. شيعه اثناعشري بالاتفاق باور دارند كه زكات مانند نماز است و تفاوتي با آن ندارد و بديهي است كه تارك نماز مجازاتش قتل و اعدام است و همه مذاهب بر اين نساله اتفاق دارند. يكي بودن زكات با نماز مبين اين مطلب است كه حكم آن دو نيز يكي است و اين همان چيزي است كه شيعه نيز بدان اعتراف دارد. امام شيعه محمد حرالعاملي در ((وسايل الشيعه)) از ابي جعفر و ابي عبدالله روايت مي كند: ((فرض الله الزكاه مع الصلاه))[459] از ابي جعفر u روايت است مي فرمود: خداوند زكات را همراه با نماز فرض كرده است و فرموده است: اقيموا الصلواه وآتوا الزكات (نماز را بر پا داريد و زكات اموالتان را بپردازيد) هر كس اقامه نماز كند و زكات ندهد، نمازش اعتباري ندارد (فروع كافي كليني باب منع زكات ج3 ص503) آقاي تيجاني بيش از اين مي خواهد، مانعي ندارد گوش كن آقاي تيجاني هدايت شده!!! مولف ((من لايحضره الفقيه)) كه از كتب مرجع شيعه در اصول و فروع است، مي نويسد: 
((از ابي عبدالله u مروي است: هر كس اندازه قيراطي از زكات را منع كند، او نه مومن است و نه مسلمان. و به همين معني است قول خداوند )حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحاً فِيمَا تَرَكْت) هرگاه موت يكي از آنان فرا رسد، مي گويد، پروردگارا مرا برگردان تا عمل نيك انجام دهم ـ در روايتي ديگر آمده است، ((لا تقبل له صلاه))[460] يعني هر كس نماز بخواند و زكات ندهد، نماز وي پذيرفته نخواهد شد. و از ابي جعفرu روايت است: روزي رسول الله صلي الله عليه وسلم  در مسجد فرمود: فلاني، فلاني و فلاني بيرون بروند. پنج نفر از آنان را نام برد و بعد فرمود: از مسجد ما بيرون برويد و در آن نماز نخوانيد چون شما زكات نمي دهيد.[461] ابوبصير از ابي عبدالله روايت مي كند كه فرمود: ((هر كس به اندازه يك قيراط از دادن زكات خودداري كند او اختيار دارد كه يهودي بميرد يا نصراني[462] ـ حتي مولف ((من لا يحضره)) به اين تهديد قناعت نكرده كشتن او را نيز مباح مي داند از ابان بن تغلب به نقل از ابي عبدالله روايت مي كند و مي گويد: دو خون در اسلام مباح هستند و خدا آنها را حلال قرار داده است. هيچ كس درباره ي آن دو قضاوت نمي كند تا اينكه خداوند قائم اهل بيت را مبعوث نمي كند ـ هرگاه خداوند قائم اهل بيت را مبعوث مي كند، او درباره اين دو خون حكم مطابق دستور الله صادر مي كند. يكي از آن دو، زاني محصن است كه او را سنگباران مي كند، دومي مانع زكات است كه او را گردن مي زند.[463] ـ با اين همه تفاصيل و ديدگاه تمام فرق اسلامي حتي شيعه داير بر مباح الدم بودن كساني كه زكات نمي پردازند، جناب تيجاني هدايت شده!!! چگونه حضرت ابوبكرy را مورد اعتراض و اتهام قرار مي دهد و در جريان قتال با مانعين زكات او را مرتكب خلاف كتاب الله و سنت مي داند؟! و اگر مولف ((من لا يحضره الفقيه)) فتوا به زدن گردن مانعين زكات صادر كند و در اين راستا به قول ((قائم خيالي)) استناد كند، آقاي تيجاني خم به ابرو نمي آورد؟!! آري، آقاي تيجاني به مناسبت هدايت خودت بايد چهار بار الله اكبر بگويي!! 
4- اما اينكه حضرت عمر بن خطابy در بدايت امر نسبت به تصميم حضرت ابوبكر داير بر قتال با مانعين زكات معترض بود، بايد عرض شود، كه نخست مساله براي سيدنا عمر بن خطاب مشتبه بود و گفت: چگونه با مردم قتال مي كني حال آنكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده است: دستور كشتن تا زماني است كه آنان به لا إله إلا الله اعتراف نكرده باشند و هرگاه به لا إله إلا الله اعتراف كنند، جان و مال خود را از هر گونه تعرض از ناحيه من در امان قرار داده اند مگر در صورت مجوز شرعي، و معامله باطن آنان با خداوند است ـ حضرت عمر بن خطاب از عموم و ظاهر سخنان رسول الله صلي الله عليه وسلم  استناد كرده بود و به الفاظ آخر حديث و هو بحقه (مگر در صورت مجوز) توجه نكرده بود. لذا حضرت ابوبكرy با استناد به اينكه هر كس تفاوتي ميان نماز و زكات قايل باشد، موضع حضرت عمر بن خطاب را رد كرد و فرمود: هر كس از دادن زكات خودداري كند با وي قتال خواهد شد ـ زيرا زكات حق مال است. زكات را مانند نماز قرار داد و روشن است كه قتال تارك نماز به اتفاق تمام صحابه مباح است. وقتي اين مساله براي حضرت عمرy روشن شد و حقانيت موضع حضرت ابوبكرy برايش ظاهر شد، موافقت خود را درباره قتال با مانعين زكات اعلام كرد و گفت: به خدا سوگند وقتي ديدم كه خداوند حضرت ابوبكرy را درباره قتال مانعين زكات شرح صدر عطا كرده بود، حقانيت ديدگاه او براي من روشن گرديد.[464] 
 
5- اما حديث حضرت عليy و جريان روز خيبر، عيناً پاسخي كه به حديث حضرت عمر صلي الله عليه وسلم  داده شد، به آن داده مي شود علاوه بر اين، در پاسخ آن مي توان گفت كه قتال با تارك نماز از جمله مسائلي است كه صحابه بر آن اتفاق داشتند. حديث عليy در جريان خيبر عام است و احاديثي ديگر براي تخصيص آن وارد شده است و اگر خوب دقت شود، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در آن حديث فرموده بود (إلا بحقها) و اقامه نماز و پرداخت زكات از جمله حقوقي هستند كه در صورت انجام ندادن آنها عصمت از بين مي رود. جناب تيجاني مي گويد: اين تاويل محض است براي مباح قرار دادن قتال مسلمانان، آناني كه خداوند قتل آنان را حرام قرار داده چنين مي فرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (النساء:94) (اي كساني كه خود را مومن مي دانيد، هرگاه به جهاد رفتيد، بسيار مواظب باشيد، به كساني كه براي شما سلام مي گويند، كافر نگوييد، شما در صدد بدست آوردن متاع زندگي دنيا هستيد. نزد خداوند غنيمتهاي زيادي وجود دارد. شما قبل از مسلمان شدن نيز در چنين شرايطي بوديد، خداوند بر شما منت نهاد ـ خوب دقت كنيد خداوند نسبت به اعمال شما آگاه است.)[465] 
مي گويم: آقاي تيجاني در صدد است كه دلايل جهل و حماقت خود را يكي بعد از ديگري بيان كند و كمتر از اين، به هيچ چيز ديگر قناعت نمي كند، او به سبب نزول آيه يا به موضع و ديدگاه هاي مفسرين توجه ندارد، بلكه در صدد است كه جهل و ناداني اش را كه مانند سايه وي را دنبال مي كند، به اثبات برساند. آري، درباره ي شأن نزول آيه ي مذكور امام بخاري در صحيح خود، از ابن عباس چنين نقل مي كند: (وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) شخصي با تعدادي گوسفند در صحرا زندگي مي كرد. مسلمانان او را ديدند و آن مرد به مسلمانان ((السلام عليكم)) گفت. مسلمانان او را به قتل رسانده گوسفندهاي او را بردند. آنگاه خداوند در اين خصوص آيه مذكور را تا اينجا (تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) نازل كرد[466] ـ جريان 