 و او را در شهر متمکن فرما (حاکم بگردان) و او را از عذاب محفوظ دار. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - البدايه و النهايه / ج 8 / ص 122.

[2] - البدايه والنهايه / ج 8 / ص 123.

[3] - الاستيعاب / ج 3.

[4] - تاريخ الاسلام / شمس الدين ذهبی / ج 2 / ص 325.

[5] - تاريخ دمشق / ج 16 / ص 345.

[6] - تاريخ الاسلام / امام ذهبی / ج 2 / ص 310.

[7] - البدايه و النهايه / ابن کثير / به نقل از بيهقی / ج 1.

[8] - البدايه و النهايه / ج 8 / به نقل از بيهقی.

[9] - البدايه و النهايه / ج 8.

[10] - حضرت معاويه و حقايق تاريخی / به نقل از مجمع الزوائد / ج 9 / ص 356.معاويه -رضي الله عنه- نزد اصحاب رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- دارای جايگاه و منزلتی خاص بودند، همگی از ايشان به خوبی نام می بردند و او را فردی شجاع، حليم و عالم می دانستند. حضرت عمر -رضي الله عنه- همواره سفارش می کرد که جز به نيکی از معاويه -رضي الله عنه- نام نبريد. همچنين می فرمود: شما از قيصر و کسری و سياست و تدبيرشان تعجب می کنيد در حالی که معاويه-رضي الله عنه- ميان شماست و هميشه می فرمود: معاويه کسری عرب است. قال ابوالحسن المدائنی: کان عمر إذا نظر إلی معاويه قال: ((هذا کسری العرب))[1]

قال عمر بن يحيی بن سعيد الاموی عن جده قال: دخل معاويه علی عمر و عليه حله الخضراء.فنظر اليها الصحابه، فلما رای ذلک عمر. وثب اليه بالدره، فجعل يضربه بها، و جعل معاويه يقول:  يا امير المؤمنين!  الله الله فی. فرجع عمر الی مجلسه فقال له القوم: لم ضربته يا اميرالمؤمنين؟  وما فی قومک مثله؟  فقال:  والله ما رايت الا خيراً. و ما بلغنی الا خيراً ولو بلغنی غير ذلک لکان منی اليه غير ما رايتم. ولکن رايته و اشار بيده. فاحبت ان أضع منه ما شمخ.[2]

روزی معاويه -رضي الله عنه- نزد حضرت عمر -رضي الله عنه- آمده در حاليکه پيراهن سبز رنگی به تن داشت. در آن هنگام عده ای از اصحاب نزد حضرت عمر -رضي الله عنه- نشسته بودند، همگی به معاويه -رضي الله عنه- نگاه کردند. حضرت عمر وقتی اين را ديد شلاقی برداشت و به سوی معاويه-رضي الله عنه- رفت و او را چندين ضربه زد.

معاويه-رضي الله عنه- در اين هنگام می گفت:  ای امير المؤمنين بترس از خدا در مورد من، (من گناهی نکرده ام) پس از آن عمر سرجايش برگشت و نشست. اطرافيان از او سوال کردند، چرا او را زدی ای اميرالمؤمنين؟ در حالی که در قوم تو افرادی مثل او پيدا نمی شوند.

حضرت عمر-رضي الله عنه- فرمود: قسم به خدا جز خير و خوبی در او چيز ديگری نديدم. به من هيچ خبری جز خير و خوبی اش نرسيده است. اگر خلاف اين می بود، يعنی اگر بجز خوبی او خبری به من می رسيد. بلايي سرش می آوردم، غير از اين چيزی که مشاهده نموديد.

ولی او را زدم چون اين را ديدم (به طرف پيراهنش اشاره کرد) و می خواستم آن را از تنش بيرون بياورم.

همچنين حضرت ابن عباس -رضي الله عنهما- می فرمايد: 

((ما رايت احداً اخلق للملک من معاويه))

هيچ کسی را از معاويه شايسته تر برای حکومت نديده ام.

اين حديث را طبری اين گونه نقل می کند.

حدثنی عبدالله بن احمد، قال:  حدثنی ابی، قال:  حدثنی سليمان، حدثنی عبدالله عن معمر بن همام بن منبه قال: سمعت ابن عباس-رضي الله عنهما- يقول: ((ما رايت احداً اخلق للملک من معاويه[3]

قال ابن عمر: ما رأيت احداً بعد رسول الله -صلي الله عليه وسلم- اسود من معاويه؟ فقيل له: ابوبکر، عمر، عثمان، و علی؟ فقال: کانوا- والله- خيراً من معاويه وافضل، ومعاويه اسود[4]

همچنين صاحب ((اسدالغابه)) از ابن عمر -رضي الله عنه- روايت می کند که: هيچ کس را بعد از رسول الله –صلي الله عليه وسلم- شريف تر و بزرگوارتر از معاويه نديدم. به او گفته شد: پس ابوبکر، عمر، عثمان، و علی چه؟ 

جواب داد: به خدا قسم آن ها همگی از معاويه بهتر هستند و فضيلت شان بيشتر است اما معاويه بزرگوار تر است.

دکتر ابراهيم البناء در توضيح کلمه ((اسود)) که ابن عمر آن را برای معاويه بکار برد می گويد: اسود يعنی سخی تر، بخشنده تر از نظر مال و حليم تر.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - تاريخ الاسلام / ج 2 / ص 308 .

[2] - البدايه و النهايه / ابن کثير / ج 8 / ص 128.

[3] - طبری / ج 5 / 331.

[4] - اسد الغابه / ابن الاثير / ج 5 / ص 210.معاويه-رضي الله عنه- نزد تابعين، تبع تابعين، سلف صالح و بزرگان دين دارای مقام و جايگاه ويژه ای است، و تمامی سلف و خلف صالح نيز از علماء بزرگ اين عصر نيز ايشان را يکی از اصحاب بزرگوار و گرانقدر رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- ميدانند. 

در اينجا به چند روايت از تابعين در مورد شخصيت و مقام ايشان اشاره می کنيم: 

علامه ابن كثير در البدايه و النهايه می گويد: روزی از تابعی معروف، عبدالله بن مبارک (رحمه الله) در مورد شخصيت معاويه -رضي الله عنه- سؤال شد. 

ايشان در جواب فرمودند: من در مورد کسی که پشت سر رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نماز خوانده و در جواب ((سمع الله لمن حمده)).  ((ربنا و لک الحمد)) گفته است. چه چيزی دارم که بگويم. 

همچنين روزی فردی نزد ايشان آمد و سؤال کرد که معاويه-رضي الله عنه- افضل است يا عمر بن عبدالعزيز؟ 

ابن مبارک با شنيدن اين سؤال عصبانی شد و فرمود: شما اين دو نفر را با هم مقايسه می کنيد؟ (يک صحابی را با يک تابعی؟)

به خدا قسم، آن گرد و غباری که در جهاد همراه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- روی بدن و بينی معاويه-رضي الله عنه- قرار گرفته است، از عمر بن عبدالعزيز (که به عدالت و تقوی بين تابعين مشهور است) فضيلت بيشتری دارد.[1]



--------------------------------------------------------------------------------

[1] - البدايه و النهايه / ج 8.عشق و محبت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در دل معاويه-رضي الله عنه- ريشه دوانيده بود

 

بعد از آنکه معاويه -رضي الله عنه- اسلامش را آشکار کرد، اکثر اوقات شبانه روز در خدمت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بود و هر روز و هر شب و هر ساعت، بر عشق و علاقه اش نسبت به رسول الله -صلي الله عليه وسلم- افزوده می شد. تا جايی که اگر کوچکترين فردی به او چيزی می گفت که حتی خلاف رای او می بود، اما چون از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- برايش نقل می کردند، فوری تسليم می شد و با جان و دل قبول می کرد. 

اين ادعا در چند حديث و روايت که در پی می آيد، واضح می گردد و هر انسان منصفی به خوبی درک می کنند که اينها جز عشق و علاقه و محبت چيزی نيست که بتوان آن را کسب کرد و در داشتن آن تظاهر نمود، عشق، کارش با قلب و دل و درون است، و به گونه ای انسانها را دگرگون می کند که ديگر توجهی به مقام و منزلت ظاهر ايشان نمی کنند. 

حديث مشهوری که اکثر محدثين و مؤرخين آن را ذکر کرده اند اين است: 

روی عبدالاعلی بن ميمون بن مهران عن ابيه: ان معاويه قال فی مرضه: کنت أوضیء رسول الله  -صلي الله عليه وسلم- يوماً فنزع قميصه وکسانيه وفرقعته وخبأت قلامة أظفاره فی قارورة فاذا مت فاجعلوا القميص علی جلدی، وامحقوا تلک القلامة واجعلوا فی عينی، فعسی الله أن يرحمنی ببرکتها)[1]

البته اين حديث را مؤرخان ديگر با اندکی تغيير نقل کرده اند، خلاصه داستان را که برگرفته از تمام آنها است، 