ي ناپاك دور كعبه گرد مي آيند و ابليس، ظاهري از حج نشانشان مي دهد و بدان مي فريبدشان؛ حال آنكه مراد از حجّ فقط اعمال بدني نيست بلكه نزديك دل است به خداوند، و آن جز به قيام به تقوي شدني نيست. بسا كسا به مكه مي رود تا دفعات حج خود را بيفزايد و مثلا مي گويد: من بيست بار «وقوف» داشته ام. بسا كسان كه مجاور مكه مي مانند بي آنكه به پاكيزگي باطن خود پرداخته باشند، و همة همتشان مصروف آن است: كه فتوحي برسد ازهر جا كه باشد، و گهگاهي بگويند: ‌بيست سال است كه مجاور بيت الله ام. مؤلف گويد: و من خود ديدم حج رواني كه در راه همديگر را براي آب كتك مي زدند و بر يكديگر راه مي بستند. 

و شيطان جمعي حج روان را بدين گونه فريفته كه نمازشان فوت مي شود و موقع معامله كم فروشي مي كند به اين گمان كه ثواب حج اين همه را مي پوشاند؛ و جمعي را بدين گونه فريفته كه در مناسك، عمل به بدعت مي كنند مثلا در احرام يك دوش را برهنه مي گذارند تا آفتاب در سر و صورت و پوست آنان اثري دارد و اين را وسيلة خودنمايي سازند. در روايت بخاری آمده است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) ديد كسي ريسماني به گردن ديگري انداخته وي را طواف ميدهد، حضرت آن ريسمان افسار مانند را بريد. در روايت ديگر آمده است كسي ديگري را در طواف هدايت مي كرد به اين صورت كه رشته اي در بيني وارة او افكنده مي كشيد. حضرت فرمود: او را با دستت راهنمايي كن. مؤلف گويد: اين دو حديث متضمن نهي از بدعت آوري در دين است ولو به قصد طاعت باشد. 

شيطان بعضي را هم از راه «توكل» به شبهه انداخته. كسي به امام احمد بن حنبل (رحمه الله) گفت كه مي خواهم متوكلانه بي زاد وتوشه قدم در راه مكه گذارم. احمد گفت:‌ خارج از قافله برو. گفت: ‌نه، همراه قافله خواهم رفت. احمد گفت: پس تو بر خرجين همسفران توكل كرده اي!
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله الذي سلَّم ميزان العدل إلى أكف ذوي الألباب، وأرسل الرسل مبشرين ومنذرين بالثواب والعقاب، وأنزل عليهم الكتب مبينة للخطأ والصواب، وجعل الشرائع كاملة لا نقص فيها ولا عاب، أحمده حمد من يعلم أنه مسبب الأسباب، وأشهد بوحدانيته شهادة مخلص في نيته غير مرتاب. وأشهد أن محمداً عبده ورسوله أرسله، وقد سدل الكفر على وجه الإيمان والحجاب، فنسخ الظلام بنور الهدى وكشف النقاب، وبين للناس ما أنزل إليهم وأوضح مشكلات الكتاب، وتركهم على المحجة البيضاء لا سرب فيها ولا سراب، فصلى الله عليه وعلى جميع الآل وكل الأصحاب، وعلى التابعين لهم بإحسان إلى يوم الحشر والحساب، وسلم تسليما كثيراً.

اما بعد، بزرگترين نعمتها كه بر انسان ارزاني داشته شده عقل است زيرا افزار شناخت خداي سبحان است و وسيله رسيدن به تصديق پيغمبران. اما از آنجا كه عقل تمامي خواست انسان را بر نمي آورد و بار آدمي را به منزل نمي رساند پيام آوران آمدند و كتابها آوردند. مثال شرع، آفتاب است و مثال عقل، چشم كه چون باز باشد آفتاب را مي بيند. همچنين است عقل كه به نشانه معجزات روشن و خرق عادات، راستي گفتار انبيا را در مي يابد و تسليم مي شود و در آنچه بر او پوشيده است به خبرهاي ايشان اعتماد مي نمايد. 

چون خدا بر دنياي انساني نعمت عقل عرضه داشت، با آدم ابوالبشر درِ نبوت را نيز گشود و آدميان بر راه راست بودند تا قابيل از سرِ هواي نفس برادرش را كشت. از آن پس اميال گوناگون مردم را به اين سو و آن سو كشانيد و در بيابان گمراهي سرگردان ساخت تا آنجا كه بت پرستيدند و اختلاف در اعمال و عقايد پيدا كردند و اين همه از سر هوي و گرايش به رسم و عادت و پيروي پدران وبزرگان بود، و گمانِ ابليس در حق آنان راست در آمد به طوري كه جز عدة كمي از مؤمنان بقية مردم پيرو ابليس شدند. 

و بدان كه پيغمبران بيان كافي و دواي شافي آوردند و همه بر يك راهِ روشن بودند، شيطان در آن بيان آشكار رنگ شبهه ريخت و در آن دارو زهر آميخت و خلق را از راه راست به گمراهي و بيابان نوردي انگيخت وپيوسته خردها را به بازي گرفته و مي گيرد تا آنجا كه جاهليان به راه آيينهاي سست و پوچ و بدعتهاي زشت رفتند و در بيت الحرام به عبادت اصنام مي پرداختند و از خود حلال و حرام بر ساختند. سائبه و بحيره و وصيله و حامي[1] را حرام انگاشتند، دختران را زنده به گور كرده يا از ميراث مــحروم داشتند... و از اين قبيل بيراهيها و تباهيها كه ابليس در نظرشان آراسته بود؛ تا آنكه خداوند محمد (صلى الله عليه وسلم) را به نبوت برگزيد. آن حضرت زشتيها را بزدود و به نيكيها امر فرمود و يارانش در زمان او و پس از او در پرتو نورش روان شدند و از فريب دشمن (يعني شيطان) در امان بودند. چون روزِ هستي صحابه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) به شامِ نيستي پيوست، تاريكيها سر بر آورد و بدعت آفريني اميال آغاز شد و راه فراخ به تنگي گراييد و بيشترينة مردم به دسته بندي گراييده فرقه فرقه شدند و شيطان، آن همه را در نظرشان مي آراست و مي آرايد و از اين گروه مي كاهد و بر آن مي افزايد، و ابليس همانا در شمالِ جهل است كه دزدي كردن مي تواند و اگر صبح علم بتابد ابليس را از رسوايي گريزي نيست. 

پس من بر آن شدم كه مردم را از حيله هاي ابليس بر حذر دارم و كمينگاههايش را نشان دهم زيرا در شناسانيدن شر اعلامِ خطري است جهت خودداري از غلتيدن در آن. چنانكه از حذيفه نقل است كه گفت: «همگان دربارة خير از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) پرسش مي كردند اما من دربارة‌ شر مي پرسيدم، از بيم آنكه مبادا شر مرا دريابد». و نيز عكرمه از ابن عباس نقل مي كند كه گفت: ‌«گمان ندارم امروز در روي زمين شيطان هلاك يك تن را به انداة هلاك من بخواهد»، پرسيدند: چرا و چگونه؟ گفت: «شيطان در شرق يا غرب بدعت پديد مي سازد و آن بدعت را كسي نزد من مي آورد و من به نيروي سنت آن بدعت را ريشه كن مي سازم». 

و اين كتاب را چنان ساختم كه بر حذر دارنده از فتنه شيطان است و بيم دهنده از در افتادن به دام آزمايشهاي او؛ افشاگر پنهانكاريهاي اوست و رسواگر فريفتاري او. و آن را در سيزده باب نوشتم كه از مجموع آن تلبيس ابليس آشكار شود و فهم زيركان اشتباهكاريهاي او را دريابد. اينك عنوان بابها:‌

باب اول: امر به همراهي سنت و جماعت

باب دوم: در نكوهش بدعت و بدعت سازان

باب سوم: در بر حذر داشتن از فتنه ها و حيله هاي ابليس

باب چهارم: در معناي تلبيس و غرور (فريبفاري و فريفتگي)

باب پنجم: در بيان تلبيس ابليس در عقايد و كيشها

باب ششم: در بيان تلبيس ابليس از راه علم بر عالمان

باب هفتم: در تلبيس ابليس بر حاكمان و شاهان 

باب هشتم: در تلبيس ابليس از راه عبادت بر عابدان 

باب نهم: در تلبيس ابليس بر زاهدان

 باب دهم: درتلبيس ابليس بر صوفيان 

باب يازدهم: در تلبيس ابليس بر اهل دين از راه كرامات نمايي

باب دوازدهم: در تلبيس ابليس بر عاميان

باب سيزدهم: در تلبيس ابليس بر همگان از راه آرزوهاي دور و دراز.
--------------------------------------------------------

[1] توضيح اين كلمات در آينده در متن كتاب خواهد آمد.-م.
تلبيس ابليس بر غازيان

شيطان عدة زيادي 