‌،  حق  خود  را  بگيرند.  عمر گفت‌:  نظرت  چيست‌؟  عبدالله‌ گفت‌:بنظر  من  بايد  از  مال  قاتل  خونبها  بآنانکه‌ گذشت  نکرده‌اند،  بدهي  و  سهم  آن‌کس  را  که  او  را  عفوکرده  است‌کسرنمائي‌،  عمرگفت‌:  پس  نظرمن  نيز  همين  است‌.  محمد  بن  الحسن  نيزگفت‌:  من  نيز  چنين  مي‌بينم  و  قول  ابوحنيفه  نيز  چنين  است‌.  هرگاه  درميان  ورثه  مقتول ‌کودک  نابالغي  باشد  بايستي  تا  هنگام  بلوغ  او  صبرکنند  تا  او  نيز  بتواند  از  اختيار  شرعي  خويش  استفاده‌کند،  چون  قصاص  حق  همه  ورثه  است  و کودک  تا  بالغ  نگردد  اختيارش  معتبر  نيست‌.

هرگاه  همه  ورثه  بشرط  پرداخت  خونبها  قاتل  را  عفوکنند  يا  يکي  از ورثه  او را  عفو    کند  بر  قاتل  واجب  است‌که  فوراً  از  مال  خويش  ديه  مغلظه  و  خونبهاي  سنگين  بپردازد  و  در  مبحث  “‌ديات‌”  به  تفصيل  از  آن  سخن  خواهيم‌ گفت‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌شافعیه  گویند:  اگر  شخصی  نتوانست  بعلت  پیری  یا  بیماری  یا  مشقت  سخـت  روزه  را  بگیرد  برایش  جایز  است‌که  شصت  مسکین  را  اطعام‌ کندکه  بهریک  یک  مد  طعام  بدهد  و  فقهاء  با  شافعیه  مخالفت  کرده‌اند  چون  دلیل  در  این  باره  وجود  ندارد. 
[2] - با  استفاده  از  معالم  السنن  خطابی  این  حدیث  تفسیر  شد.  مترجم   
[3] -‌بقره 237.  البته  این  آیه  ربطی  به  مسئله  قصاص  ندارد  و  درباره  طلاق  وگذشت  از  مهریه  است  مگر  اینکه  مطلق  عفو  مراد  باشد.  مترجم
[4] - فقهاء‌ گفته‌اند:  هرگاه  جانی  قاتل  معروف  به  شر  و  تباهکاری  باشد  یا  حاکم  مجازات  او  را  مصلحت  بداند،  حاکم  حق  دارد  بهر  نحوی‌که  مصلحت  داند  او  را  تعزیرکند  خواه  با  حبس  یا  زندان  یا  قتل  باشد.  مولف 
[5] - از  این  حدیث  فهمیده  می‌شودکه  ولی  مقتول  آزاد  است‌که‌کدام  یک  را  انتخاب‌کند:  اگر  دلش  خواست  قصاص‌ کند  و  اگر  دلش  خواست  می‌تواند  خونبها  بگیرد  اگرچه  قاتل  هم  راضی  نباشد.  بعضی‌گفته‌اند  ولی  مقتول  تنها  حق  قصاص  دارد  و  وقتی  می‌تواند  به  خونبها  راضی  شودکه  قاتل  نیز  رضایت  بدهد.  اما  قول  اول  اصح  است‌.  مولفاذان‌،  در  اول  وقت  است  نه  قبل  از آن  و  نه  بعد  از آن‌،  مگر  اذان  صبح که  شرعا  جایز  است  قبل  از  وقت  گفته  شود.  وقتی  که  تشخیص  اذان  اول  از  اذان  دوم  آسان  باشد  و  اشتباه  پیش  نیاید.  زیرا  عبدالله  بن  عمر  رضی  الله  عنهما گفته  است‌ که‌:  پیامبر صلی الله و سلم  فرمود:" (إن بلالا يؤذن بليل، فكلوا واشربوا حتى يؤذن ابن أم مكتوم)  [1]  [بی‌گمان  بانگ  بلال  در  شب  است‌،  پس  بخورید  و  بیاشامید  تا  اینکه  ابن  ام  مکتوم  بانگ  می‌گوید  (‌آنوقت  روز  است‌،  از  خوردن  و  آشامیدن  بس  کنید)‌]"‌.  این  حدیث  بین  محدثین  متفق  علیه  است‌.  

فلسفه  اینکه  جایز  است‌ که  اذان  سپیده‌دم  قبل  از  زوفت ‌گفته  شود  اینست ‌که‌:  در  حدیثی  که  احمد  و  دیگران  از  ابن  مسعود  روایت  کرده‌اند،  آمده  است‌: پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" (لا يمنعن أحدكم أذان بلال من سحوره، فإنه يؤذن، أو قال: ينادي، ليرجع قائمكم وينبه نائمكم) [بانگ  بلال  (‌در ماه  رمضان‌)  شما  را  از خوردن  سحری  منع  نکند،  زیرا  او  بانگ  می‌گوید  تا  شب  بیداران  را  برگرداند  (‌بخود  آیند)  و  خفتگان  را  بیدار  سازد]‌".  البته  بلال  هم  همان‌ کلمات  اذان  را  می‌گفت  نه  غیر  از آن‌.  طحاوی  و  نسائی  روایت‌کرده‌اند  که‌:  فاصله  بین  اذان  بلال  و  اذان  ابن  ام  مکتوم  آنقدر  بوده ‌که  یکی  پایین  می‌آمد  و  دیگری  بالا  می‌رفت.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -ابن  ام  مکتوم ‌کور  بود،  پس  اگر کور  بتواند  وقت  را  تشخیص  دهد  اذان ‌گفتن  وی  مانع  ندارد.  و  همچنین  بچه‌ای ‌که  بحد  تمیز  رسیده  باشد  می‌تواند  بانگ‌ گوید.شرايط  وجوب  قصاص  

وقتي  قصاص‌کردن  واجب  مي‌شودکه  شرايط  زير  تحقق  يابد:
1-‌مقتول  بايد  معصوم  الدم  يعني  بيگناه  باشد  و  شرعاً  خون  ريختن  وي  حلال  نباشد.  پس  اگرمقتول ‌کافر جنگي  يا  مرتکب  زنا  شده  يا  مرتد  شده  باشد،  قاتل  ضامن خون  او  نيست  نه  بقصاص  و  نه  بديه  و  خونبها.  چون  اين‌گونه  جانيان  مهدور  الدم  و  خونشان  ضايع  است  و  محترم  نيستند.

بخاري  و  مسلم  از  ابن  مسعود  روايت  کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" لا يحل دم امرئ مسلم: يشهد أن لاإله إلا الله، وأني رسول الله إلا بإحدى ثلاثة: الثيب الزاني، والنفس بالنفس، والتارك لدينه المفارق للجماعة [ريختن  خون  مسلمان  يعني‌کسي  که  گواهي  دهدکه  هيچ  معبود  بحق  وجود  ندارد  جز ذات  الله  و گواهي  دهدکه  محمد  بن  عبدالله  رسول  خدا  است‌،  جايز  و  حلال  نيست  مگر  در  سه  مورد:  زن  و  مردي‌که داراي  همسر  باشند  و  مرتکب  زنا  شوند،  وکسي‌که  مرتکب  قتل  بنا حق  شده  وکسي  که  دين  خويش  را  ترک‌کرده  و  ازجماعت  مسلمين  جدا  شده  و  مرتد گرديده  است‌]‌’‌’‌.  

٢-‌٣‌-‌بايد  قاتل  عاقل  و  بالغ  باشد  تا  درباره  او  قصاص  اجراگردد.  بنابراين  برکودک  نابالغ  وديوانه  و  سفيه  قصاص  نيست  چون  آنان  مکلف  نيستند  و  قصد  صحيحي  يا  اراده  آزادي  ندارند.

هرگاه  ديوانه  بگونه‌اي  باشد  که‌گاه‌گاهي  افاقه  يابد  و  بسر  عقل  برگردد  و  در  حين  افاقه  و  آگاهي  مرتکب  قتل  شود،  از  او  قصاص  بعمل  مي‌آيد.  و  همچنين  اگرکسي  عقل  خود  را  دراثرمستي  ازدست  بدهد  و  مرتکب  قتل  بشود،  بايد  قصاص  شود.  

از  مالک  روايت  شده‌که  بوي  خبر  رسيده  است‌که  مروان  بن  الحکم  به  معاويه  نوشت‌که  مردي  را  پيش  او  آورده‌اند  و  او  در  حا‌ل  مستي  مرتکب  قتل  مردي  شده  است‌،  معاويه  به  وي  نوشت‌که  او  را  بعوض  مقتول  بکشيد  و  قصاص‌کنيد.  

هرگاه‌کسي  چيزي  بنوشد  و گمان ‌کند که  مسکر  و  مست‌کننده  نيست  و  در  اثر  شرب  آن  عقلش  زايل  شد  ودر آن  حال  مرتکب  قتل‌گرديد  بروي  قصاص  نيست‌.  و  در  حديث  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آمده  است‌که  فرمود:" رفع القلم   عن الصبي حتى يحتلم، وعن المجنون حتى يفيق، وعن النائم حتى يستيقظ    [قلم  تکليف  از  سه‌کس  برداشته  شده  است‌:  ازکودک  تا  اينکه  بالغ‌گردد،  و  از  ديوانه  تا  اينکه  بسر  عقل  برمي‌گردد  و  از  خوابيده  تا  اينکه  بيدار  مي‌گردد  ]"‌.

امام  مالک‌گفت‌:  اجماع  پيش  ما  برآنست‌که‌:  “‌قصاص  در  بين‌کودکان  نيست  و  قتل  آنان  تا  زماني‌که  حدودات  شرعي  بر  آنان  واجب  نگردد  و  تا  زماني  که  احتلام  نشده‌اند  قتل  خطاء  و  اشتباهي  تلقي  مي‌گردد  و  بدرستي  قتل‌کودک  خطاء  است‌”‌.  

٤-‌قاتل  بايد  درقتل  اختيار و  اراده  از  خود  داشته  باشد  زيرا  اکراه  و  اجبار  اراده  را  از او  سلب  مي‌کند  و  هرکس‌که  اراده  نداشته  باشد  بر  وي  مسئوليت  نيست  هرگاه  صاحب  اقتدار  و  سلطاني‌،  کسي  را  بر  قتل  ديگري  اجبار  و  اکراه  کند،  و  او کسي  را  بنا حق‌کشت‌،  دراينصورت  بايد  درمورد  ام