علیه و سلم    نهی  فرمود  از  اینکه  شخص  با  زنی  و  عمه‌اش  یا  خاله‌اش  با  هم  ازدواج‌کند  وگفت‌:" إنكم إذا فعلتم ذلك قطعتم أرحامكم    [اگر  شما  چنین‌کاری  کردید،  پیوند  رحم  خود  را  قطع‌کرده‌اید]"‌.  قرطبی‌گفته  است‌که  ابومحمد  اصیلی  در  فوائد  خویش  و  ابن  عبدالبر  و  دیگران  آن  را  ذکرکرده‌اند.

 5-ابوداود  در  مراسیل  خود  از  حسین  بن  طلحه  نقل‌کرده  است‌که‌گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    نهی‌کرد  ازاینکه  بین  خواهران  همسر  در  ازدواج  جمع  شود،  مباداکه  بقطع  صله  رحم  انجامد.  در  حدیث  ابن  عباس  و  حسین  بن  طلحه  به  فلسفه  این  تحریم  اشاره  شده  است‌که  عبارت  است  از  پرهیز  ازقطع  صله  رحم  بین  خویشاوندان‌،  چون  جمع  بین  آنان  بعقد  نکاح‌،  موجب  حسادت  وکینه  بین  آنان  می‌گردد.  وکمتر  پیش  می‌آیدکه  دو  هوو  با  هم‌کینه  و  حسادت  نداشته  باشند،  این  تحریم  جمع  درنکاح  در  عده  نیز  هم  حرام  است‌.  پس  اگرکسی  زنش  را  طلاق  داد  و  طلاقش  “‌رجعی‌”  بود،  برای  او  جایز  نیست‌که  با  خواهر  زنش  ازدواج‌کند  یا  با  چهار  زن  دیگر  بغیر  از  او  ازدواج‌کند  مگر  اینکه  عده‌اش  منقضی‌گردد  یعنی  تا  عده‌اش  منقضی  نگردد  نباید  تعداد  همسرانش  به  چهار  برسد  چون  هنوزازدواج  بحال  خود  باقی  است  و  هنوز  می‌تواند  به  وی  مراجعه‌کند  و  پیش  ازانقضای  عده  اورا  هروقت  بخواهد  برگرداند.  اگراو  را  طوری  طلاق  دهدکه  طلاقش  بائنه  و  قطعی  باشد“‌و  حق  “‌رجعت‌”  نداشته  باشد  اختلاف  است‌،  علی  و  زید  بن  ثابت  و  مجاهد  و  نخعی  و  سفیان  ثوری  و  حنفی‌ها  و  احمدگویند،  تا  پس  از  انقضای  عده  او،  حق  ندارد  با  خواهرش  یا  زن  چهارم  غیراز  اوازدواج‌کند،  چون  دراثنای  عده  حکم  عقد  هنوز  باقی  است  تا  اینکه  عده  منقضی  شود،  بدلیل  اینکه  درحال  عده  شوهرموظف  است  نفقه  اورا  بپردازد.  

 ابن  المنذرگوید:‌گمان  می‌کنم‌که  قول  مالک  باشد  و  ما  نیزآن  را  قبول  داریم‌که  او  می‌تواند  با  خواهرزنش  یا  زن  چهارم  دیگرازدواج‌کند.  سعید  بن  المسیب  و  حسن  و  شافعی‌گفته‌اند:  چون  بائنه  شده  است‌،  عقد  ازدواج  پایان  پذیرفته‌،  پس  جمع  بین  دو  خواهرموجود  نیست  تا  حرام  باشد  وزن  چهارم  نیزدرست  است‌.

اگرکسی  بین  محارم  جمع‌کرد،  برای  مثال  دو  خواهررا  با  هم  ازدواج  نمود،  یا  هر  دو  را  با  یک  عقد  نکاح‌کند  یا  دردوعقد،  اگرهردورا  با  یک  عقد  نکاح‌کرد  و  در  هیچیک  مانع  شرعی  وجود  نداشت‌،  عقد  هر  دو  فاسد  است  و  احکام  ازدواج  فاسد  برآن  جاری  می‌شود.  پس  واجب  است‌که  طرفین  زواج  از  هم‌کناره  بگیرند  و  جدا  شوند،  در  غیر  اینصورت  دادگاه  باید  آنان  را  جبراً  از  هم  جداکند.  اگر  هنوزدخولی  و  جماعی  صورت  نگرفته  بود،  هیچیک  مهریه  ندارند،  تنها  عقد  بخودی  خود  هیچگونه  اثری  برآن  مترتب  نیست  و  اگرجدائی  بعد  ازجماع  ودخول  صورت‌گیرد،  هرکس‌که  مورد  جماع  واقع  شده  و  دخول  درآن  روی  داده  باشد،  مستحق  مهرالمثل  یاکمترازآن‌،  یا  مبلغ  مورد  توافق  و  نامبرده  در  ضمن  عقد  می‌باشد  و  تمام  آثار  مترتب  بر  ازدواج  فاسد  برآن  مترتب  می‌شود  اما  اگر  هر  دو  در  یک  عقد،  عقد  بسته  شده  باشند  و  در  یکی  از  آنها  مانع  شرعی  وجود  داشته  باشد،  بدینگونه‌که  همسرکسی  دیگر  باشد  و  یا  در  عده‌کسی  دیگر  باشد  و  در  دیگری  هیچگونه  مانع  شرعی  نباشد،  در  این  صورت  نکاح  نسبت  بآنکه  خالی  از  مانع  شرعی  است‌،  صحیح  و  نسبت  بدیگری  فاسد  و  احکام  عقد  فاسد  برآن  جاری  می‌گردد.

اگر  هر  دو  را  با  دو  عقد  متعاقب  ازدواج‌کند  و  هر  دو  عقد  دارای  شرایط  و  ارکان  درست  عقد  باشند  و  معلوم  باشد  که‌کدام  یک‌،  پیشتر  عقد  شده  است‌،  در  این  صورت  عقد  اولی  صحیح  و  عقد  دومی  فاسد  است  واگرتنها  عقد  یکی  ازآنها  دارای  شرایط  و  ارکان  درست  عقد  باشد،  تنها  عقد  او  صحیح  است  خواه  اولی  باشد  یا  دومی‌.  اگر  اولی  معلوم  نباشد  یا  فراموش  شده  باشد،  مانند  اینکه  بدو  نفر  وکالت  بدهد  وآنان  دوزن  را  بعقد  نکاح  او  درآورند،  سپس  معلوم  شودکه  هردوخواهرند  و اولی  معلوم  نباشد  یا  فراموش  شده  باشد،  یعنی  معلوم  نباشدکه‌کدام  یک  پیش  از  دیگری  عقد  شده  است‌،  هیچکدام  ازدو  عقد  صحیح  نیستند  چون  ترجیحی  درکار  نیست  و  بر  هر  دو  عقد  احکام  ازدواج  فاسد  جاری  می‌گردد [1].

2-‌٣-‌زن  غیر  و  زنی که  از  غیر  در  عده  باشد  
ازدواج  با  زنی‌که  در  نکاح  دیگری  است  و  یا  با  زنی‌که  در  عده  دیگری  باشد،  بجهت  مراعات  حقوق  او  حرام  می‌باشد.  چون  خداوند  می‌فرماید:" والمحصنات من النساء يإلا ما ملكت أيمانكم    [‌یعنی  نکاح  زنانی‌که  شوهر  دارند  برشما  حرام  است  مگر  اینکه  اسیر  شما  شده  و  ملک  یمین  باشند،  چون  زنی‌که  اسیر  شده  باشد  پس  از  استبراء  و  برائت  رحم  نکاحش  برای  اسیرکننده  حلال  می‌باشد  اگرچه  شوهر  هم  داشته  باشد.  چون  مسلم  و  ابن  ابی  شیبه  از  ابوسعید  روایت  کرده‌اند  که  گفت  پیامبر صلی الله علیه و سلم   سپاهی  را  به  “‌اوطاس‌”‌گسیل  داشته  بودکه  با  دشمن  مصاف  دادند  و  برآن  پیروزگردیدند  و  زنانی  را  به  اسارت‌گرفته  بودند،  بعضی  از  یاران  پیامبر صلی الله علیه و سلم    از مجامعت  و  همبستری  با  آنان  پروا  می‌کردند  چون  در  میان  مشرکین  پیش  از  اسارت  شوهر  داشتند]‌".  خداوند  فرمود:" والمحصنات من النساء، إلا ما ملكت أيمانكم    یعنی  زنانی‌که  همسر  دارند  و  به  اسارت  شما  درآمده‌اند  همینکه  عده‌شان  سپری  شد  برای  شما  حلال  هستند.  استبراء  و  برائت  رحم  زنان  اسیر  شده  شوهردار،  یک  باربحیض  می افتادن  و  قاعده  شدن  می‌باشد.  حسن  (‌بصری‌)  گفت  یاران  پیامبر صلی الله علیه و سلم    پس  از  سپری  شدن  یک  حیض  زن  اسیرشده  شوهردار،  با  او  همبسترمی‌شدند  اما  زنی‌که  درعده  دیگری  باشد  قبلا  در  مبحث  خواستگاری  ازآن  سخن  راندیم‌.

٤-‌زنی که  سه  طلاق  شده  باشد  
زنی‌که  سه  طلاق  شده  باشد  دیگربرای  شوهرش  حلال  نیست‌،  مگراینکه  با  یک  نکاح  صحیح  با  شخص  دیگری  ازدواج‌کند  و  آنوقت  بعد  از  اینکه  از  شوهر  دوم  طلاق‌گرفت  پس  ازانقضای  عده  نکاحش‌،  برای  شوهر  اول  حلال  است‌که  دوباره  با وی  ازدواج  کند.  

5-‌ عقدکسی که  دراحرام  حج  یاعمره  است  
برای  کسی  که  در  احرام  است‌،  نکاح  برای  خود  یا  دیگران  بر  وی  حرام  است‌،  خواه  بولایت  یا  وکالت  آن  نکاح  را  انجام  دهد،  فرقی  نمی‌کند،  حرام  است‌.  و  عقد  باطل  است  وآثارشرعی  عقد  نکاح‌،  برآن  مترتب  نیست‌.  چون  مسلم  و  دیگران  از  عثمان  بن  عفان  روایت‌کرده‌اند  که‌گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم   فرمود:" لا ينكح المحرم ولا ينكح ولا يخطب    [کسی‌که  دراحرام  است  برایش  روا  نیست‌که‌کسی  را  نکاح‌کند  یا  کسی  برای  او  نکاح  شود  و  نباید  خواست