ند  برای  زیارت  والدین  خویش  بیرون  رود  و  بر  حسب  عرف  و  عادت  یا  بصورت  هفتگی  بدان  مبادرت  ورزد  حتی  اگر  شوهرش  هم  راضی  نباشد  چون  صله  رحم  واجب  می‌باشد.  و  اگر  آنان  مریض  و  بیمار  باشند  وکسی  نباشدکه  از  آنان  پرستاری‌کند،  می‌تواند  از  آنان  پرستاری‌کند،  چون  این عمل  واجب‌است  وشوهرنمی‌تواند  مانع  انجام  واجب‌گردد  -‌مولف  انتقال  همسر

 مرد  مي‌تواند  زنش  را  بهر  جاکه  بخواهد  منتقل‌کند. چون  خداوند  مي‌فرمايد:" أسكنوهن من حيث سكنتم، من وجدكم، ولا تضاروهن لتضيقوا عليهن  [زنان  خود  را  در  جائي  سکونت  دهيدکه  خود  هستيد  برابر  امکان  و  توانائي  خودتان  بدانان  زيان  و  ضررمرسانيد  تا  آنان  را  در  تنگنا  قرار  دهيد  وکار  را  برآنان  تنک‌کنيد]"‌. مقصود  آنست که  مراد  ومقصود  ازانتقال‌، زيان  وضرر رساندن  بزنان  نباشد،  بلکه  اين  انتقال  بمنظور  زندگي  ومعيشت  زناشوئي  باشد. ولي اگرمقصود  ازانتقال  زن  به  جائي  ديگر،  ضررو  زيان  او  يا  در  تنگنا  قرار  دادن  او  باشد،  تا  از  اينراه  مقداري  از  مهريه  خود  را  به  وي  ببخشد  يا  از  مقداري  از  نفقه‌اش  صرفنظرکند،  يا  زن  در  خانه  جديد  امنيت  نداشته باشد  حق  داردامتناع  ورزد  و  قاضي  نيز  حق  دارد  بعدم  استجابت  او  حکم‌کند  و  فقها  افزوده‌اند،‌که  نبايد  در  اين  انتقال،  زن  خوف  ضرر  داشته  باشد  بدينگونه  که  راه  امن  نباشد  يا‌مشقتي‌. برايش  پيش  آيدکه  عادتاً  برايش  قابل  تحمل‌نباشد  يا  از  دشمن  خوف  داشته  باشد  دراينصورتها  نيز زن  مي‌تواند  ازسفر  و  انتقال  امتناع  ورزد. در  يکي از  بخشنامه‌هاي  قضائي  آمده  است  که‌: 

“‌چون  مصلحت  زوجين  يا  عدم  مصلحت‌،  درانتقال  منزل  و  سفر محد‌ود  و  مضبوط  نيست‌،  تشخيص  آن  را  به  هوش  و  ذکاوت  و  عدالت  و  حکمت  قاضي  واگذار نموده  و  آن  را  بصورت  مطلق‌ گفته‌اند... بديهي  است‌که  تنها  اينکه  شوهر  جاي اطمينان  براي  زنش  مي‌باشد،‌ کافي  نيست  براي  اينکه  مصلحت  زن  در  اين  باشدکه مجبور  به  پذيرش  انتقال  به  منزل  جديد گردد.

بلکه  بايد  اوضاع  واحوال  مربوط  به  زن  واوضاع  واحوال  مربوط  به  شوهرووضع  شهر  مبدا  و  شهر  مقصد،  نيز  مراعات‌گردد  و  در  نظرگرفته  شود  بدينمعني مصلحتي  که  بهانه  انتقال  است‌،  بايد  معتبر  باشد  وکمترپيش  آيدکه اين  مقصود  بدون  قبول  غربت  و  تحمل  دوري  از  محل‌،  حاصل  شود  يا  بگونه‌اي  باشدکه  شوهر  قادر  به  پرداخت  هزينه  کوچ  کردن  امثال  زن  خود  باشد،  و  آنقدر  سرمايه  داشته  باشد  يا  حرفه‌اي  بداندکه  وسيله  آن  بتواند  هزينه‌زندگي  خود  و  همسرش  را  تامين‌کند. يا  راه  بگونه‌اي  باشدکه  از  حيث  جان  و  مال  وآبرو  امن  باشد  و  يا  زن  بتواند  مشقت  سفررا تحمل‌کند  يا  محلي‌که  مي‌خواهد  بدانجا  نقل  مکان‌کند،  جاي  تب‌خيز  و  محل  بيماري  وبا  و  امراض  ديگر  نباشد  و  اختلاف  حرارت  و  برودت  آن  دو  محل  بگونه‌اي  نباشدکه  براي  مزاجها  و  طبيعتها  غيرقابل  تحمل  باشد  و  محل  جديد  بگونه‌اي  باشد  که‌کرامت  و  احترام  وآبروي  زن  محفوظ‌ باشد  و  به  وي  ضررو  زيان  مادي  يا  معنوي  نرسد  وامثال  اينگونه  چيزهاکه  با  توجه  به  اشخاص  مختلف  وظروف  ومقتضيات  و امکانات  مختلف  از  نظر  قاضي  هوشيار  پنهان  نمي‌مانند".اينها  بود  بهترين چيزهائي که  در  اين  زمينه  بايد  مراعات  شوند. شرط  بيرون  نبردن  زن  از  خانه‌اش  در ضمن  عقد  

اگر کسي  با  زني  ازدواج ‌کرد  و  با  وي ‌شرط نمود که  او  را  از  خانه‌اش  بيرون  نبرد  يا  او  را  از  شهر  خود  به  شهر ديگري  نبرد،  بر  شوهر  واجب  است ‌که  به  شرط  خود  وفا  کند،  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم    فرمود:" إن أحق الشروط أن توفوا ما استحللتم به الفروج    [‌شايسته‌ترين  شرطي‌که  بايد  بدان  وفا  شود  شرطي  است‌که  وسيله  آن  معاشرت  و  آميزش  با  زن  را  برخود  حلال  مي‌کنيد  يعني  شرايط  ضمن  عقد]‌"‌.

 بروايت  بخاري  و  مسلم  و  ديگران  ازعقبه  بن  عامر  -‌و  اينست  مذهب  احمد  و  اسحاق  بن  راهويه  و  اوزاعي‌،  فقهاي  ديگر  غير  اينها گفته‌اند که  مراعات  اين  شروط  و  وفاي  بدانها  لازم  نيست  و  شوهر  مي‌تواند  زن  را  از  خانه‌اش  بجاي  ديگر  نقل  مکان  کند. ودرباره  حديث  فوق‌گفته‌اند: مقصود  شرطي  است‌که  مربوط  به  مهريه  و  حقوق  زناشوئي  باشد  که  ازمقتضاي  عقد  مي‌باشند  نه  چيزهاي  ديگري‌که  چندان  با  عقد  ارتباطي  ندارند  وازمقتضاي  آن  نيستند. و  قبلا  درباره  شروط  ازدواج  به  تفصيل  سخن  گفته‌ايم  و  اختلاف  علما  را  بيان  نموده‌ايم‌.منع  زن  از کار کردن  

علما  ميان‌کارهائي‌که  به‌کاهش  حق  شوهر  يا  زيان  او  منتهي  مي‌شوند  يا  موجب  خروج  زن  ازخانه  شوهر  مي‌گردند  و  ميان‌کارهائي‌که  زيان  و  ضرري  براي  شوهر  ندارند  فرق  گذاشته‌اندکه  گروه  اول  را  منع  نموده  و گروه  دوم  را  جايز  مي‌دانند. ابن  عابدين  از  فقهاي  حنفيه ‌گفته  است‌:

خلاصه  سخن‌: بايد  زن  را  از کارهائي  منع ‌کرد،‌ که  حق  شوهر را کاهش  مي‌دهد  يا  به  وي  زيان  مي‌رساند  يا  موجب  بيرون  رفتن  زن  ازخانه  وي  مي‌شود  و  اما  نبايد  او  را از کارهائي  منع ‌کرد که  زيان  و  ضرري  براي  شوهر ندارند  و  همچنين  نبايد  شوهر  زن  را  از  بيرون  رفتن  براي‌کارهائي‌که  از  جمله  فرض‌کفايه  هستند  مانند  قابلگي  و  غير  آن  منع  کند. بيرون  رفتن  زن  از  خانه‌ بمنظور طلب  علم  و دانش

‌اگر علمي‌ که  زن  درطلب  آنست‌،  بر وي  واجب  باشد  -‌مانند  تعليم  فرايض  ديني  -  بر شوهر واجب  است ‌که  آن  علم  را  به  وي  بياموزد،  در صورتيکه  خودش  بتواند  به  وي  بياموزد،  اگر شوهر  چنين ‌کاري  را  نکند،  برزن  واجب  است‌ که  خود  پيش  علماء  و  مجالس  علم  برود  و  احکام  دين  خود  را  بياموزد،  حتي  اگر  شوهرش  راضي  هم  نباشد... ولي  اگر  زن  احکام  دين  و  واجبات  را  مي‌دانست  يا  شوهر  خود  فقيه  ديني  بود  و  حاضر  بود  احکام  را  به  وي  بياموزد،  زن  حق  بيرون  رفتن  براي  طلب  علم  را  ندارد  مگر  با  اجازه  شوهرش‌.تاديب  همسر  بوقت  نافرماني  "نشوز"

خداوند  مي‌فرمايد:" واللاتي تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن في المضاجع واضربوهن، فإن أطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا  [‌زناني  راکه  خوف  نافرماني  و  نشوزآنان  را  داريد،  نخست  نصيحت‌کنيد  و  اندرز  نمائيد  تا  اصلاح‌ گردند  سپس  با  آنان  همخوابگي  نکنيد  تا  اصلاح  شوند،  اگرآنهم  موثرنشد  آنان  را  بزنيد  -‌بدون  اينکه  بدانان  زيان  برسانيد  -  اگر  با  هريک  از  اين  شيوه‌هاي  تاديب‌،  ادب  شدند  و  از  شما  اطاعت  و  فرمانبرداري‌کردند  بر  آنان  بهانه‌جوئي  مکنيد  و  بنيکي  معاشرت  و  رفتار نمائيد  و  در  پي  آزار  آنان  مباشيد]"‌.

نشوز  زن  يعني  نافرماني  از  شوهر  يا  خودداري  از  همخوابگي  و  همبستري  يا بيرون  رفتن  ازمنزل  بدون  اجازه  شوهر.

پند  و  نصيحت  دادن  زن  بايد  بگونه‌اي  با