 اين‌گمان  او  بر  يك  نوع  دليل‌،  متكي  است‌كه  مي‌گويد: اين  نكاح  درباره  حق  فراش  و  احترام  پيش  شوهر هنوز  باقي  است  و گمان ‌كرده  است‌كه  بنابراين  هنوز  براي  او  حلال  است‌. اين‌گمان  او  اگر چه  در  حقيقت  نمي‌تواند  دليل  باشد،  ولي  چون  آن  را  دليل  پنداشته  است‌،  شبهه‌اي  ايجاد  مي‌كندكه  موجب  دفع  حد  مي‌گردد.

براي  شبهه  درفعل  شرط  است‌كه  دراصل  دليلي  براي  تحريم  آن  فعل  نباشد  و  مرتكب  آن  عمل  جنائي‌،  معتقد  به  حلال  بودن  آن  باشد،  چنانچه  دليلي  برتحريم  آن  فعل  باشد  يا  اعتقاد  به  حلال  بودن  آن  ثابت  نباشد،  اصلا  شبهه‌اي  وجود  ندارد و چنانچه  ثابت  شودكه  جنايت  كار،  حرام  بودن  آن  كار  را،  مي‌دانسته  است‌،  اجراي  حد  بر  او  واجب  مي‌باشد.

٢-‌شبهه  در  محل
اين  نوع  شبهه  را  شبهه  حكمي  وشبهه  ملكي  نيزمي‌نامندكه  شبهه  درباره  اشتباه  درحلال  بودن  محل  فعل  از نظرشرع  بوجود  مي‌آيد،  دراين  نوع  شبهه  شرط  است‌كه  شبهه  از  حكمي  از  احكام  شريعت  ناشي  شده  باشد  و  وقتي  تحقق  مي‌يابدكه  يك  دليل  شرعي  باشد،‌كه  حرام  بودن  آن  را  نفي‌كند  وگمان  و  پندار  مرتكب  شونده‌ كار  معتبرنيست‌،  فرق  نمي‌كندكه  به  حلال  بودن  آن  عمل  معتقد  باشد  يا  حرام  بودن  آن  بداند. چون  اين  شبهه  بوسيله  وجود  دليل  شرعي  بوجود  آمده  است  نه  بوسيله  آگاهي  يا  عدم  آگاهي  مرتكب  عمل‌،  ازحلال  بودن  يا  عدم  آن‌.اذان  در  سال  اول  هجری  بصورت  یك  عمل  شرعی  و  عبادی  آغاز گردید،  و  دلیل  شرعی  آن  احادیث  زیر  است‌:

1-‌از  نافع  روایت  است‌ كه‌:  ابن  عمر  می‌گفت‌:  مسلمانان  فراهم  می‌آمدند  و  خود  وقت  آمدن  به  نماز  را  تخمین  می‌زدند  وكسی  بانگ  نماز  را  نمی‌گفت‌،  روزی  درباره  آن  به  گفتگو  پرداختند.  بعضی  گفتند:  ما  هم  بمانند  ترسایان  (‌نصاری‌)  از  ‌“‌ناقوس‌‌“  استفاده ‌كنیم‌،  و  برخی  دیگر گفتند:  ما  هم  چون  قوم  یهود  از‌“‌نای‌‌“  و  شیپور مخصوص  استفاده ‌كنیم‌.  عمر  بن  خطاب‌ گفت  چرا  مردی  را  نمی‌فرستید كه  ندای  نماز  را  در  دهد  (‌اذان‌گوید)‌؟ ‌،  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" (يا بلال قم فنادي بالصلاة [ای  بلال  برخیز  و  ندای  نماز  را  در  ده  (‌اذان  بگو)‌]"‌.  احمد  و  بخاری  آن  را  روایت ‌كرده‌اند.

٢-‌از  عبدالله  بن  زیدبن  عبدربه  روایت  است‌ كه ‌گفت‌:  وقتی‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم  دستور  داد  تا  برای  جمع  شدن  مردم  جهت  بجای  آوردن  نماز جماعت  “‌ناقوس‌‌“  بزنند،  -‌و در  روایتی  آمده ‌كه  او  از  آن ‌كار  بدش  می‌آمد  -‌زیرا  تقلید  از  نصاری  بود،  شب  در  خواب مردی  را  دیدم ‌كه  “‌ناقوس‌“  با  خود  حمل  می‌كرد،  به  وی ‌گفتم‌:  ای  بنده  خدا  این  ‌“‌ناقوس‌‌“  را  نمی‌فروشی؟‌ گفت‌:  آن  ترا  به  چه ‌كار آید؟‌ گفتم‌:  به  وسیله  آن  مردم  را  به  نماز  می‌خوانیـم‌،  گفت‌:  می‌خواهی‌،  ترا  به  چیزی  بهتر  از آن  راهنمائی‌ كنم‌؟  می‌گوید:  به  وی ‌گفتم‌:  آری‌،  می‌خواهم‌، ‌گفت‌:  بگو:" (الله أكبر الله أكبر، الله أكبر الله أكبر اشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمدا رسول الله، أشهد أن محمدا رسول الله، حي على الصلاة، حي على الصلاة. حي على الفلاح حي على الفلاح، الله أكبر الله أكبر، لا إله إلا الله) [‌الله  از  هر  چیز  بزرگتر  و  برتر است  (‌چهار  بار)‌،  بزبان  می‌گویـم  و  بدل گواهی  می‌دهـم‌ كه  هیچ  معبود  بحقی  نیست  بجز الله  ...  (‌دو  بار)  و  بز‌بان  می‌گویم  و  بدل  گواهی  می‌دهم  كه  محمد صلی الله عیله و سلم  فرستاده  و  پیام‌آور  الله  است  ...  (‌دو  بار)  بشتابید  برای  نماز...  (‌دو  بار)  بشتابید  برای  رستگاری  ...  (‌دو  بار  زبرا  در  نماز  رستگاری است‌)‌،  الله  از  هر  چیز  بزرگتر  و  برتر است‌...  (‌دو  بار)  هیچ  معبود  بحقی  نیست  بجز  الله  (‌یكبار.  یعنی  تنها  اوست ‌كه  شایسته  پرستش  و  ستایش  است  و  شریك  و  انباز  ندارد)‌]"‌.  عبدالله ‌گوید: سپس  آن  مرد كمی  از  من  دور  شد  و گفت‌:  هرگاه  درآستانه  برپایی  نماز  قرار گرفتی‌،  بگو:" الله أكبر الله أكبر، أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمدا رسول الله، حي على الصلاة، حي على الفلاح، قد قامت الصلاة، قد قامت الصلاة الله أكبر الله أكبر، لا إله إلا الله   [...  نماز  برپا  شده  است‌،  نماز  برپا  شده  است  (‌وقت  نماز  است‌،  وقت  نماز  است‌)‌...]‌".  عبدالله‌ گوید:  چون  صبح  شد،  به  خدمت  پیامبر صلی الله علیه و سلم  رفتم  و  خواب  خود  را  و آنچه ‌كه  دیده  بودم  به  او خبر دادم‌،  و او فرمود:" (إنها لرؤيا حق إن شاء الله، فقم مع بلال فألق عليه ما رأيت فليؤذن به فإنه أندى (1) صوتا منك [1] [اگر  خدا  بخواهد،  بیگمان  آن  خواب  حق  است‌،  پس  برخیز  و  با  بـلال  بـرو  و آنچه  را كه  دیده‌ای‌،  بر  او  بخوان  تا  آنها  را  در اذان  بگوید،  زیرا  صدای  او  از  صدای  شما  رساتر  و  خوشنواتر  است‌]"‌،  عبدالله ‌گوید:  با  بلال  برخاستم  و آن ‌كلمات  را  بروی  خواندم  و  او  در  اذان  آنها  را  می‌خواند،  سپس ‌گوید:  عمر  بن  خطاب  در  منزل  خود،  اذان  را  شنید، و  از  منزل  بیرون  پرید  و ردای  خـویش  را  به  دنبال  می‌كشید،  تا  اینكه  به  حـضور  پیامبر صلی الله علیه و سلم   آمد  و گفت‌:  سوگند  به  آنكس‌ كه  ترا  به  حق  فرستاد،  مـن  نیز آنچه  تو  دیده‌ای‌،  دیده‌ام  (‌من  نیز  چنین  خوابی  دیده‌ام‌)‌،‌گوید:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" (فلله الحمد) [ستایش  خدای  راست‌]"‌.  احمد  و  ابوداود  و  ابن  ماجه  و  ابن  خزیمه  و  ترمذی‌،  آن  حدیث  (‌بلند)  را  روایت ‌كرده‌اند  و  ترمذی ‌گفته  است‌:  “‌حسن‌‌“  و  ‌“‌صحیح‌‌“  است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- از  اینجا  است‌ كه  می‏‎گویند  مستحب  است‌:  موذن  صدایش  رسا  و  خوشنوا  باشد.  ابو محذوره ‌گوید:  پیامبر  از  آوازم  و  صدایـم  خوشش  آمد،  لذا  اذان  را  به  من  یاد  داد.  ابن  خزیمه  آن  را  روایت‌ كرده  است‌.  “‌مولف‌“چه ‌كسي  حدود  شرعي  را  اجرا  مي‌كند

فقهاء  اتفاق  نظر  دارند  بر  اينكه  مجري  و  اقامه  كننده  حدود  الهي  حاكم  شرعي  است  ياكسي‌كه  حاكم  او  را  بجاي  خود  تعيين‌كرده  باشد  و  هيچ‌كس  حق  نداردكه  خودسرانه  اين  كار  را  انجام  دهد.
طحاوي  از  مسلم  پسر  يسار  روايت  كرده  كه  گفت‌: يكنفر  اصحابي  مي‌گفت‌:" الزكاة، والحدود، والفئ، والجمعة إلى السلطان     [گرفتن  زكات  و  اجراي  حدود  و  جمع  غنيمت  و  اقامه  نمازجمعه  بعهده  سلطان  و  حاكم  است‌]"‌. طحاوي‌گفته‌:‌كسي  را  در  ميان  اصحاب‌،  سراغ  نداريم‌كه  با  راي  اين  يكنفر  صحابي  مخالفت‌كرده  باشد[1]‌. بيهقي  از  خارجه  پسر  يزيد  و  او  از  پدرش  و  همچنين  از  ابوالزناد  و  او  از  پدرش  و  او  از  فقهاي  مدينه  كه  سخنشان  در  فقه  معتبر  است‌،  نقل‌كرده‌اند  كه  مي‌گفتند  “‌نبايد  هيچكس  حدود