، بلكه في الجمله جايز الخطا هستند پس، از جمله گناهان و بدي هايي كه به سوي بعضي از صحابه كرام نسبت داده شده است، قسمت اعظم آن، دروغ و افتراي محض است و قسمت ديگري از آن كارهايي است كه آنان بنا به اجتهاد خود آن را تكليف شرعي و حكم دين دانسته و اختيار كرده اند، اما بسياري از مردم از كنه و كيفيت اجتهاد آنها بي خبر بوده و آن را گناه و خطا دانسته اند. اگر در مورد مسئله اي ثابت شود كه واقعاً گناهي سرزده و خطاي اجتهادي نبوده، بايد اين را بدانيم كه آن گناه مورد عفو بخشش الهي قرار گرفته است، چرا كه آنان توبه كرده اند و به سبب هزاران كار نيك و پسنديده اي كه داشته اند، از گناه و خطايشان صرفنظر شده است. ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾ ... پس آنان اهل بهشت اند لذا با توجه به اين امر ، ممكن نيست كه در نامه اعمال آنان عملي باقي بماند كه مستوجب سزاي جهنم باشد)[3]. 

4- امام رباني، مجدد الف ثاني (رحمه الله): 
آنچه ذيلاً ذكر خواهد شد، مكتوبي نسبتاً طولاني از حضرت مجدد الف ثاني مي باشد، كه كاملاً بيان كننده ديدگاه و موضع اهل سنت و جماعت است. (اصحاب پيغمبر -صلی الله عليه وسلم- همه بزرگ اند و همه را به بزرگي ياد بايد كرد. (خطيب) از (انس)-رضی الله عنه- روايت مي كند كه رسول الله -صلی الله عليه وسلم- فرموده (إن الله اختارني و اختارلي أصحاباً, واختارلي منهم أصهاراً و انصاراً, فمن حفظني فيهم حفظه الله, و من أذاني فيهم أذاه الله) و ( طبراني ) از ( ابن عباس ) روايت كند كه رسول – عليه و علي آله الصلوة و السلام– فرموده: (من سب أصحابي, فعليه لعنة الله والملائكة و الناس أجمعين)[4] و ( ابن عدي ) از عايشه – رضي الله عنها – روايت كند كه رسول الله- عليه و علي اله الصلوه و السلام – فرموده : (وإن شرار أمتي أجراهم على أصحابي)[5]. 

(عزيزان)! منازعات و محاربات كه در ميان ايشان واقع شده است، بر محامل نيك ، صرف بايد كرد و از هوي و تعصب دور بايد داشت، زيرا كه آن مخالفات مبني بر اجتهاد و تاويل بوده و نه بر هوي و هوس . چنانكه جمهور اهل سنت برآنند. اما بايد دانست كه محاربان حضرت امير[6] -رضي الله عنه- بر خطا بوده اند و حق به جانب حضرت امير بوده، ليكن چون اين خطا، خطاء اجتهاد است، از ملامت دور است و از مواخذه مرفوع . چنانكه شارح (مواقف) از (آمدي) نقل مي كند، كه واقعات (جمل) و (صفين) از روي اجتهادي بوده و (شيخ ابو شكور سلمي) در تمهيد تصريح كرده كه اهل سنت و جماعت برآنند كه معاويه با جمعي از اصحاب كه همراه او بودند، بر خطا بودند و خطاي ايشان، خطاي اجتهادي بود. شيخ (ابن حجر) در (صواعق) گفته كه، منازعت معاويه با حضرت امير-رضی الله عنه- از روي اجتهاد بوده و اين قول را از معتقدات اهل سنت فرموده است. و آنچه شارح مواقف گفته كه بسياري از اصحاب ما برآنند كه آن منازعت از روي اجتهاد نبوده، مراد او از اصحاب، كدام گروه را داشته باشد . اهل سنت بر خلاف آن حاكم اند چنانكه گذشت و (كتب القوم مشحونة بالخطاه الاجتهادي كما صرح به امام الغزالي و القاضي ابوبكر و غير هما) پس ( تفسيق ) و ( تضليل ) در حق محاربان حضرت امير-رضی الله عنه- جائز نباشد. 

(( قال القاضي في الشفا: قال مالك-رضی الله عنه- من شتم أحداً من أصحاب النبي -صلی الله عليه وسلم- أبابكر او عمر او عثمان أو معاويه أو عمر بن العاص –رضي الله عنهم– فان قال: كانوا على ضلال و كفر قُتل [7], و إن شتم بغير هذا من مشاتمة الناس نُكل نكالاً شديداً, فلا يكون محاربوا علي كفره كما زعمت الغلاه من الرفضه و لا فسقه كما زعم البعض) و نسبه شارح المواقف الي كثير من أصحابه (كيف و قد كانت الصديقة و الطلحة والزبير وكثير من الأصحاب الكرام منهم و قد قتل الطلحه و الزبير في قتال الجمل قبل خروج معاويه مع ثلثه عشر ألفاً من القتلى و تضليلهم و تفسيقهم مما لا يجترء عليه المسلم إلا أن يكون في قلبه مرض وفي باطنه خبث)[8] و آنچه در عبارات بعضي از فقها لفظ (جور) در حق معاويه نقل شده است و گفته اند (كان معاوية إماماً جائرا ً) مراد از جور عدم حقيت خلافت او در زمان خلافت حضرت امير -رضی الله عنه- خواهد بود، نه جوري، كه مالش فسق و ضلالت است. تا با اقوال اهل سنت موافق باشد. 

مع ذلك ارباب استقامت از اتيان الفاظ خلاف مقصودبرداشت شود, اجتناب مي نمايند و زياده بر خطا تجويز نمي كنند . كيف يكون جائراً و قد صح أنه كان إماماً عادلاً في حقوق الله سبحانه وفي حقوق المسلمين كما في الصواعق[9]. 

و مولانا عبدالرحمن الجامي كه خطاي منكر گفته است، نيز زياده روي كرده است . بر خطا هر چه زياده كنند، خطاست و آنچه بعد از آن گفته كه اگر او مستحق لعنت است، نيز نا مناسب گفته است، چه جاي ترديد و محل اشتباه، اگر اين سخن، در باب (( يزيد )) مي گفت، گنجايش داشت. اما در مورد حضرت معاويه گفتن، وقاحت دارد و در احاديث نبوي به اسناد ثقات آمده كه حضرت پيغمبر  -صلی الله عليه وسلم- درحق معاويه دعا كرده اند و فرموده اند : (اللهم علّمه الكتاب والحساب وقه العذاب)[10].  و در جاي ديگر فرموده اند: ( اللهم اجعله هادياًًً ومهدياً)[11]. 

و دعاي آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- مقبول است ظاهراً اين سخن از مولانا بر سبيل سهو و نيسان سر بر زده است و ايضاً مولانا در همان ابيات تصريح به اسم نكرده گفته است (آن صحابي ديگر ) . اين عبارت نيز از ناخوشي خبر مي دهد . ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾ و آنچه از امام شعبي در ذم معاويه نقل كرده اند و نكوهش او را از فسق هم بالا تر بر اوست، به ثبوت نرسيده است  امام اعظم) (رحمه الله) كه از شاگردان اوست ، بر تقدير صدق آن ، او احق بود به اين نقل. و (امام مالك) (رحمه الله) كه از تابعين است و معاصر او و اعلم علماء مدينه، شاتم[12]  معاويه و عمرو بن العاص را به قتل حكم كرده است (چنانچه بالا گذشت) اگر او مستحق شتم مي بود، چرا حكم به قتل شاتم او مي كرد پس معلوم شد كه شتم او را از كبائر دانسته، حكم به قتل شاتم او كرده و ايضاً شتم او را هم در يک شتم ابي بكر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- ساخته است (چنان كه بالا گذشت) پس معاويه مستحق ذم و نكوهش نميباشد. اي برادر! تنها معاويه در اين معامله نيست بلكه نصفي از اصحاب كرام، كم و بيش در اين معامله با وي شريك اند. پس محاربان امير -رضی الله عنه- اگر كفره يا فسقه باشند، اعتماد از شطر[13] دين از بین میرود، كه از راه تبليغ ايشان به ما رسيده است و تجويز نكند اين معني را، مگر زنديقي كه مقصودش ابطال دين است. امام غزالي (رحمه الله) تصريح كرده كه آن منازعت بر امر خلافت نبوده، بلكه در استيفاء در بدء خلافت حضرت امير-رضی الله عنه- بوده است . و(شيخ ابن حجر) نيز اين معني را از معتقدات اهل سنت گفته است. اي برادر ! طريق اسلم در اين موطن، سكوت از ذكر مشاجرات اصحاب پيغمبر است –عليه و عليهم الصلوات و التسليمات– و اعراض از تذكر منازعت ايشان. پيغمبر –عليه الصلوة و السلام- فرموده: (إياكم و ما شجر بين أصحابي)[14] و نيز فرموده –عليه وعلى آله الصلوة و ا