ه آسمان بازگردانده شد.

از طرفه ترين تلبيسهاي ابليس بر آنان اين است كه چون در كارها خير و شر ديدند، شيطان در نظرشان چنين جلوه داد كه آفرينندة خير نمي تواند همان آفرينندة ‌شر باشد. لذا دو خدا قايل شدند. يكي نور كه حكيم است و جز نيكي از او سر نزند و ديگر شيطان (اهريمن كه ظلمت است و جز شر از او سر نزدۀ (رجوع شود به آنچه از ثنويه گفتيم و جواب داديم). 

بعضي از ايشان گفتند: از آفريدگار قديم جز خير پديد نيايد و شيطان (اهريمن) كه هر چه مي كند شرّ است، مُحْدَث است. در پاسخ اينان گوييم: ‌اگرشيطان را مخلوق نور قديم مي دانيد، چگونه آفريدگار نيكوكار سر همة بديها را آفريده است؟ بعضي گفته اند كه آفريدگار، نور است و او با خود انديشيد كه بيم دارم كسي در ملك من پديد آيد كه با من ضديت كند؛ از همين انديشة بد اهريمن پديد آمد. مؤلف گويد: شيطان راضي است كه او را شريك خدا بخوانند ولو صفت بد بدو دهند!

نوبختي از قول بعضي مجوسان مي آورد كه خالق در چيزي شك كرد و شيطان از آن شك «بود» شد. بعضي ديگر پنداشته اند كه يزدان و اهريمن دو جسم قديمند كه در فاصله شان فضايي بود و جهان از آفات پاك و اهريمن از آن دور بود. تا اهريمن چاره كرد و با لشكريان خود آسمان را شكافت و يزدان از ايشان بگريخت و اهريمن و لشكر يانش يزدان را دنبال كردند تا او را محاصره نمودند و سه هزار سال جنگيدند نه اهريمن بر يزدان دست يافت و نه يزدان توانست بر اهريمن چيره شود. تا به اين قرار مصالحه كردند كه هفت هزار سال جهان به اهريمن و لشكريانش واگذار شود و يزدان مصلحت در تحمّل آزار اهريمن ديد. تا آن شرط به سرآيد و تا به سر آمدن آن قرار مردم گرفتار بديهايند و پس از آن به بهشت اوليه بر مي گردند وشرط اهريمن اين بود كه به هرگونه بدي دستش گشاده باشد. و از آن پس يزدان واهريمن شمشيرهاي خود را هر دو به دو معتمد طرفين سپرده گفتند: هر كس نقض عهد نمود بكشيدش! بيش از اين موجب تضييع وقت است. اكنون به كشف بعضي تلبيسهاي ابليس در اين پريشانگوييها مي پردازيم: 

شگفت آنكه آفريدگار را «خير» نامند آن گاه گويند از او انديشه زشتي سر زد، بدين گونه روا باشد كه از انديشة اهريمن نيز فرشته اي پديد آيد! گذشته از اين، مي پرسيم آيا مي شود تصور كرد كه اهريمن به وعدة خود وفا بكند؟ هر گاه بگويند: آري، گوييم: چگونه وفاي به عهد كه امري است ستوه، از اهريمن كه جز شر نكند، به وجود آمد؟ و اگر گويند كه به وعدة خود وفا نكند، گوييم: پس باقي گذاشتن اهريمن و سپردن جهان بدو خلاف حكمت بوده است؛ وانگهي چگونه اهريمن كه طاعت يزدان نمي كند از آن دو معتمد فرمان برد؟ و چگونه كشته شدن خدا قابل تصور است؟ و اگر نه اين بوده كه مي خواستيم خواننده را سير و تماشا دهيم كه چگونه شيطان با عقول آدميان بازي كرده، ذكر اينها بي معني و بي فايده بود.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] صرف نظر از اينكه پس از قيام مزدكيان ممكن است افراط كاريها و تجاوزهايي رخ داده باشد، تا آنجا كه از تواريخ موجود بر مي آيد مزدك شخصاً مرد پارسايي بوده و ظاهراً آنچه دشمنانِ طبقاتي مزدك به عنوان اباحت و اشتراك زنان بدو بسته اند گشودن در حرمسراهاي شاهان و اشراف و آزاد كردن زنان و كنيزان احتكار شده براي ازدواج با هر كه خواهند بوده است؛ حرمسراهايي كه گاه يكهزار و يكصد زن و كنيز را شامل مي شده است! سركوبي و كشتار مزدكيان در زمان انوشيروان را هم به تصفيهء خرده حساب شخصي نسبت دادن، 

[2] از كساني كه در حدود زماني مورد اشارهء مؤلف به عنوان احياء و اصلاح آيينهاي گذشته برخاسته اند، بيافريد و خدّاش و سنباد واستاذسيس و اسحاق ترك و مقنع... را مي توان نام برد. –م. 
تلبيس ابليس بر منجمان و فلكيان

ابومحمد نوبختي گويد: جمعي بر آن رفته اند كه فلك قديم است و آفريدگار ندارد، و جالينوس از عده اي نقل مي كند كه تنها زُحل را قديم مي دانستند. گروهي بر آنند كه فلك طبيعت محض است يعني حرارت و برودت و تري و خشكي در آن راه ندارد همچنين سبك يا سنگين نيست ]‌بي وزن است[‌. بعضي بر آنند كه فلك جوهري آتشين است كه به نيروي دوران از زمين بركنده شده است. بعضي برآنند كه ستارگان از جسمي سنگ مانند هستند و بعضي گويند ستارگان جسم ابر مانندي هستند كه شبها برافروخته و مثل زغال مشتعل مي شود و روز خاموش مي گردد. بعضي گفته اند كه جسم ماه از آتش و هوا تشكيل شد. بعضي ديگر گفته اند كه فلك كره اي است ساخته شده از آب و هوا و آتش و دو حركت دارد: از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق. و گفته اند كه زحل در سي سال و مشتري در حدود دوازده سال و مريخ در دو سال و خورشيد و زهره وعطارد در يك سال و ماه در سي روز فلك را دور مي زند. 

بعضي ديگر افلاك را مربوط به هفت سياره دانسته گفته اند آن فلكي كه در سمت ماست و به ما نزديكتر است فلك قمر است، سپس فلك عطارد، سپس فلك زهر، سپس فلك خورشيد، سپس فلك مريخ، سپس فلك مشتري، سپس فلك زحل، آن گاه فلك ستارگان ثابت. در اندازة‌ جرم كوكب نيز اختلاف نظر هست اكثر فلاسفه گفته اند كه جرم خورشيد از همة ستارگان بزرگتر است و تقريباً يكصد و شصت و شش برابر زمين مي باشد و هر يك از ستارگان ثابت حدود چهل ونه برابر زمين است، مشتري حدود هشتاد و دو برابر زمين و مريخ يك و نيم برابر زمين است. و نيز گفته اند از هر نقطه بالاي فلك شروع كنيم و دور بزنيم تا دوباره به آن برسيم يكصد و يكهزار و شصت و چهار فرسنگ است. بعضي گفته اند كه فلك زنده است و آسمان جاندار است و هر ستاره اي نَفْسِ خاص خود را دارد.

فيلسوفان پيشين خير وشر را به ستارگان نسبت داده و بر حسب نحس يا سعد بودن ستاره اي منع يا عطا را از ناحية آنها مي دانستند و مي گفتند زنده و فعّال هستند و در نفوس تأثير مي گذارند[1]. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] بعضي انديشمندان در قرن پنجم وششم اين اعتقاد خرافي را منكر گرديدند به طوري كه در رباعيات منسوب به خيام و حتي در مقامات حميدي (مقامة بين الطبيب والمنجم) به «مدبّر بودنِ نجوم و كواكب» مورد تعريض و تمسخر واقع شده است. – م. 
تلبيس ابليس بر منكران رستاخيز

ابليس بسياري را فريفته كه منكر رستاخيز شده اند و از اينكه بعد از پوسيده شدن بازگردانده شويم اظهار دهشت نموده اند. و شيطان براي ايشان دو شبهه اقامه نموده يكي ناتوان بودن و ضعف ماده ازاينكه قابل برگشت باشد، ديگر اختلاط اجزاء مختلف بدن در اعماق زمين. قرآن از شبهة اول چنين ياد كرده: ﴿أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنْتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ * هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾[1]. «آيا پيغمبر شما را وعده مي دهد كه پس از مردن و خاك شدن و جدا شدن استخوانها باز (از گورتان) بيرون آورده مي شويد؟ هيهات از آنچه به شما وعده مي دهند».  و به شبهة دوم از قول منكران چنين اشاره نموه: ﴿وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ 