<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">بگذاريد از مادرم‌ عايشه ي‌ صدّيقه‌ (رضي‌الله عنها) بگويم‌</a></body></html>وقتي‌ «خوله‌» ماجرا را براي‌ «ام‌رومان‌» تعريف‌ مي‌كند و او نيز براي‌ ابوبكر صدّيق‌ ـ (رض) ـ ابوبكر مي‌خواهد از خوشحالي‌ پرواز كند. شادي‌ و سرور وصف ‌ناپذيري‌ خانه‌ي‌ ابوبكر (رض) را فرا مي‌گيرد.
آري‌! قلم‌ هيچگاه‌ نمي‌تواند شادي‌ و خوشحالي‌ عاشقي‌ را به‌ تصوير بكشد، وقتي‌ كه‌ او بخواهد خواسته‌ي‌ معشوقش‌ را برآورد سازد.
اما در همين‌ لحظات‌ شادي‌ و سرور، ابوبكر (رض) محزون‌ و اندوهگين‌ مي‌شود، مانعي‌ سر راه‌ مي‌آيد از اينكه‌ اين‌ خواسته‌ي‌ معشوق‌ برآورد گردد.
ابوبكر (رض) به‌ ياد آورد كه‌ قبلاً با «مطعم‌» در مورد ازدواج‌ عايشه –رضی الله عنها-‌ صحبت‌ كرده‌ است‌ و نسبت‌ به‌ عقد عايشه –رضی الله عنها-‌ براي‌ فرزند «مطعم‌»، قول‌ و عهدي‌ دارد. شايد شكستن‌ عهد براي‌ ديگران‌ مشكل‌ نباشد، اما براي‌ ابوبكر صدّيق‌ بسيار سخت‌ بود كه‌ زير قولش‌ بزند و از آن‌ تخلف‌ نمايد.
او حاضر نبود حتی‌ به‌ خاطر درخواست‌ رفيق‌ شفيق‌ و دوست‌ گرانقدرش‌، عهد و پيمانش‌ را با يك‌ غيرمسلمان‌ بشكند.ابوبكر ـ (رض) ـ ناراحت‌ و اندوهگين‌ است‌، از يك‌ طرف‌ تخلف‌ و سرپيچي‌ از عهد و پيمان‌ برايش‌ مشكل‌ است‌؛ چراكه‌ صداقت‌ و راستي‌ از صفات‌ بارز اوست‌؛ و از طرف‌ ديگر از دست‌ دادن‌ اين‌ فرصت‌ طلايي‌ براي‌ نزديكي‌ هر چه‌ بيشتر به‌ اشرف‌ مخلوقات‌، سيدانبياء و مرسلين‌، حضرت‌ محمد مصطفي‌ ـ (ص) ـ از هر چيز برايش‌ سخت‌تر و تلخ‌تر است‌.
اما پروردگار مهربان‌ مي‌خواهد ابوبكر (رض) را خوشحال‌ كند، دلش‌ را شاد گرداند و پيوندش‌ را با رسول‌الله ـ (ص) ـ هر چه‌ بيشتر مستحكم‌ نمايد.
«مطعم‌» از ارتباط‌ و عشق‌ و علاقه‌ي‌ خانواده‌ي‌ ابوبكر با رسول‌اكرم‌ ـ (ص) ـ اطلاع‌ يافته‌ است‌. به‌ همين‌ جهت‌ از ترس‌ اينكه‌ نكند با ورود عايشه –رضی الله عنها-‌ به‌ خانه‌ي‌ آنها، اسلام‌ در خانواده‌اش‌ رسوخ‌ نمايد، درخواستش‌ را پس‌ مي‌گيرد و از خواستگاري‌ عايشه –رضی الله عنها-‌ دست‌ مي‌كشد.
ماجرا اين‌گونه‌ بود كه‌ ابوبكر ـ (رض) ـ به‌ منزل‌ «مطعم‌» رفت‌ و «ام‌ جبير»، زن‌ «مطعم‌» كه‌ ايمان‌ نياورده‌ بود، وقتي‌ ابوبكر صديق‌ ـ (رض) ـ را مشاهده‌ كرد، گفت‌:
«اي‌ پسر ابوقحافه‌! اگر دخترت‌ را براي‌ پسرمان‌ بگيريم‌، مي‌ترسم‌ كه‌ او را فريب‌ دهيد و به‌ دين‌ خودتان‌ داخل‌ نماييد.»
ابوبكر ـ (رض) ـ كه‌ ظاهراً از سخنان‌ همسر «مطعم‌» ناراحت‌ شده‌ بود، رو به‌ «مطعم‌» كرد و گفت‌:
«مي‌داني‌ همسرت‌ چه‌ مي‌گويد!»
«مطعم‌» نيز با حماقت‌ جاهليّت‌ خود گفت‌:
«آري‌! هر چه‌ او مي‌گويد، حرف‌هاي‌ من‌ است‌ و از من‌ شنيده‌ است».
و بدين‌ شكل‌ قول‌ و قراري‌ كه‌ با «مطعم‌» بسته‌ بود به‌ هم‌ خورد و ابوبكر ـ (رض) ـ با شادي‌ و سرور وصف‌ناپذيري‌ به‌ سوي‌ خانه‌ برگشت‌.
حال‌، چه‌ كسي‌ به‌ اندازه‌ي‌ ابوبكر (رض) و «ام‌رومان‌» خوشحال‌ است‌؟ اما در لابه‌لاي‌ خوشحالي‌ و شادي‌ عاشقان‌ هميشه‌ ترس‌ و دلهره‌هاي‌ زيادي‌ نهفته‌ است‌.
ابوبكر ـ (رض) ـ از فرط‌ خوشحالي‌ از هر چيزي‌ مي‌ترسيد، نكند مانع‌ و مشكلي‌ ديگر پيش‌ آيد و اين‌ كار صورت‌ نگيرد. به‌ همين‌ خاطر به‌ ذهنش‌ خطور كرد كه‌ او با رسول‌الله ـ (ص) ـ برادر است‌ و ازدواج‌ با برادرزاده‌ در اسلام‌ حرام‌ است‌! اما رسول‌اكرم‌ ـ (ص) ـ اجازه‌ نداد كه‌ خوشحالي‌ ابوبكر ـ (رض) ـ به‌ غم‌ و اندوه‌ مبدّل‌ گردد و فرمود:
«برادري‌ ما به‌ خاطر دين‌ و به‌ خاطر الله است‌، نه‌ به‌ خاطر نسب‌ و پدر و مادر. پس‌ اين‌ برادري‌ مانع‌ ازدواج‌ من‌ با عايشه –رضی الله عنها-‌ نمي‌شود»( ).
بالاخره‌ رسول‌ الله ـ (ص) ـ رسماً از عايشه –رضی الله عنها-‌ خواستگاري‌ مي‌كند. 
در مورد تاريخ‌ دقيق‌ ازدواج‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ با عايشه‌ي‌ صدّيقه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ سند و مدرك‌ محكمي‌ در دسترس‌ نيست‌، و در اين‌باره‌ اختلافات‌ زيادي‌ بين‌ مؤرخين‌ و محدثين‌ وجود دارد.
بعضي‌ بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ عقد و نكاح‌ در سن‌ شش‌ سالگي‌ انجام‌ گرفته‌ و پنج‌ سال‌ بعد از آن‌ يعني‌ در سن‌ يازده‌ سالگي‌ مراسم‌ عروسي‌ و انتقال‌ به‌ خانه‌ي‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ صورت‌ گرفته‌ است‌.
بعضي‌ نيز بر اين‌ باورند كه‌ عقد و نكاح‌ در هفت‌ سالگي‌ انجام‌ شده‌ و در سن‌ ده‌ سالگي‌ به‌ خانه‌ي‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ تشريف‌ برده‌اند.
«امام‌ بخاري‌»، «ابن‌ هشام‌» و صاحب‌ «طبقات‌ كبری» معتقدند كه‌ حضرت‌ عايشه ـ رضي‌الله عنهاـ در وقت‌ انتقال‌ به‌ خانه‌ي‌ رسول‌ اكرم‌ ـ (ص) ـ نه‌ ساله‌ بوده‌ است‌. «دكتر محمد حسين‌ هيكل‌» و «دكتر بنت‌ الشاطي‌» و «مستر د.ف‌.بودلي‌» نيز اين‌ رأي‌ را پذيرفته‌اند.
«شيخ‌ احمد ابوالعز مصري‌» اين‌ نظريه‌ را رد مي‌كند و مي‌گويد:
«من‌ شك‌ ندارم‌ كه‌ اين‌ عقيده‌ با واقعيّت‌ وفق‌ ندارد؛ چراكه‌ بنا به‌ رواياتي‌، خواستگاري‌ از عايشه –رضی الله عنها-‌ در شش‌ سالگي‌ صورت‌ گرفته‌ و مراسم‌ انتقال‌ پنج‌ سال‌ بعد از آن‌ برگزار شده‌ است‌، بنابراين‌ عايشه –رضی الله عنها-‌ در وقت‌ منتقل‌ شدن‌ به‌ خانه‌ي‌ رسول‌اكرم‌ ـ (ص) ـ 11 ساله‌ بوده‌ است‌».
اين‌ نويسنده‌ي‌ مصري‌ در ادامه‌ مي‌گويد:
«بگذاريد كه‌ نظر خود را تا بيان‌ آراء ديگران‌ به‌ تأخير بياندازم‌؛ «استاد محمد رضا» مؤلف‌ كتاب‌ «محمدرسول‌الله» عقيده‌ي‌ مختص‌ به‌ خودش‌ را دارد و مي‌گويد: عايشه –رضی الله عنها-‌ در وقت‌ عروسي‌ 18 ساله‌ بوده‌ است‌. همچنين‌ «استاد محمود العقاد» اظهار نظري‌ كرده‌، كه‌ شايد از همه‌ به‌ صواب‌ نزديك‌تر باشد. او مي‌گويد: در آن‌ هنگام‌، سن‌ عايشه –رضی الله عنها-‌ نه‌ از 15 سال‌ بيشتر بوده‌ و نه‌ از 12 سال‌ كمتر».
اما رأي‌ من‌ آن‌ است‌ كه‌ حضرت‌ عايشه ـ رضي‌الله عنهاـ در آن‌ وقت‌ از 13 سال‌ كمتر و از 16 سال‌ بيشتر نبوده‌ است‌؛ چراكه‌ اگر قبول‌ كنيم‌ ازدواج‌ و منتقل‌ شدن‌ عايشه –رضی الله عنها-‌ به‌ خانه‌ي‌ پيامبر ـ (ص) ـ در سن‌ نه‌ سالگي‌ صورت‌ گرفته‌، پس‌ بايد اين‌ پيش‌ فرض‌ را نيز قبول‌ كنيم‌ كه‌ خواستگاري‌ در سن‌ چهار سالگي‌ انجام‌ گرفته‌ است‌ و اين‌ كار با هدف‌ و انگيزه‌ي‌ «خوله‌» براي‌ دور كردن‌ حزن‌ و اندوه‌ از رسول‌ اكرم‌ ـ (ص) ـ و جايگزين‌ كردن‌ فرد ديگري‌ به‌ جاي‌ حضرت‌ خديجه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ سازگاري‌ ندارد و عقل‌ و منطق‌ آن‌ را نمي‌پسندد؛ چراكه‌ ازدواج‌ با دختر چهار ساله‌ كه‌ هنوز استعداد زناشويي‌ را ندارد و از روابط‌ زن‌ و شوهر كاملاً بي‌اطلاع‌ است‌، خالي‌ از حك