د،  من  نيز  خود  را  براي  او  مي‌آرايم‌. چقدر  دوست  دارم‌كه  او  بتمام  وكمال  خود  را  براي  من  آرايش  دهد  و  حق  مرا  بكمال  بدهد تا  مستحق  وسزاواراين  باشدكه  من  نيزبتمام  وكمال  خود  را  براي  او  بيارايم  وحق  او  را  بكمال  بدهم‌. چون  خداوند  مي‌فرمايد:" ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف  [‌هما‌نگونه  كه  زنان  موظف  باداي  حقوق  مردان  هستند  مردان  نيز  موظف  باداي حقوق  زنان  مي‌باشند  چه  همانگونه‌كه  حقوقي  بر  آنها  است  آنان  نيز  حقوقي  دارند]"‌. 

قرطبي  درباره  اين  سخن  ابن  عباس  مي‌گويد: علماگفته‌اند: زينت  وآرايش  مردان بر  حسب  احوال  آنان  تفاوت  مي‌كند  و  اختلاف  دارد  و  براي  هركس  در  اوضاع  و  احوال  يكنوع  زينت  وآرايش  سزاوار  و  سازگار  است‌. چه  بسا  يكنوع  آرايش  در  يك  وقت  مناسب  است  و  در  وقتي  ديگر  سزاوار  نيست  و  آرايشي  براي  جوانان  شايسته  است  وآرايشي  براي  پيرمردان  شايسته  است  و  شايسته  و  سازگار  با  جوانان  نيست‌. ودر‌باره  لباس  نيز  چنين  است  درهمه  اينها  بايد  مرد  بگونه‌اي  رفتاركندكه  با  او  سازگار  و  با  سن  و  احوال  او  تناسب  داشته  و  زنش  را  خوشحال‌ كند  و  توجه  او  را  از  ديگر  مردان  بسوي  خويش  جلب  نمايد“‌. سپس‌ گويد: استعمال  مواد  خوشبو  و  مسواك  و  خلال  دندان  و  نظافت  و  پاكيزگي  و  تراشيدن  موي  زايد  و گرفتن  ناخن  اينها  چيزهاي آشكاري  است ‌كه  موافق  طبع  همه  مي‌باشد. خضاب  براي  مردان  مسن  و  انگشتري  براي  پيران  و  جوانان  زينت  و آرايش  است‌. مرد  بايد  اوقاتي  را  برگزيند كه  زن  نياز به  مردان  دارد كه  در آن  اوقات  او  را  بي‌نياز  سازد  و  موجب  عفت  وي  شود  و  او  را  از  نگاه و  سركشيدن  بديگر  مردان  غني  سازد. اگر  مرد  در  خود  عجز  و  ناتواني  يافت ‌كه  نمي‌تواند  حق  همخوابگي  زن  را  ادا  نمايد  بر  وي  است‌ كه  با  استعمال  داروهاي  مقوي  و مخصوص  اين ‌كار خود  را  تقويت ‌كند  تا  حق  زن  را  ادا  نمايد  وموجب  عفت  او گردد [1]‌. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌برخی  از  مردم  برای  اینكار  باستعمال  مواد  مخدر  مانند  حشیش  و  افیون  و  امثال  آن  مبادرت  می‌كنند  و  معتاد  می‌شوند  و  بكلی  ازكار  می‌افتند  براستی  اینگونه  اشخاص  هم  نسبت  بخود  و  هم  نسبت  بخانواده‌شان  مرتكب  بزرگ‌ترین  جنایت  می‌گردند.  متاسفانه  این  جنایت  را  برای  اشباع  شهوات  و  تحت  فرمان  هوی  و  هوس‌ها  انجام  می‌دهند.  علما گویند:  حشیش  حرام  است  و كسی‌ كه  حشیش  مصرف ‌كند  باید  بر  وی  حد  شارب  خمر  اجرا كرد  و  اگر  آن  را  حلال  بداند كافر  می‌شود  و  مرتد  ا‌ست  و  زنش  بر  او  حرام  می‏‎گردد.  بعلاوه  حشیش  موجب  لاغری  اندام  و  فقدان  نشاط  و  نیروی  بدن  می‌باشد.  مولفدریا‌فتن  یک  رکعت  از نما‌ز قبل ‌از اینکه  وقت  بگذرد

كسی‌که  بتواند  قبل  از گذشتن  وقت  نماز،  یک  رکعت  آن  نماز  را،  بگزارد،  نماز را  دریافته  است  (‌نمازش  ادا  محسوب  می‌شود  نه  قضا،  بقیه  را  در  خارج  وقت  ادامه  می‌دهد)‌.  زیرا  ابوهریره  از  پیامبر صلی الله علیه و سلم  روایت‌ کرده  که  فرمود:" (من أدرك ركعة من الصلاة فقد أدرك الصلاة)  [هرکس  توانست  یک  رکعت  را،  در  وقت  مقرر  بخواند،  بیگمان  به  نمازش  رسیده  است‌]"‌. گروه  محدثین  آن  را  روایت ‌کرده‌اند.

معنی  این  حدیث  همه  نمازهای  پنجگانه  را  شامل  می‌گردد.  بخاری  حدیث  مربوط  به  این  مطلب  را  چنین  روایت ‌کرده  است‌: ‌“‌هرگاه  یکی  توانست  قبل  از غروب  خـورشید  سجده  رکعت  اول  نماز  عصر را  دریابد،  نماز  خود  را  تا  بآخر بگزارد  و  آن  را  تکمیل کند ، و هر گاه قبل از طلوع خورشید توانست سجده نماز صبح را دریابد نماز خود  را  باتمام  برساند“‌‌.  مراد  از  سجده‌،  یک  رکعت  است‌.  از  ظاهر  این  احادیث  برمی‌آید،‌ که  اگر کسی  توانست  در وقت  غروب  خورشید  و در وقت  طلوع  خورشید  یک  رکعت  از نماز  عصر و  نماز صبح  را  دریابد،  حدیث‌ کراهت  نمازگزاردن  در این  دو  وقت  شامل  حال  او  نمی‌شود،  اگر چه  نماز  خواندن  در  آن  اوقات‌ کراهت  دارد.  و  همچنین  با  دریافتن  یک  رکعت  نماز کامل  نماز  او  اداء  است  نه  قضاء‌،  اگرچه  جایز  نیست ‌که  بعمد  نماز  را  بدان  وقت  به  تاخیر  اندازد.داستان  ام  زرع [1]  

از  عايشه  روايت  شده  است‌که‌: يازده  زن  با  هم  نشستند  و  پيمان  بستند که  هيچ  خبري  را  درباره  اوصاف  شوهران  خويش  از  همديگر  پنهان  نکنند:
زن  او‌ل‌گفت‌: شوهر  من  چون‌گوشت  شتر  لاغر  و  غير  مرغوب  است‌که  بر  قله‌کوه  صعب  العبور  واقع  شده  باشدکه  نه  راه  آن‌کوه  آسان  است‌ که  از  آن  بالا  رفت  و  نه  گوشت  آن  شتر  چرب  و  مرغوب  است‌،‌که  برايش  سختي  را  تحمل‌کرد. -‌يعني  شوهرش  بسيار  بخيل  و  بداخلاق  است  و  انسان  از  او  مايوس  مي‌شود  -  زن  دومي  گفت‌: من  از  خبر  بي‌فايده  بودن  شوهر  خود  سخن  نمي‌گويم  و  خبر  او  را  فاش  مي‌سازم‌. خبر  او  بسيار  دراز  است  و  معايب  او  بسيار  است  مي‌ترسم  چيزي  از  آن  را  ترک  بکنم‌،  لذا  با  اشاره  بدان  اکتفا  مي‌کنم‌. و  تنها  مي‌گويم‌ که  رگها  وعصبهاي  اندام  او  پيچيده‌اند  و  رگها  و  عصبهاي  شکمش  نيز  چنين  است  -‌يعني  ظاهر  پوشيده  و  باطن بدي  دارد  و  عيوب  بسيار  و  روح  پيچيده  و  بدور  از  مکارم  اخلاق  دارد.

زن  سومي ‌گفت‌: شوهر  من  بالاي  بلند  ناپسندي  دارد  و  ظاهر  زيباي  بي‌محتوي  و  بداخلاق  است  اگردرباره  او سخن‌ گويم  و  به  وي  رسد  مرا  طلاق  مي‌دهد  و اگر درباره  او  سکوت  کنم  معلقه‌ام  نه  شوهر  دارم‌ که  از  او  استفاده  کنم  و  نه  مطلقه‌ام  که  شوهر  ديگر  اختيارکنم  -  يعني  با  اينکه  بد  اخلاق  است  باز  هم  دوستش  دارم‌.

زن  چهارمي‌ گفت‌: شوهر  من  مانند  شبهاي  ‌“‌تهامه‌‌“  است  نه  بسيار  سرد  است  و  نه  بسيارگرم  نه  از  او  ترسي  دارم  و  نه  رنجي‌.

يعني  خوش  معاشرت  و  معتدل  الحال  است  نه  اذيت  وآزاري  دارد  و  نه  بدي‌،  از  شر  و  بدي  او  ايمن  هستم  و  بد  اخلاق  نيست‌که  از  معاشرت  او  در  رنج  باشم‌.

زن  پنجم‌ گفت‌: شوهر  من  چون  بداخل  خانه  مي‌آيد  پلنگ  است  و  چون  بخارج  خانه  مي‌رود  شير  است  و  ازآنچه  به  من  سپرده  است  بازخواست  نمي‌کند  -‌يعني  چون  پلنگ  با  شرم  و  حياء  است  و  شر  و  بدي  اندک  دارد  بسيار  مي‌خوابد  و  بسيار  جهنده  است  او  را  مي‌ستايد. و  دربيرون  خانه  بردشمنان  چون  شيراست  و  جوانمردو  سخي  طبع  و  مسامحه‌گر  است‌.

زن  ششم‌گفت‌: شوهر  من  چون  مي‌خورد  فراوان  مي‌خورد  و  پرطمع  است‌. و  چون  مي‌نوشد  تا  ته  مي‌نوشد  و  چيزي  را  باقي  نمي‌گذارد. وچون  مي‌خوابد  لحاف  را تنها  بخود  مي‌پيچد  و  ازمن  روي‌گردان  است‌. و  بچيزي  دست  نمي‌کشد  و  ازکسي  دلنوازي  نمي‌کند  يعني  چون‌ کسي  ناتوان  و  تنبل  مي‌خوابد  و  به  امور  زناشوئي  توجهي  ندارد. 

زن  هفتم‌ گفت‌: “‌شوهر  من  بي‌بهره  و