ذكر چند اشكال مي‌پردازم. اول اينكه در هيچ كدام از آيات قرآن و يا روايات پيامبر(ص)، تئوري امامت – چه به صورت كلي و چه به صورت مصداقي – بطور صريح و روشن بيان نشده‌است. مدعاي شيعه اين‌است كه نصب امامان معصوم بعد از پيامبر(ص) از طرف خداوند، ضرورت دارد و خداوند هم امامان معصومي را بعد از پيامبر(ص) نصب كرده‌است و اين امامان علاوه بر مصونيت از هرگونه خطا و لغزش و گناه، داراي علم لدني و غير اكتسابي و صاحب علم غيب و قدرتهاي خارق العاده، هستند و مي‌توانند به اذن خدواند در عالم تكوين تصرفاتي كنند. در ضمن اين امامان، رياست عام و فراگير در كليه امور ديني و دنيوي مردم بعد از پبامبر(ص) را به عهده دارند و مردم موظف و مكلف به اطاعت محض و بي‌چون و چرا از آنها هستند.
 اين، تئوري امامت است به صورت كلي. اما از لحاظ مصداقي هم شيعه معقتد است كه اولين امام معصوم و جانشين به حق بعد از پيامبر(ص)، امام علي (ع) است و آخرين آنها امام دوازدهم حضرت مهدي (عج) است، و حضرت مهدي هم بنا به علل و مصالحي حدود هزار و صد سال است كه در پس پردة غيبت به سر مى‌برد وروزي به فرمان خدا ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد مي‌كند. اما هيچكدام از اين ادعاهاي شيعه، در هيچ آيه و يا روايتي به صراحت نيامده‌است. تمام آيات و رواياتي كه عالمان شيعه براي اثبات مدعيات خود، مورد استناد قرار مي‌دهند، قابل تفسيرهاي متعدد هستند و در هيچكدام صراحتي در تأييد اعتقادات شيعه وجود ندارد. آيا عدم صراحت اصل اين مدعيات را زير سؤال نمي‌برد؟ 
غرويان: بنده خودم ادلة عقلي امامت و ولايت را مقدم بر ادلة نقلي مي‌دانم. يعني ابتدا بايد يا دليل عقلي مسأله اثبات شود و بعد ادلة نقلي مي‌توانند مؤيد باشند. اصل امامت اهل بيت با دليل عقلي قابل اثبات است.چون تاريخ به ما مي‌گويد كه امام علي (ع) و فرزندان او در بين امت پيامبر (ص) از هر جهت بهترين‌ها بودند، عقل مي‌گويد پس امامت، شأن اينهاست، اينها لايق امامت هستند و اين را از طريق رجوع به كتب تاريخي و سيرة آنها مي‌توان اثبات كرد. اما اينكه مي‌فرماييد آيات و روايات صراحت ندارند، اگر قرار بود همة معارف دين، تك تك و به صراحت در قرآن بيان شود، حجم قرآن خيلي بيشتر از اين مي‌شد. اما آياتي داريم كه مفسرين شيعه و سُني گفته‌اند در شأن امام علي (ع) است. مانند آيه ولايت، وهمينطور آيه اولي الامر و يا آيه تطهير كه در حق أئمه معصومين است. و روايتي هم داريم كه در آنها اسم دوازده امام آمده‌است. 
نيكويي: آيا اين روايات از نظر معيارهاي پذيرش يك روايت، مورد قبول عالمان اهل سنت هم هست؟ 
غرويان: بله رواياتي داريم كه شيعه و سني هر دو نقل كرده‌اند و در آنها اسم دوازده امام به صراحت آمده‌است. البته برخي از روايات ما در طول تاريخ از بين رفته، لذا در آن روايات، چه بسا اين مسائل به صراحت ذكر شده باشد. 
نيكويي: فرموديد ابتدا به دليل عقلي، امامت وعصمت امامان را اثبات مي‌كنيد. سؤال اين‌است كه ادلة عقلي چگونه مي‌توانند امامت و عصمت را به نحو مصداقي اثبات كنند؟ 
غرويان: به كمك تاريخ و بعد ضميمه كردن دليل عقلي به آن. تاريخ مي‌گويد امام علي (ع) بهترين انسان بعد از پيامبر (ص) بود. اينجا عقل مي‌گويد. پس همين شخص بايستي امام شود. 
نيكويي: اين دليل متوقف بر آن‌است كه ابتدا ضرورت نصب امام معصوم بعد از پيامبر را به دليل عقلي اثبات كنيم. بعد اثبات ضرورت وجود امام معصوم بعد از پيامبر، شايد بتوان با استناد به مدارك تاريخي به اين نتيجه رسيد كه امام علي (ع) اولين امام معصوم بعد از پيامبر‌است. چون صرف لياقت و شايستگي و اينكه شخصي بهترين فرد بعد از پيامبر است به تنهايي اثبات امامت و عصمت و منصوب بودن او از طرف خدا را نمي‌كند. 
غرويان: ما قبلاً در مورد ادلة عقلي ضرورت وجود امام معصوم بحث كرديم. 
نيكويي: درست است. اما در آنجا ضرورت را به معناي حسن گرفتيد نه ضرورت عقلي كه عدم آن محال است. يعني گفتيد خوب است امامان معصومي بعد از پيامبر (ص) وجود داشته باشد، به عبارت ديگر امامت و پيشوايي را لازم و ضروري دانستيد اما عصمت امام را ضروري ندانستيد و گفتيد اگر معصوم باشد بهتراست. 
غرويان: خوب است كه چنين انساني باشد و حالا هم هست. اين، يعني ضرورت دارد. ضرورت عقلي در اينجا معنايش اين‌است كه عقل محال مي‌داند خداوند با وجود فرد اصلح، شخص ديگري را به جاي پيامبر بنشاند. 
نيكويي: خوب بودن با ضرورت عقلي فرق دارد. اينكه خوب است امام معصومي بعد از پيامبر باشد، به تنهايي اثبات نمي‌كند كه پس امام معصومي هم هست. اين (هست) با دليل عقلي چگونه اثبات مي‌شود؟. 
غرويان: وجود امام معصوم بايسته‌است و دليلي هم بر نفي آن نداريم. از آن طرف قرائن و شواهد هم بطور واضح نشانگر عصمت – مثلاً – امام علي (ع) است. پس ضرورت دارد امامت را حق و شأن وي بدانيم. 
نيكويي: آن بايستن آيا بايستن عقلي است؟ 
غرويان: بله، بايسته‌است يعني بايد چنين انساني به امامت برسد. 
نيكويي: اينكه بايد چنين انساني – مانند علي (ع) – به امامت برسد فرع بر اين‌است كه وجود امام معصوم ضرورت عقلي داشته باشد. اگر اين ضرورت به دليل عقلي ثابت نشود و يا دليلي بر خلاف آن وجود داشته باشد، ديگر نمي‌توان گفت بهترين فرد امت بايد همان امام معصوم باشد. يعني از بهتر بودن يك شخص از ديگران، نمي‌توان امامت و عصمت و منصوب بودن او از طرف خدا را نتيجه گرفت. 
غرويان: جود امام معصوم بعد از پيامبر (ص)، بايتسگي عقلي دارد و خدواند هم عاقل و حكيم است و كار غير حكيمانه نمي‌كند. پس ضرورتاً و عقلاً بهترين فرد يعني امام معصوم (ع) را به جانشيني پيامبر بر مي‌گزيند.
نيكويي: اما در ابتداي بحث گفتيد كه ضرورت به معناي حسن است. 
غرويان: منظورم حسن عقلي است يعني بايستگي عقلي.
نيكويي: بسيار خوب پس بنا به ضرورت عقلي بايد امامان معصومي بعد از پيامبر (ص) باشند؛ حال سؤال اين‌است كه اگر بعد از پيامبر امامان معصومي نباشند چه مي‌شود؟ به عبارت ديگر اين ضرورت از كجا ناشي شده‌است؟ 
غرويان: اگر نباشد مردم بر عليه خداوند حجت خواهند داشت. اين مباحث در سئوالات قبلي پاسخ داده شد. 
نيكويي: خوب اگر اينطور است اكنون هم مردم بر عليه خداوند حجت دارند، چون امام معصومي كه آنها را هدايت و راهنمايي كند ندارند. 
غرويان: امام معصوم الآن هست و مردم حجتي عليه خداوند ندارند و غيبت امام (عج) به سبب مردم است. 
نيكويي: فرض كنيم كه هست. اما وقتي به علت غايب بودن نتواند مردم را هدايت و راهنمايي كند و مردم هم او را نشناسند. و به او دسترسي نداشته باشند، حجت بر مردم تمام نمي‌شود. هدايت مردم اكنون به دست عالمان و فقيهان است. 
غرويان: مع الواسطه هدايت مي‌كند و اينها تكرار مطالب پيشين است.
نيكويي: اين قابل اثبات نيست و ما قبلاً روي آن بحث كرديم.
غرويان: اثبات هر چيزي با متد مناسب خودش هست و اين مسئله هم با روش خاص خود اثبات مي‌شود، نه اينكه قابل اثبات نباشد.
نيكويي: در اينص