لله نيكويي تاريخ مصاحبه: 11/12/79 

نيكويي: براي اينكه بحث ما سير منطقي خود را داشته باشد اجازه مى خواهم از مبادي تصوري شروع كنيم؛ سؤال اول اين‌است كه مفاهيم امامت وعصمت از ديدگاه متكلمان شيعه چگونه تعريف مي‌شوند؟ 
غرويان: بسم الله الرحمن الرحيم. امامت يك معناي عام دارد ويك معناي خاص. امامت به معناي عام يعني پيشوايي؛ و اين هم شامل انبياء مي‌شود و هم امام به معناي خاص، يعني امامي كه ما قائليم بعد از پيامبر اسلام(ص) راهنمايي مردم را به عهده دارد. امامت به معناى خاص يعني پيشوايي مردم بعد از پيامبر. عصمت نيز به معناي اين‌است كه آنها از خطا و اشتباهي كه منافي با مقام امامتشان باشد مصون هستند و گرفتار خطا واشتباه نمي‌شوند. البته اقوال و ديدگاههاي ديگري هم از طرف عالمان شيعه مطرح شده‌است ولي قول مشهور همان است كه عرض كردم. 
نيكويي: فرموديد امامت در معناي خاص - كه مورد نظر شيعه است - يعني پيشوايي مردم بعد از پيامبر (ص) آيا اين پيشوايي فقط در امور ديني است يا اينكه شامل امور دنيوي هم مي‌شد؟
غرويان: در كلية امور ديني ودنيوي است. ما اصولاً امور ديني را از امور دنيوي جُدا نمي‌دانيم. امور دنيوي هم در زير مجموعة دين مي‌گنجد. بطور كلي امامت، رياست و پيشوايي در كلية شؤون انساني است كه دين بايد در آنجا نظر بدهد. امام معصوم در همة شؤون انساني كه در آنها احتياج به دين دارد پيشوا ونظر او حجت است. 
نيكويي: عصمت را مصونيت از خطا واشتباهي كه منافي مقام امامت يا نبوت باشد تعريف كرديد. آيا اين مصونيت شامل هرگونه گناهي چه صغيره چه كبيره، چه عمدي و چه سهوي نيز مي‌شود؟ 
غرويان: بله هم گناه كبيره وهم صغيره. البته سه نوع گناه داريم كه عبارتند از گناه اخلاقي، گناه عرفاني و گناه قانوني. امام معصوم گناه قانوني نمي‌كند، يعني قانون خدا را زير پا نمي‌گذارد، به واجبات عمل كرده واز محرمات دوري مي‌كند. امام ممكن است امام معصوم گناه اخلاقي انجام دهد. مثلاً فرض كنيد در كوچه‌اي عبور مي‌كند وشخصي به او سلام مي‌دهد وحضرت فراموش مي‌كند جواب سلام او را بدهد ويا اينكه خود حضرت ممكن است گاهي به شخص بزرگتر سلام نكند. اين گناه اخلاقي محسوب مي‌شود نه اينكه امام، واجبي از واجبات خدا را ترك كرده باشد. هچنين گناه عرفاني ممكن است از امام سر بزند. به اين معنا كه مثلاً در هنگام نماز حواس او پرت شود و از آن درجات معرفت و عرفاني كه دارد يك لحظه غفلت بكند. اين گناه عرفاني و از باب حسنات الابرار سيئات المقربين گناه‌است امام گناه شرعي نيست. 
نيكويي: پس مي‌توان گفت كه از ديدگاه شيعه، امام معصوم به شخصي مي‌گويند كه از طرف خدواند به رياست مردم در كليه امور ديني و دنيوي منصوب شده و از هرگونه گناهي كه منافي مقام امامت است – يعني ترك واجب و انجام حرام – مصون مي‌باشد. حال مي‌رسيم به سؤال اصلي و آن اينكه آيا وجود امام معصوم بعد از پيامبر(ص) ضرورت عقلي دارد؟ به عبارت ديگر آيا خداوند حتماً بايد امامان معصومي را به عنوان جانشينان پيامبر(ص) نصب كند؟ 
غرويان: اصل اينكه پيشوايي براي مردم لازم است، دليل عقلي دارد، همان دليل عقلي كه بر ضرورت بعثت پيامبران وجود دارد. بعد از پيامبر اسلام (ص) هم باقي است. يعني اگر سؤال شود كه چرا مردم احتياج به پيامبران دارند، مي‌گوييم براي اينكه راه‌هاي شناخت بشر محدود است و خداوند حكيم از ما تكليف خواسته‌است. بنابراين بايد راه‌هاي انجام تكليف را براي ما روشن كند، راه سعادت را از شقاوت مشخص كند و لذا پيامبران و كتب آسماني را براي بشر فرستاده‌است. همين دليل بعد از پيامبر هم برقرار است. يعني وقتي پيامبر(ص) رحلت كردند بايد بعد از حضرت حجت‌هايي در بين انسانها باشند كه مردم به آن حجتها رجزع كنند. اين دليل بقاء امامت بعد از پيامبر(ص) است. 
نيكويي: در اينجا حضرتعالي دو دلي عقلي آورديد تا با آنها هم ضرورت بعثت پيامبران و هم ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پيامبر(ص) را اثبات كنيد. دليل اول اين بود كه راه‌هاي شناخت بشر محدود است و خود به تنهايي نمي‌تواند حقايق مبروط به مبدأ و معاد ونحوة انجام تكليف الهي وبطور كلي راه رسيدن به كمال وسعادت را تشخيص دهد و لذا حكمت الهي اقتضاء مي‌كند كه پيامبران را مبعوث كند تا مردم را به راه راست هدايت و راهنمايي كنند. دليل دوم اين بود كه اگر خداوند از طريق بعثت پيامبران، مردم را به راه راست هدايت نكنند، حجت بر مردم تمام نمي‌شود ومردم در روز قيامت بر عليه خدواند حجت خواهند داشت. اين دو دليل همانطور كه فرموديد بعد از پيامبر خاتم(ص) نيز به قوت خود باقي است، وضرورت وجود امامان معصوم بعد از آن حضرت را هم اثبات مي‌كند. قبل از طرح اشكالاتي كه بر اين ادله وارد شده‌است و براي روشن‌تر شدن بحث، سؤالي را مطرح مي‌كنم وآن اينكه درست است كه بعد از پيامبر(ص)، مردم مانند هميشه نياز به پيشوا و راهنما دارند، اما آيا اين راهنمايان و پيشوايان حتماً بايد معصوم باشند؟ به عبارت ديگر آيا وجود صفت عصمت در امامان، ضرورت عقلي دارد؟ اگر ضرورتي براي عصمت هست دليل آن چيست؟
غرويان: اينجا ضرورت يعني اينكه ببينيم عقل چه اقتضاء مي‌كند؟ عقل در اينجا مي‌گويد هرچه آن پيشوا يا امام، خطايش كمتر باشد بهتر است. يعني هرچه كم خطاتر باشد بهتر مي‌تواند حجت و پيشواي مردم باشد. 
نيكويي: در بهتر بودن عصمت فعلاً سخني نيست. سخن در ضرورت عقلي عصمت است، ضرورتي كه به معناي محال بودن عدم آن است. مي‌توان سؤال را اينگونه مطرح كرد كه اگر امامان بعد از پيامبر(ص)، معصوم و منصوب از طرف خدا نباشند و يا به عبارت ديگر اگر مرجعيت ديني و دنيوي مردم بعد از آن حضرت به عهدة عالمان وفقيهان بيفتد چه مي‌شود؟ 
غرويان: خود ائمه(ع) هم به يك معنا فقيهند، يعني عالم هستند. فقيه يعني كسي كه آگاهي عميق نسبت به اسلام دارد. آگاهي عميق نسبت به دين، يك بحث، عصمت بحث ديگري است. مي‌گوييم آيا اگر اين فقيه عصمت هم داشته باشد به جايي ضرر مي‌زند؟ 
اينكه مي‌گوييد ضرورت عصمت از كجا ثابت مي‌شود؟ ما مي‌پرسيم عدم عصمت از كجا ضرورت دارد كه ما بپذيريم؟ بهتر آن است كه ما قائل به عصمت آنها باشيم و دليلي هم بر خلاف عصمت نداريم. ضرورت هم در اينجا به معناي حسن عقلي است. يعني وقتي مي‌گوييم عصمت ضرورت دارد منظورمان اين‌است كه حسن عقلي دارد وعقل اين را بهتر مي‌داند. 
نيكويي: بسيار خوب، اكنون نوبت آن است كه به طرح دو اشكال اساسي كه به ادلة اثبات ضرورت نبوت و امامت وارد شده‌است بپردازيم. اولين اشكال اين‌است كه اگر آن ادله درست باشند، نتيجة منطقي آنها نه تنها ضرورت وجود پيشوايان معصوم در هر عصري است بلكه ضرورت تعدد آنها نيز هست؟. به اين معنا كه اگر آن ادله و مقدمات و مفروضات آنها درست باشند، ضرورت دارد كه در هر عصري تعداد پيامبران يا امامان معصوم آنقدر زياد باشدكه در سراسر جهان و در هر شهر و روستايي و حتى در هر جزيره‌اي كه در اقصي ن