ء راشدين) در زندگی شخصی خود بر احتياط و تقوای عالمی عامل بودند، و حضرت معاويه -رضي الله عنه- در محدوده مباحات از خلاف احتياط گريز نمی کردند.

به طور مثال، خلفاء راشدين به خاطر احتياط، فرزندان خويش را وليعهد نکردند، اما حضرت معاويه -رضي الله عنه- بر رخصت عمل کرد و يزيد را برای جانشين پيشنهاد داد.

به همين جهت حضرت عدی -رضي الله عنه- در مورد حکومت ايشان می فرمايد:

عدل زمان شما، ظلم دوران گذشته (خلفاء راشدين) است، دانشمندان و ائمه عقآيد نيز بين خلافت خلفاء راشدين و حکومت حضرت معاويه -رضي الله عنه-، همين فرق را بيان فرموده اند:

اهل خير دارای مراتب مختلفی هستند، که عده ای در مقابل عده ای ديگر برتری و فضيلت دارند، از اين مراتب، هر مرتبه به نسبت مرتبه و مقام بالاتر از آن، نقصی و کمبودی دارد، همان طور که می گويند: ((حسنات الابرار سيئات المقربين)).

پس ما می گوئيم خلفاء راشدين، روش استفاده از هر مباحی را به کار نمی بردند و بر فقر و تنگدستی، صابر و در حدود جهد و فعاليت، روش ايشان شبيه سيرت پاک رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- بود. اما حضرت معاويه -رضي الله عنه- هرچند که مرتکب منکر و گناه نبودند، اما روش استفاده از هر مباحی را به کار نمی بردند، و در انجام وظايف خلافت به درجه و مقام خلفاء راشدين نمی رسيدند. اما اين نرسيدن به آن مقام، نبآيد موجب نقص و توهين او قرار گيرد.

پس حکومت معاويه -رضي الله عنه- نيز با وجود فرق هايی که با دوران خلافت راشده داشته، اما حکومتی عادله بوده است. به همين جهت صحابی بزرگ حضرت سعد ابن ابی وقاص می فرمايد:

((مارأيت أحداً بعد عثمان أقضی بحق من صاحب هذا الباب يعنی معاويه)).

از صاحب اين باب(يعنی معاويه)کسی را بعد از عثمان در داوری برحق تر نديدم.

امام ابوبکر اثرم نقل می کند که  ما نزد محدث معروف، امام اعمش (رحمه الله) نشسته بوديم، بحث عدل و انصاف عمر بن عبدالعزيز (رحمه الله) مطرح شد، امام اعمش (رحمه الله) فرمود: ((شما از عدالت عمر بن عبدالعزيز تعجب می کنيد)) پس اگر دوران خلافت حضرت معاويه -رضي الله عنه- را می ديديد، چقدر تعجب می کرديد؟ 

مردم گفتند:آيا از نظر علم ايشان؟ امام اعمش (رحمه الله) فرمود: خير، از نظر عدل و انصاف ايشان.[2] 

همچنين تابعين بزرگ مانند حضرت قتاده، حضرت مجاهد، حضرت ابو اسحاق سبيعی (رحمهم الله) به مردم زمان خود می فرمودند: اگر شما در دوران حکومت معاويه -رضي الله عنه- می بوديد، حتماً می گفتيد که او مهدی است.))

چرا مهدی زمان خود نباشد، به اينکه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در حق او چنين دعا کرد: ((اللهم اجعله هاديا ومهديا واهد به)). خدايا ايشان را هادی و هدايت يافته قرار ده و سبب هدايت مردم بگردان.

با اين حال حکومت ايشان را ((عاض)): (يعنی، گاز گيرنده و برنده) می گويند: چون حکومتشان مشتمل بر لغزشهای اجتهادی بود.

ملوکيتی که در حديث، بعد از خلافت نام برده شده، منظور از آن حکومت معاويه -رضي الله عنه- است و پيامبر اکرم -صلي الله عليه وسلم- آن را رحمت قرار داده است، لذا در حکومت او از يک نظرشان ((ملک غضوض)) موجود است و از نظری ديگر ((رحمت)) است. ولی از نظر واقعات بيرونی شان، رحمت در عهد حکومت معاويه -رضي الله عنه- ظاهرتر است، و در حکومت بعدی ها ((ملک غضوض)) نمايان است.

علامه ابن تيميه (رحمه الله) بسيار جالب می فرمايند:

از پادشاهان مسلمان هيچ کس از معاويه -رضي الله عنه- (در عدل و انصاف و ...) برتری نيافت، اگر حکومت شان را با پادشاهان بعدی بنگريد، پس در هيچ زمان، مردم وضعی بهتر از زمان او نداشته اند، و اگر با زمان خلافت حضرات ابوبکر و عمر، آن را مقايسه کنيد، مسلم است که فرق به نظرمی رسد.[3]

پس فرق اين دو دوران در حدود عزيمت و رخصت، تقوی و مباحات، احتياط و عمل بر مجازهای شرعی، اصابت رأی و لغزش اجتهادی بوده است، کسانی که اين فرق را در نظر می گيرند، حکومت او را ((ملوکيت)) نامگذاری کرده اند. و کسانی که اين امر را در نظر گرفته اند که چون اين فرق در حد فسق و فجور نبوده، آنها به ((خلافت)) نامگذاری کرده اند.

سلطان کامل در بين سلاطين و خلفاء راشدين، شبيه عالم برزخ است، که مردم او را با سلاطين ديگر بسنجند، او را خليفه راشد تصور می کنند، و اگر به نسبت خلفاء راشدين به او نگاه کنند، او را سلطانی کامل خواهند ديد، چنانچه سلطان شام (معاويه) فرمود:

((لست فيکم أبی بکر وعمر، ولکن سترون امراء من بعدی))

من در بين شما حاکمی مانند ابوبکر -رضي الله عنه- و عمر -رضي الله عنه- نيستم، اما بعد از من بزودی حکام را خواهيد ديد (که چگونه خواهند بود).

بنابراين ، دوران سلطنت ايشان با روش نبوت، و خلفاء راشدين، شباهت دارد، به همين جهت می توان گفت که از آغاز خلافت راشده تا پايان سلطنت کامل ايشان، دوران تعالی اسلام است.))

علامه تقی عثمانی در پايان بحثش می فرمايد:

به نظر ما فرق خلافت و ملوکيت، و مدارک مختلف آن و توجيه درست دوران حکومت معاويه -رضي الله عنه- از اين بهتر غير ممکن است.[4]



--------------------------------------------------------------------------------

[1] - معاويه و حقايق تاريخی / مفتی محمد تقی عثمانی / ترجمه مولانا ابراهيم دامنی(رحمه الله).

[2] - حضرت معاويه و حقايق تاريخی / به نقل از منهج السنه / ج 3 / ص 75.

[3] - منهاج السنه / ابن تيميه / ج 3 / ص 185.

[4] - حضرت معاويه و حقايق تاريخی / ص 133-144.انتقاد و انتقاد پذيری در دوران معاويه[1]

 

واقعيت اين است که اين اعتراض بر حضرت معاويه -رضي الله عنه- که در دوران حکومتش آزادی اظهار نظر از بين رفته بود. تهمت و ظلم عظيمی است که مردم بايد از شر آن به خداوند متعال پناه ببرند، ما ذيلاً چند واقعهء مختصر ذکر می کنيم، از آنها می توان نتيجه گرفت.

 1- حضرت مسور بن مخرمه -رضي الله عنه- يکبار برای منظوری پيش حضرت معاويه -رضي الله عنه- تشريف بردند، خودش تعريف می کند زمانی که من نزد ايشان رسيدم به من گفت: ((ای ميسور!  شما (معمولاً) از ائمه (حکام) انتقاد می کنيد، علتش چيست؟ گفتم: اين حرف را حالا بگذاريد کنار، و برای کاری که آمده ايم، در مورد آن با ما خوش رفتاری بکنيد)) اما حضرت معاويه -رضي الله عنه- فرمود که: خير، شما هر چيزی که در دل (در مورد انتقاد) داريد با من بگوئيد)). حضرت مسور می فرمايد: من تمام معايبی را که به او نسبت می دادم، همه را در حضورش برشمردم، يکی هم باقی نگذاشتم. حضرت معاويه -رضي الله عنه- همه را يک به يک گوش داد و بعد گفت: احدی از گناه بری نيست. اما شما آيا در خود چنين گناهانی احساس نمی کنيد که خداوند متعال آنها را نبخشد شما را هلاک خواهد کرد؟ 

گفتم:چرا، من گناهانی دارم که واقعاً اگر خداوند متعال آنها را نبخشد، من هلاک خواهم شد. حضرت معاويه -رضي الله عنه- فرمود: پس شما با چه دليل خودتان را بيشترمستحق آمرزش ومغفرت می دانيد؟  قسم به خدا خدمات من از قبيل اصلاح ملت، بر قراری حدود شرعيه، کيفر مجرمين وجهاد فی سبيل الله ، بيشتر از معايبی هستند که شما نام برديد و من پيرو دينی هستم که در آن خداوند متعال حسنات را می پذي