 فرزندي  پدرش  را کشت  و  او  تنها  همين  فررند  را  وارث  داشت  فرزندش  از  ارث محروم  مي‌گردد  و  چنانچه  نوه‌اي  داشته  باشدکه  بوسيله  فرزندش  محروم  مي‌شد  حالا اين  نوه  از  مقتول  ارث  مي‌برد  درصورتيکه  قبلا  با  وجود  پسرمقتول  جزو ورثه  نبود]‌“[2]  مذهب  اکثراهل  علم  چنين  است‌. و حنفيه  و  شافعيه  نيز بر همين  مذهب  مي‌باشند.  و  هادويه  و  امام  مالک  بر  آن  هستندکه  اگر  قتل  خطاء  و  اشتباهي  باشد،  قاتل  فقط  از  ديه  مقتول  محروم  مي‌شود  ولي  از  مال  او  ارث  مي‌برد.

زهري  و  سعيد  بن  جبير  و  ديگران‌گفته‌اند  در  اينصورت  قاتل  از  ارث  محروم  نمي‌شود.  و  همچنين  هرگاه  موصي  له  -‌کسي‌که  بنفع  وي  وصيت  شده  -‌موصي  -  وصيت‌کننده  -‌را  بکشد  وصيت  باطل  مي‌گردد.

صاحب  البدايع ‌گفته  است‌:  قتل  بناحق  جنايت  بزرگي  است  و مستلزم  شديدترين  زجر  و  منع  است‌،  پس  همانگونه  که  قاتل  از  ميراث  محروم  مي‌شود،  بايد  بعنوان  مجازات  وصيت  نيز  درباره  او  باطل‌گردد  و  از  وصيت  نيز  محروم‌گردانده  شود.  خواه  قتل  عمدي  باشد  يا  قتل  خطاء  و اشتباهي‌،  چون  برحال  قتل  خطاء  نيزقتل  است  و بابت  آن  ديه‌گرفته  مي‌شود  و  فرق  نمي‌کند  وصيت‌کننده  پيش  از  جنايت  يا  بعد  از جنايت  براي  او  وصيت‌کرده  باشد،  در  هر  حال  از  وصيت  محروم  مي‌شود.

ج  -‌کفاره  درحالي‌که  صاحب  خون‌گذشت‌کند  يا  صاحب  خون  به  خونبها  راضي  گردد:  هرگاه  در  مورد  قاتل  قصاص  بعمل  آيد  بر وي‌کفاره  واجب  نيست‌.  امام  احمد  از  وائله  بن  الاصقع  روايت‌کرده  است  که‌:‌گروهي  از  “‌بني‌سليم‌”  بخدمت  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آمدند  وگفتند:  يکي  از  ما  بوسيله  قتل  مستحق  آتش  دوزخ  شده  است‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    فرمود:" فليعتق رقبة يفد الله بكل عضو منها عضوا منه من النار    [او  بنده‌اي  را  آزاد کند  که  خداوند  در  برابر  هر  اندامي  از  آن  برده  آزاده  شده‌،  اندامي  را  از  او  از  آتش  دوزخ  آزاد  مي‌کند]‌".  و  در  روايت  ديگري  با  سندي  ديگر  از  او  روايت  شده  که‌گفت‌:  “‌ما  درباره  دوستي  از  دوستان  خود  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم    رفتيم  وگفتيم  او  با  ارتکاب  قتل  آتش  دوزخ  را  مستحق  شده  است‌.  او  فرمود:" أعتقوا عنه يعتق الله بكل عضو منه عضوا من النار  ".  اين  روايت  را  ابوداود  و  نسائي  ذکرکرده‌اند.

شوکاني  در  نيل  الاوطارگفته  است‌:  حديث  وائله  دليل  برآنست‌که  در  قتل  عمد  نيزکفاره  بايد  پرداخت  شود.  و  اين  وقتي  است‌که  قصاص  نشود  و  قاتل  مورد  عفو  واقع  شده  باشد  يا  وارث  مقتول  به  ديه  و  خونبها  راضي  شده  باشد.  اما  وقتي‌که  در  مورد  قاتل  قصاص  بعمل  آيد  بر وي‌ کفاره‌اي  نيست‌،  بلکه  همينکه  بعوض  مقتول  کشته  مي‌شود  اين  خودکفاره  است  زيرا  در  حديث  عباده‌ که  قبلا  ذکر  شد  و  در  حديث  ابونعيم  در  “‌المعرفه‌”  آمده  است  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" القتل كفارة  "و  اين  حديث  را  خزيمه  بن  ثابت  نقل‌ کرده  و  در اسناد  آن  ابن  لهيعه  است‌.  حافظ‌ گفته  است  روايت  ابن  وهب  از  او  “‌حسن‌”  است  و  طبراني  در  “‌الکبير”  آن  را  از  حسن  بن  علي  بصورت  موقوف  نقل‌کرده  است‌. 

 د- ‌قَوَد  و قصاص  يا  عفو
قاتل  بايد  قصاص  شود  و  در  عوض  مقتول‌کشته‌گردد،  يا  مورد  عفو  قرار گيرد،  چنانچه  مورد  عفو قرارگرفت  يا  بايد  ديه  و  خونبها  بپردازد  يا  بر غير ديه  شرعي  صلح  کنند،  اگر چه  بيش  ازديه  شرعي  باشد  و  ولي  خون  و  وارث  شرعي  مقتول‌،  مي‌تواند  مجاناً  نيز  صلح‌کند که  اين  بسيار  بهتر  است‌.که  خداوند  مي‌فرمايد:" وأن تعفوا أقرب للتقوى، ولا تنسوا الفضل بينكم    [اگر گذشت‌کنيد  از  قصاص  بتقواي  شما  نزديکتر  و  بهتراست  و  فضيلت  و  بزرگواري  بين  خويش  را  فراموش  مکنيد]"[3]‌.

هرگاه  صاحب  خون  و  وارث  مقتول‌،  قاتل  را  بخشيد  و  مورد  عفو  قرار  داد،  ديگر حقي  نداردکه  قاتل  را  تعزير کند.  ولي  مالک  و  ليث‌گفته‌اند  بعد  ازگذشت  و  عفو  وارث  شرعي  مقتول‌،  حاکم  بايد  قاتل  را  با  يک  سال  زندان  و  يکصد  ضربه  شلاق  تعزير کند[4]‌.

قصاص  يا  عفو  از  قاتل  بدليل  آيه  زير واجب  است‌:" يأيها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص في القتلى، الحر بالحر، والعبد بالعبد، والانثى بالانثى، فمن عفي له من أخيه شئ فاتباع بالمعروف وأداء إليه بإحسان، ذلك تخفيف من ربكم ورحمة، فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم بقره178  [اي  مومنان  در‌باره ‌کشتگان  حکم  قصاص  برشما  واجب  شده  است‌: ‌که  آزاد  در  برابر کشتن  آزاد  و  برده  در  برابرکشتن  برده  و  زن  در  برابرکشتن  زن  کشته  مي‌شود.  پس  اگرکسي  از  قاتلين  از  خون  برادر  ديني  مقتول  خود  مورد  عفو  و  گذشت  واقع  شد  و ولي  مقتول  ازکشتن  قاتل  صرف  نظرکرد  و به  خونبها  راضي‌گشت  و  حکم  قصاص  به  خونبها  تبديل‌گرديد  بايد  از  راه  پسنديده  پيروي  شود  و  در  شيوه  پرداخت  ديه  و  خونبها  حال  پرداخت‌کننده  را  در  نظربگيرد  و  قاتل  نيز  با  نيکي  ديه  را  به  ولي  مقتول  بپردازد  و در آن  مسامحه  نکند.  اين  حکم  يعني  جايزبودن  قصاص  و جايز  بودن  تبديل  آن  به  خونبها،  تخفيف  و  رحمتي  است  از  ناحيه  خداوند  شما  بر  شما که  دست  شما  را  بازگذاشته  ويکي  را  بطورحتم  واجب  نکرده  است  بلکه  بميل خود  مي‌توانيد  هرکدام  را  انتخاب‌کنيد.  پس  هرکس  بعد  از اين‌،  تجاوزکند  بدينمعني  که  غير از قاتل  را  بکشد  يا  بعد  ازگذشت  و اخذ  خونبها  بازهم  قاتل  را  بکشد  بسبب  اين  تجاوز  و  تعدي  عذاب  دردناک  خواهد  داشت‌که  هم  در  دنيا  قصاص  مي‌شود  و  هم  درآخرت  با  آتش  دوزخ  عذاب  خواهد  شد]‌".

بخاري  و  مسلم  از  ابوهريره  روايت‌کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" من قتل له قتيل فهو يخير النظرين: إما أن يفتدي، وإما أن يقتل      [هرکس‌کسي  از او کشته  شد  او  مي‌تواند  يکي  از اين  دو راه  را  انتخاب‌کند  يا  درعوض  مقتول  فديه  و  خونبها  بگيرد  و  يا  قاتل  او  را  بکشد]‌"[5].

کار  قصاص  يا  عفو  در  دست  ولي  مقتول  است‌،‌که  عبارت  است  از  ورثه  شرعي مقتول‌که  اگردلشان  خواست  قصاص  را  طلب  مي‌کنند  و  اگربخواهند  مي‌توانند  قاتل  را  عفوکنند  حتي  اگر  يکي  از  ورثه  مقتول  قاتل  را  عفوکند،  ديگر  قصاص  ساقط  مي‌گردد،  چون  قصاص  قابل  تجزيه  نيست  و  تجزيه  ناپذير  است‌.  محمد  حسن‌،  يار  ابوحنيفه  روايت‌کرده  است‌که  مردي  را  پيش  عمر  خطاب  آوردندکه  مرتکب  قتل عمد  شده  بود،  عمر  دستور  دادکه  او  را  بکشند  ولي  بعضي  از  اولياي  مقتول  از  او  گذشت‌کردند،  باز  هم  عمر  خطاب  دستور داد  او  را  بکشند.  عبدالله  بن  مسعود گفت اي  اميرمومنان  اين  نفس  قاتل  مربوط  به  همه  اولياي  مقتول  است‌،  وقتي‌که  يکي  از  آنان  او  را  عفوکرد،  اين  نفس  را  زنده  ساخته  است  و آنان‌ که  عفو نکرده‌اند،  نمي‌توانند  با  اضاعه  حق  ديگر