ه خواهد بود! مردم کشور با استفاده از این فرصت، در همه جا به دین خودشان برگشتند، در ناخشنودی از این وضع جدید، فریاد سردستگان تبرائی به درگاه شاه تهماسب بلند شد، و از او خواسته شد که هرچه زودتر برای جلوگیری از برگشتن مردم به مذهب سابق‌شان دست به اقدام بزند، یک نمونه از این فریادها که توسط سردستة تبرائی‌های قزوین – یکی از نزدیکترین شهرها به پایتخت – بلند شده بود را در اینجا می‌آورم، تا نمونه‌ئی برای عموم شهرهای ایران بوده باشد؛ و با ذکر موارد دیگری که همه شبیه به قزوین بودند خواننده را خسته نمی‌کنم، یک ملای قُمی که مسئول شیعه‌کردن مردم قزوین شده بود، در نامه اش خطاب به شاه تهماسب نوشت که نه ماه است تا دندان بر جگر نهاده، و با مشاهدة آن که همة مردم قزوین به مذهب سنی برگشته اند و در وقت وضوگرفتن پاهایشان را می‌شویند، و در وقت نمازخواندن دست‌هایشان را بر سینه می‌گذارند، خون جگر می‌خورد و هیچ کاری هم از دستش ساخته نیست، او از شاه تهماسب تقاضا کرد که یا فرمان قتل عام مردم قزوین را صادر کند، یا دست کم دستور دهد که فقهای و قاضی‌ها و شخصیت‌های برجستة شهر قزوین – که بسیاری از افراد خاندان‌شان را شاه اسماعیل قتل عام کرده بوده است – به خاطر رضای خدا اعدام گردند:
پادشاها مدت نُه ماه شد کاین ناتوان
مانده در قزوین خراب و خسته و مجروح و زار یافتم وضعِ تسنن در وضیع و در شریف
دیدم آثار تَخَرُّج در صغار و در کبار
در مقابر پای‌شُسته از فقیر و از غنی
در مساجد دست بسته از یمین و از یسار
در زمان چون تو شاهی دست‌بستن در نماز   هست کاری دست‌بسته ای شهِ عالی‌تبار
قاضی این مُلک نسلِ خالد ابن الولید
مُفتی این شهر فرزند سعیدِ نابکار
کشته گردیده ز تیغِ شاه غازی هردو را
هم برادر هم پدر هم یار و هم خویش و تبار قتل عامی گر نباشد، قتل خاصی می‌توان
خاصه از بهرِ رضای حضرت پروردگار(6).

البته وضعیتِ برگشت به مذهب چندان دیری نپائید، و دوباره کشتارها و قتل عام‌ها و تخریب و تاراج‌ها از سر گرفته شد، و مردم نیز مجبور شدند که خودشان را شیعة صفوی نشان دهند، تا بتوانند زندگی کنند. چنین بود که با آمدن قزلباشان به درون ایران کشور ما از مردان سازنده تهی گردید؛ نفاق و دوروئی و تظاهر به داشتن مذهب باب طبع قزلباش‌ها همه‌گیر شد؛ و ملت ایران که تا پیش از آن دوروئی و نفاق نمی‌دانست، اکنون در آنها عمومیت یافت، تا در آینده بخش اصلی شخصیت‌شان را تشکیل دهد، جان و مال و ملک و ناموس مردم کشور ما در زمان شاه اسماعیل بازیچة دست قزلباشان تاتار و دسته‌جات بزهکار موسوم به تبرائی بود، و مردم کشورمان هیچ فریادرسی نداشتند، جنایت‌های وسیعی که همه‌روزه در همه جا در برابر دیدگان مردم انجام می‌گرفت، مردم کشور ما را به افرادی اندوه‌ناک، عصبی‌مزاج، درخود فرورفته، بی‌علاقه به کار و زندگی تبدیل کرده بود. فقط کسانی که مالی و امکانی داشتند توانستند زن و فرزندان‌شان را برداشته راهی دیارهای دوردستی چون هندوستان و عثمانی شوند، حتی برخی از مورخان دربار صفوی – که به زور و تهدید نگاه داشته شده بودند تا برای فتوحات شاه اسماعیل تاریخ بنگارند – همینکه فرصتی یافتند از ایران گریختند تا شاهد آن همه درد و رنج مردم‌شان نباشند؛ چنانکه غیاث الدین خواندمیر و امیر محمود خواندمیر که در این کتاب در جاهای بسیاری به نوشته‌هایشان اشاره شد، پس از آن که – در حالتی نیمه‌اسیر و به اجبار – کتاب‌شان را تحریر کردند به هندوستان گریختند و همانجا ماندگار شدند تا درگذشتند. شمار بسیاری از شیعیان ایران نیز که نتوانستند قزلباشان را تحمیل کنند، به هندوستان گریختند که ما برخی از آنها را که در هندوستان کسب نام کردند با نام و نشان می‌شناسیم، حتی شمار بسیار زیادی از فقهای شیعة ایران نیز در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب مجبور به ترک وطن شدند، و برخی از آنها در هندوستان کسب نام و نان کردند، و تألیفاتی از خود برجای نهادند که تا امروز باقی است. از اینها چونکه نامی از خودشان برجا نهاده اند ما اطلاع داریم، ولی از هزاران مهندس و پزشک و عالم و متخصص که به درون عثمانی یا به ماوراءالنهر و هندوستان گریختند اطلاعی در دست نیست. یعنوان یک نمونه از مهندسان ایرانی که در دوره‌های بعدی به هندوستان گریختند، فقط به آن مهندس بزرگ معماری که «تاج‌محل» را ساخت، اشاره می‌کنم تا دریابیم که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب چه شخصیت‌های ارزنده‌ئی مجبور به ترک وطن خویش شدند.
----------------------------------------------------------------------------------
1) حبیب السیر: 491.
2) بنگرید فتوح البلدان: 306.
3) حبیب السیر: 527.
4) روضه الصفا: 40 – 41.
5) شهاب الدین مرعشی، ریاض العلماء: 2 / 119.
6) متن شعر در پارسا دوست: 714.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:34.txt">مذهب قزلباشان صفوی</a></body></html>قزلباشان مؤسس دولت صفوی اعضای 9 قبیلة تاتار بودند، پس از آن که دیگر گروه‌های تاتار آناتولی به امید دستیابی به غنایم ایران به درون کشور کوچ داده شدند به 14 قبیله بالغ گشتند؛ و در آینده چنانکه گفتیم، جمع‌شان به 73 قبیلة بزرگ و کوچک رسید، تجمع این قبایل در پیرامون شاه اسماعیل به گونه‌ئی بود که آنها در مجموع خود حالت دسته‌جات بزرگ غارتگر متشکل از چند ده هزار مرد جنگی را داشتند که همواره در مناطق مختلف کشور در نقل و انتقال بودند، هیچکدام از قبایل قزلباش پیش از شاه اسماعیل هیچگاه در ایران نزیسته بودند، نخستین باری که شماری از قزلباشان وارد آذربایجان شدند در زمان شیخ جنید بود، اینها نیز به زودی به آناتولی برگشتند، بعد از آن دسته‌ئی قزلباش به آذربایجان وارد شده پیرامون شیخ حیدر گرد آمدند، و بازهم پس از کشته‌شدن او از ایران گریخته به آناتولی برگشتند. بعد از چند سال مجددا در زمان رستم میرزا بایندر شماری از آنها به ایران آمدند، و بازهم پس از قتل سلطان علی از ایران گریختند، از آن پس فقط هفت نفر از سران آنها که خلیفه‌های اعظم بودند در کنار اسماعیل ماندگار شدند تا او را پرورش دهند. و سپس چنانکه دیدیم، با روی کارآمدن شاه اسماعیل خزش بزرگ ترکان و تاتارهای بیابان‌های آناتولی به درون ایران در خلال چندین سال انجام گرفت.
کلیت فرهنگ قزلباشان عبارت بود از مجموعه‌ئی شعائر ابتدائی ناشی از نیاپرستی سابق که از بیابان‌های آسیای میانه با خود به آناتولی برده بودند، و وقتی مسلمان شدند به شکل شیخ‌پرستی و پیرپرستی و رهبرپرستی درآمد، آنها پیش از آن که در آناتولی پیرامون شیوخ بکتاشی گرد آیند و نام مسلمان و شیعه به خود بگیرند، پیرو رهبران جادوگر قبیله‌ئی بودند که ادعا می‌کردند با آسمان‌ها در ارتباطند و جنها را در اختیار دارند، و می‌توانند در امر جهان دخل و تصرف کنند، بعد از مسلمان‌شدن‌شان همین عقیده را حفظ کردند و شیخ را به جای جادوگر قبیله‌ئی‌شان نهادند و او را قادر به دخل و تصرف در امور کائنات پنداشتند