  اين  طلاق  -‌طلاق  بدعي  -‌مخالف  طلاقي  است‌که  خداوند  درکتاب  خود  بصورت  قانون‌،  بيان  کرده  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    نيز  در‌باره  ابن  عمرگفته‌اند. بديهي  است چيزي‌که  مخالف  شرع  خدا  و  پيامبرش  باشد  مردود  و  باطل  است‌. چون  در  حديث “‌متفق  عليه‌‌“  بروايت  از  عايشه  آمده  است‌،‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    فرمود:" كل عمل ليس عليه أمرنا فهو رد    [‌هر  عمل  وکار  ديني‌که  امر  ما  بر  آن  نباشد،  مردود  و  باطل  است‌]‌’‌’‌. بنابراين  هرکس‌گمان‌کند  و  بگويد: طلاق  بدعي  حکمش  لازم  الاجرا  است‌،  و  طلاق  بدعي  مطابق  امرپيامبر صلي الله عليه و سلم    نيست و اگرکسي  چنين  بدعتي  را  مرتکب  شد،  طلاقش مي‌افتد  و  او  مقيد  بدان  است‌،  و  بايد  حکمش  را  بپذيرد. اين  سخن  وقتي  پذيرفتني  است‌،‌که  بر  آن  دليل  باشد. -‌ظاهرا  برآن  دليلي  نيست‌.

کساني ‌که  طلاق  بدعي  را  معتبر  نمي‌دانند  و گويند  نمي‌افتد
1-  عبدالله  بن  عمر  ٢-  سعيد  بن  المسيب  ٣-‌طاووس  از  ياران  ابن  عباس‌،  خلاس  بن  عمرو  و،  ابوقلابه  از  تابعين  نيز  چنين  راي  داده‌اند. و  امام  ابن  عقيل  از  پيشوايان حنبلي  و  پيشوايان  اهل  بيت  و  ظاهريه  و  يک  روايتي  ازامام  احمد  و  ابن  تيميه  نيزاين راي  را  برگزيده‌اند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - بدیهی  است‌که  مراجعت  بعد  از  طلاق  صورت  می‏‎گیرد.  چنانچه  طلاق  محـسوب  نمی‌گردید  نیازی  به  مراجعه  نبود.  پس  از  اینکه  پیامبر(‌ص‌)  دستور  بمراجعت  داده  است  می‌رساند  که  طلاق  محـسوب  گردیده  و  سه  طلاقه  نبوده  است  چون  پس  از  سه  طلاقه  مراجعت  درست  نیست‌.  مترجم  
[2] -خلاصه روضه الند یه ج 7/49.
[3] -قبلا بیان شد.طلاق  دادن  زن  آبستن  

طلاق  دادن  زن  حامله  و آبستن‌،  هر وقت  باشد  جايز است‌. زيرا  مسلم  و  نسائي  و  ابن  ماجه  و  ابوداود  روايت ‌کرده‌اند،  که  ابن  عمر  زني  را  در  حال  حيض  يک  طلاقه  کرده  بود  و  عمر آن  را  براي  پيامبر صلي الله عليه و سلم بازگو کرد  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" مره فليراجعها، ثم ليطلقها إذا طهرت، أو وهي حامل    [به  وي  امرکن‌ که  بزنش  مراجعه‌ کند  سپس  وقتي  او  را  طلاق  دهد که  در حال  طهر و  پاکي  يا  آبستن  باشد]"‌. علماء  نيز  چنين ‌گفته‌اند. جز  اينکه  حنفي‌ها  در  آن  اختلاف  دارند: ابوحنيفه  و  ابويوسف‌گفته‌اند: بايد  فاصله  بين  دو  طلاق  يک  ماه  باشد  تا  سه  طلاقه ‌کامل ‌گردد. محمد  و  زفر گفته‌اند: نبايد  شوهرش  او  را  بيش  ازيک  طلاق‌گويد  و او را  بحال  خود  بگذارد  تا  وضع  حمل  مي‌کند  سپس  بعد  از  وضع  حمل  طلاقهاي  ديگرش  را  نيز  بگويد [1]‌.
طلاق  دادن  زني‌که  يائسه  است  -‌يعني  بسني  رسيده‌که  حامله  نمي‌شود  -‌وطلاق  دادن  زن  صغيره  و  خردسال  و  زني‌که  حيض  و  قاعدگي  او  قطع  شده  و  ديگر  قاعده نمي‌شود  : 
طلاق  دادن  اينگونه  زنان  وقتي  برابرسنت  است‌،‌که  يک  طلاقه  باشد  وهيچ  شرط  ديگري  ندارد. 
-------------------------------------------------------------------------------
[1] -ص 94 مختصر السنن جزء سوم.تعداد  طلاق

هرگاه ‌کسي  با  زنش  همبسترگرديد  و نزديکي ‌کرد  سه  طلاق  او را  مالک  مي‌شود  و  سه  طلاق  بر  وي  دارد. علماء  اتفاق  نظر  دارند  بر  اينکه  حرام  است‌کسي  با  يک  لفظ  هرسه  طلاق  را  واقع ‌کند  و يکباره  با  يک  لفظ  زنش  را  سه  طلاقه ‌کند،  يا  در يک  طهر و  پاکي  سه  بار  پي  در  پي  او  را  طلاق  دهد. در‌باره  فلسفه  تحريم  آن‌ گفته‌اند: اگر کسي  چنين  عمل  وکاري  را  مرتکب  شود  وزنش  را  سه  طلاقه‌کند،  پس  از  پشيماني  راه ملاقات  مجدد  و از سرگرفتن  پيوند  زندگي  مشترک  براين  زن  و شوهر بسته  مي‌شود  و ديگر امکان  ندارد  و  چنين  شخصي  با  اين  عمل  خود  خلاف  شريعت  رفتارکرده است‌،  چون  شارع  طلاق  را  بدين  سبب‌،  متعدد  قرارداده  است‌،  تا  بعد  ازپشيماني  راه  از  سرگرفتن  پيوند  زندگي  زناشوئي  آنان  ميسر  باشد.گذشته  ازآن‌کسي‌که  زنش  را يکباره  سه  طلاقه  مي‌کند،  بزنش  ضرروزيان  مي‌رساند،  چون  با  اين  طلاق  راه  حلال   شدن  مجدد  وي  را  مي‌بندد  و  اين  حق  او  را  ضايع ‌کرده  است‌. 

نسائي  از  محمود  بن  لبيد  روايت‌کرده  است‌که‌: مردي  زنش  را  به  يک  باره  سه  طلاقه‌کرده  بود،  پيامبر صلي الله عليه و سلم    خشمگين  شد  و  برخاست  وگفت‌:"ايلعب‌ بکتاب  الله  و انا  ‌بين  اظهرکم  [‌آياکتاب  خداوند  بازيچه  قرارمي‌گيرد  در  حالي‌که  هنوزمن  درميان  شما  هستم‌؟‌]‌’‌’  مردي  برخاست  وگفت‌: اي  رسول  خدا  او  را  نکشم‌؟‌....

ابن  القيم  در  اغاثه  اللهفان‌گويد: پيامبر صلي الله عليه و سلم    کسي  راکه  چني  نطلاقي  مرتکب  شده  بود،  بازي‌کننده  و  مسخره‌کننده  به‌کتاب  خدا  خواند،  چون  براي  طلاق  راهي  را برگزيده  بود،‌که  خلاف  راه  خدا  بود  و  چيزي  را  خواسته  بود،‌که  خداوند  نخواسته  بود. چون  خداوند  مي‌خواهد  اگرکسي  خواست‌که  زنش  را  طلاق  دهد،  بگونه‌اي  او  را  طلاق  دهد،‌که  بعد  از  پشيماني  بتواند  او  را  مجدداً  بزير  حباله  نکاح  و  عصمت  خويش  درآورد  وبه  وي  مراجعه‌کند  وآن  مرد  بگونه‌اي  زنش  را  طلاق  داده  بود،‌که نمي‌توانست  بعد  از  پشيماني  به  وي  مراجعه‌کند  يا  نکاح  نمايد.

بعلاوه  سه  طلاقه‌کردن  بيک  باره  مخالف  گفته  خداوند  است‌:" الطلاق مرتان    [طلاقي‌که  مراجعه  بعد  ازآن  صحيح  است  دو  مرتبه  است‌]‌’‌’‌.

کلمه “‌مرتان‌‌“  و “‌مرات‌‌“  در  زبان  قرآن  و  سنت  بلکه  در  زبان  عربي  و  در  زبان  ديگر  ملتها،  وقتي  است‌که  تدريجي  و  هر  بار  بعد  از  بار  ديگر  باشد،  پس  هرگاه “‌مرتان‌“  و “‌مرات‌‌“  بيک  باره‌گفته  شود  و  تدريج  وکرات  متعدد  مراعات  نگردد. از  حدود  و  قانون  خداوند  تخطي  شده  و  معني‌کتاب  خدا  مراعات  نشده  است‌. پس  چگونه  و  چه  شده  است‌که  شخصي‌،  از  لفظي‌،‌که  شارع  حکمي  را  برآن  مترتب  ساخته  و  ترتيبي  را  براي  آن  قايل  شده  است‌،  او  معنيي  را  اراده  مي‌کندکه  خلاف  وضد  قصد  و  اراده  شارع  است‌؟‌!!  پايان  سخن  ابن  القيم‌‌“

گفتيم‌:‌که  علماء  اتفاق  نظر  دارند  بر  اينکه  سه  طلاقه  بيک  بار  حرام  است  ولي  اختلاف  دارند  دراينکه  اگرکسي  چنين  عمل  حرامي  را  مرتکب  شد،  و  زنش  را  با  يک  لفظ  و  بيک. باره‌،  سه  طلاقه‌کرد،  آيا  طلاق  او  مي‌افتد  يا  خير؟

 و  اگر  طلاقش  مي‌افتد،  يک  طلاقش  مي‌افتد  يا  سه  طلاقش‌؟‌!
جمهور  علماء  برآنندکه  طلاق  او  مي‌افتد [1]‌. و  برخي  برآنندکه  چنين  طلاقي نمي  افتد  . 
کساني‌که  اين  طلاق  را  معتبرمي‌دانند  ومي‌گويند  طلاق  چنين  شخصي  مي‌افتد  با  هم  اختلاف  دارند،  بعضي ‌گويند: زنش  سه  طلاقه  مي‌شود. و  برخي  ديگرگفته‌اند: فقط  يک  طلاقه  مي‌شود.
بعضي‌گفته‌اند: اگر  زنش  مدخول  بها  =  با  وي  همبستر  شده  باشد،  سه  طلاقه  مي‌شود  و  اگرمدخول  بها  نباشد  فقط  يک