و  سیلی  وامثال  آن  قتل  عمد  است  و موجب  قصاص  است  و  هر  چیزی‌که  به  قتل  منجر  شود  موجب  قصاص  است  خواه  معمولا  ابزار  قتل  باشد  یا  نباشد.  مولفقتل  خطاء

قتل  خطاء  و  اشتباهي  آنست‌ که  شخص  مکلف‌کاري  را  انجام  دهدکه  برايش مباح  است  مانند  اينکه  به  سوي  حيوان  شکاري  يا  به  سوي  هدف  تيراندازي‌کند  و  تير  او  بر  حسب  تصادف  به  شخص  بي‌گناهي  اصابت‌کند  و  او  را  بکشد  يا  اينکه  چاهي  بکند  و  انساني  درآن  بيفتد  يا  دامي  بگسترد  يا  تله‌اي  بنهد  در  جائي‌ که  جايز  نيست  و  شخصي  درآن  بيفتد  و  بميرد  اينها  همه‌اش  قتل  خطاء  مي‌باشد.

قتلي ‌که  به  وسيله  شخص  غيرمکلف  مانند کودک  و ديوانه  به  عمد  صورت ‌گيرد ملحق  به  قتل  خطاء  مي‌باشد.آثار  و  نتايج  مترتب  برقتل

ما گفتيم‌ که  قتل  سه  قسم  عمد،  شبه  عمد  و خطاء  دارد،  هر يک  از آنها  آثار و  نتايج  مترتبه  خاص  خود  را  دارد.  اينک  اثر  هريک  را  بيان  مي‌کنيم‌:
 موجبات  قتل  خطاء
قتل  خطاء  موجب  دو  چيز  است  يکي  ديه  بر  عاقله  خفيف  است‌که  بايستي  در  خلال  سه  سال  پرداخت ‌گردد،‌که  بهنگام  سخن  از  ديه  از  آن  سخن  خواهيم‌گفت‌.  دوم‌کفاره  است‌که  عبارت  است  از  يک  آزاد کردن  بنده  مومن  سالم  از  عيوب  مخل  بکار  و کسب  و  اگر  بنده‌اي  را  نيافت‌که  آزادکند،  بايستي  دو  ماه  پشت  سر  هم  روزه  باشد[1]‌.  و  دليل  اين‌کفاره  اين  آيه  است‌:

“‌ وما كان لمؤمن أن يقتل مؤمنا، إلا خطأ.ومن قتل مؤمنا خطأ فتحرير رقبة مؤمنة ودية مسلمة إلى أهله، إلا أن يصدقوا.فإن كان من قوم عدولكم وهو مؤمن، فتحرير رقبة مؤمنة، وإن كان من قوم بينكم وبينهم ميثاق فدية مسلمة إلى أهله وتحرير رقبة مؤمنة، فمن لم يجد فصيام شهرين متتابعين، توبة من الله، وكان الله عليما حكيما  نساء92  [براي  هيچ  فرد  باايماني  جايز و  صحيح  و  شايسته  نيست ‌که  فرد  باايماني  را  به  قتل  برساند،  چون  ايمان  مانع  اينکار  است‌،  مگر  اينکه  اين‌کار  از  روي  خطا  و  اشتباه  از  او  سر  زند  و  در  عين  حال  هرکس  فرد  با  ايماني  را  از روي  خطاء  و اشتباه  به  قتل  برساند،  بايد  يک  برده  آزادکند  و  خونبهائي  به‌کسان  او  بپردازد،  مگر  اينکه  آنان  خونبها  را  ببخشند  -‌و  اگر مقتول  از جمعيتي  بود،‌که  با  شما  دشمن  مي‌باشند  و کافر  حربي  هستند،  ولي  مقتول  مومن  بود که  بنا  بعللي  در  ميان  آن‌ کافران  مانده  بود،  بايد  تنها  يک  برده  آزادکند  و پرداختن  خونبها  لازم  نيست  و اگر از جمعيتي  باشدکه  ميان  شما  و آنها  پيماني  برقرار است  يعني  مقتول  از کافراني  بودکه  با  شما  عهد  و  پيمان  دارند  وکافر  نيز  بود،  بايد  خونبهاي  مقتول  را  به‌کسان  او  بپردازد  و  يک  برده  مومن  نيز آزاد کند  و  آن‌کس‌که  دسترسي  به  آزاد کردن  برده  مومن  ندارد  دو  ماه  پي  در  پي  روزه  بگيرد.  اين  يکنوع  تخفيف  و  توبه  الهي  است  و  خداوند  دانا  و  حکيم  است‌]‌".

 هرگاه  جماعتي  مردي  را  از  روي  اشتباه  و  خطاء ‌کشتند  جمهور  علما گفته‌اند که بايد  هريک  از  اين  جماعت  جداگانه ‌کفاره  را  بدهد  يعني  هر يک  بايد  يک  برده  مسلمان  آزادکند  يا  دو  ماه  پي  در  پي  روزه  بگيرد.  و گروهي‌گفته‌اند  برهمه  آنها  يک  کفاره  واجب  است‌.


فلسفه‌ کفاره
قرطبي‌گفته  است‌:  درباره  علت  وجود کفاره  اختلاف  دارند:  برخي  گويند  اين  کفاره  براي  آنست‌که  قاتل  ازگناه  ترک  احتياط  و  خويشتن‌ داري  پاک‌ گردد  و  چون  او احتياط  نکرده  است  و  انسان  بي‌گناهي  بر  دست  وي  هلاک  شده  است‌،  پس  مرتکب گناه  شده  است  و  باکفاره  پاک  مي‌گردد.  

برخي‌گفته‌اند  بدان  جهت‌کفاره  واجب  شده  است‌که  قاتل  نفسي  را  از  حق  حيات و  نعمت  زندگي  محروم‌ کرده  است‌،  پس  موجب  تعطيل  حقي  ازحقوق  خداوند  درباره  مقتول  شده  است  وکسي  راکشته  است‌،‌که  نام  بنده  خدا  بر او  بوده  و  يکي  از  بندگان  خدا  را که  ممکن  بود  از  وي‌،  بندگان  ديگري  بوجود  بيايند،  از  حق  حيات  و نعمت  تصرف  در  امور  حلال  محروم ‌کرده  است  و  ممکن  بود  از  نسل  اين  عبد  خواه  کوچک  باشد  يا  بزرگ،  آزاده  باشد  يا  برده‌،  مسلمان  باشد  يا کافر،‌کساني  بوجود  آيند  که  عبادت  و  طاعت  خداوند  را  پيش‌ گيرند،  پس  قاتل  بايد  بتاوان  اين  عمل‌کفاره  بدهد  اگر  اين  معاني  و  اوصاف  درقاتل  خطاء  موجود  است‌،  براي  قاتل  عمدي  بيشتر  صدق  مي‌کند  پس  برهردوي  آنهاکفاره  واجب  است‌.که  بعداً  به  تفصيل  ازآن  سخن  خواهيم  گفت‌.

موجبات  قتل  شبه‌عمد  
قتل  شبه  عمد  موجب  دو  چيزاست‌:  
1-گناهکار شدن‌.  چون  بهرحال  مرتکب  قتل  بناحق  شده  وخوني  را  ريخته  است  که  خداوند  آن  را  حرام ‌کرده  و  بدان  ارزش  و  بها  داده  است‌.
٢-  ديه  بر  عاقله  يعني  خويشاوندان  پدري  قاتل‌،  بايد  ديه  سنگين  و  خونبهاي  مقتول  را  -‌در  سه  سال  -  پرداخت‌کنندکه  اندازه  و  مقدار  آن  را  بعداً  بيان  مي‌کنيم‌.  

موجبات ‌قتل  عمد  
موجبات  قتل  عمد  چهار  چيز  است‌:  
1-گناهکار  شدن  ٢-‌محروم  شدن  از  ارث  و  وصيت  ٣-‌کفاره  ٤-‌قصاص  يا گذشت اولياي  مقتول‌.  

الف‌:  هرگاه  قاتل  از  ورثه  مقتول  باشد،  از  ماترک  مقتول  و  خونبهاي  او  چيزي  به  ارث  نمي‌برد،  خواه  قتل  عمدي  يا  قتل  خطاء  باشد.  فقهل  در  اين  باره‌ گفته‌اند:

" من استعجل الشئ قبل أو انه عوقب بحرمانه    [هرکس  پيش  از  فرا  رسيدن  چيزي  براي  رسيدن  بدان  شتاب‌کند،  مجازاتش  آنست‌که  از آن  محروم  شود]"‌.  ب‌:  بيهقي  از  خلاس  روايت‌کرده  است‌که  مردي  سنگي  انداخت‌که  به  مادرش  اصابت  کرد  و  در  اثر آن  مادرش  جان  داد.  آن  مرد  نصيب  خود  را  از  ارث  او  خواست‌،  برادرانش  به  وي گفتند:  تو  در  ماترک  مادر  نصيبي  نداري  و  داوري  را  پيش  حضرت  علي  بردند  و  او  گفت:" حقك من ميراثها الحجر، فأغرمه الدية.ولم يعطه من ميراثها شيئا   [‌حق  تو  از ميراث  و ي محروميت  است  و  او  را  بپرداخت  ديه  و  خونبهاي  مادرش  محکوم‌کرد  و از  ميراث  وي  چيزي  به  او  نداد]‌".  

عمرو  بن  شعيب  از  پدرش  و  از  جدش  روايت‌کرده  است  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" ليس للقاتل من الميراث شئ    [قاتل ‌که  از  جمله  ورثه  مقتول  باشد  از  او  ارث  نمي‌برد]‌".  اين  حديث  معلول  و  مخدوش  است  درباره  “‌مرفوع‌”  بودن  و  “‌وقف‌‌“  بودن  آن  اختلاف  است  ولي  شواهدي  داردکه  آن  را  تقويت  مي‌کند  و  نيرو  مي‌بخشد.

ابوداود  و  نسائي  و  ابن  ماجه  روايت  کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" ليس للقاتل شئ، وإن لم يكن له وارث، فوارثه أقرب الناس إليه، ولا يرث القاتل شيئا   [براي  قاتلي که  از  جمله  ورثه  مقتول  باشد  هيچ  ارثي  نيست‌.کساني  ازاو ارث  مي‌برندکه  مرتکب  اين  جرم  نشده  باشند  اگر  هيچ  وارثي  نداشث  جز  قاتل‌،  او  از  ارث  محروم  است  و  ماترک  او  بر  نزديکترين‌کسان  به  وي  بغير  از  قاتل  تقسيم  مي‌شود،  براي  مثال  اگ