ز  احمد  باین حدیث  استدلال  كرده‌اند  وگفته‌اندكه  شهادت  وگواهی  یك  زن  درباره  شیرخوارگی  قبول  است‌.  جمهور  علماگویندكه‌گواهی  زن  شیرده  تنهاكافی  نیست  چون  او  بركار  خویش‌ گواهی  می‌دهد.  ابوعبیده‌گوید:  عمرو  مغیره  بن  شعبه  و  علی  بن  ابیطالب  و  ابن  عباس  در  این  حال  از  تفرقه  بین  زن  و  شوهر  امتناع  ورزیده‌اند.

عمر  خطاب‌گفت‌:  اگرگواهی  و  بینه  موجود  باشد  بین  زن  و  شوهری‌كه  ادعای  پیوند  رضاع  بین  آنها  شده  است‌،  حكم  به  تفرقه  و  جدائی  می‌شود  والاآنان  را  بحال  خود  بگذارید  مگرآنكه  آنان  خود  راه  پرهیزگاری  و  احتیاط  را  انتخاب‌كنند  و  از  هم  جدا  شوند.  اگر  این  باب‌گشوده  شد،  هرزنی  بخواهد  می‌تواند  بین  زن  و  شوهر جدائی  بیفكند.  حنفی‌ها  می‌گویندگواهان  برشیرخوارگی  باید  دو  مرد  یا  یك  مرد  و دو  زن  باشند  و  شهادت  زنان  تنها  پذیرفته  نمی‌شود.  چون  خداوند  می‌فرماید: " واستشهدوا شهيدين من رجالكم، فان لم يكونا رجلين فرجل وامرأتان ممن ترضون من الشهداء      [گواه  بگیرید،  دوگواه  مرد  ازمردانتان  و  اگردو  مرد  حضورنداشتند  یك  مرد  و  دو  زن  راگواه  بگیرید  ازكسانی‌كه  بگواهیشان  رضایت  می‌دهید]"‌.

بیهقی‌گوید:  زنی  را  پیش  عمر  بن  خطاب  آوردندكه‌گواهی  داد  برزن  و  شوهری  كه  بهردوی  آنان  از  پستان  خود  شیرداده  است‌.  عمرگفت‌:  قبول  نیست  مگراینكه  دو  مرد  یا  یك  مرد  و  دو  زن‌ گواهی  دهند”‌.

امام  شافعی ‌گوید:  بدینگونه ‌گواهی  شیرخوارگی  ثابت  می‌شود  و  همچنین  اگر  چهارنفرزن‌ گواهی  دهند  چون  دوزن  حكم  یك  مرد  را  دارند  و  چون  غالباً  زنان  در  امورمربوط  به  شیرخوارگی  وولادت  اطلاع  دارند،  بازهم  حكم  رضاع  وشیرخوارگی  بثبوت  می‌رسد.  امام  مالك‌گوید:  درباره  شیرخوارگی‌،‌گواهی  دو  زن  پذیرفته  می‌شود  مشروط  بر  آنكه  پیش  از گواهی‌،  سخن  آنان  دایر  بر  اثبات  شیرخوارگی  بین  طرفین  شیوع  داشته  و  افشاء  شده  باشد.  

ابن  رشد گوید:  بعضی  حدیث  عقبه  را  حمل  برمندوب‌كرده‌اند  تا  اصول  احادیث  با  آن  تضادی  نداشته  باشند  و  در  روایتی  از  مالك  نیز  چنین  آمده  است‌.

شوهر  زن  شیرده  در  حكم  پدربچه  شیرخواره‌ می‌باشد  
هرگاه  زنی  بچه‌ای  را،  از  پستان  خود  شیر  دهد،  شوهرش  حكم  پدرآن  بچه  را  پیدا  می‌كند  و  برادر  شوهرش  نیز،  عموی  او  محسوب  می‌گردد  بدلیل  حدیث  حذیفه‌كه  قبلا  ذكر  شد.  و  بدلیل  حدیث  عایشه‌كه‌گفته‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    فرمود: " ائذني لافلح أخي أبي القعيس فانه عمك [ای  عایشه  به  افلح  برادرابوالقعیس  اجازه  بده‌كه  به  نزد  شما  رفت  وآمدكند،  چون  اوعم  رضاعی  شما  است‌]‌".  چون  زن  ابوالقعیس  به  عایشه  شیرداده  بود.  از  ابن  عباس  سوال  شد:  مردی  دوكنیزدارد،  یكی  از  از  آنها  به‌كنیزی  شیر  داده  و  دیگری  به  غلامی  شیر  داده  است  آیا  آن  غلام  -‌پسر  جوان  -‌می‌تواند  با  آن‌كنیزكه  از  كنیز  دوم  شیر  خورده  است  ازدواج‌كند. اوگفت  نخیر،  چون  تلقیح‌كننده  هردو  یكی  است  یعنی  شوهر  هردو  زن  یكنفر  است  و  این  رای  پیشوایان  چهارگانه  فقه  و  اوزاعی  و  ثوری  می‌باشد.  و  علی  و  ابن  عباس  نیز  از  یاران  پیامبر صلی الله علیه و سلم    بدان  رای  داده‌اند.

سهل انگاری  در  امر  شیرخوارگی
بسیاری  ازمردم  درامر  شیرخوارگی  سهل  انگاری  می‌كنند،  از  پستان  زنی  یا  چند  زن  به  بچه  خود  شیر  می‌دهند،  بدون  اینكه  ملاحظه‌كنند،‌كه  فرزندان  زن  یا  زنان  شیرده  و  خواهرانشان  و  فرزندان  شوهرانشان  از  مردان  دیگر  و  خواهران  شوهر  زن  شیرده  چه‌كسانی  هستند  و  بدون  اینكه  برای  شناسایی  آنها  تلاشی  بكنند  و  براحكام  متعلق  بدان  وقوف  یابند  مانند:  حرام  بودن  نكاح  و  حقوق  خویشاوندی  رضاعی‌كه  درست  مانند  خویشاوندی  نسبی  می‌باشد.

چه  بسا  پیش  می‌آید:‌كه  شخص  با  خواهریا  عمه  یا  خاله  رضاعی  خود  ازدواج  می‌كند  و  از  آن  خبر  ندارد [1]‌.  واجب  است‌ كه  انسان  در  این  باره  احتیاط‌ كند  تا  در  محظور  و  امر  ممنوع  واقع  نشود.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -المنار4/0470.فلسفه  تحریم  ابدی  نسبی  در ازدواج

صاحب  تفسیر  المنارگوید [1]‌:  خداوند  پیوندهای  گوناگونی  را  بین  مردم  برقرار  كرده  است  تا  مردم  ازاینراه  با  هم  مهربورزند  و  دردفع  مضاروجلب  منافع‌،  بهم‌دیگر  یاری  و  یاوری‌كنند  ونیرومندترین  این  پیوندها  پیوند  خویشاوندی  وپیوند  حاصل  از  ازدواج  است‌،  كه  این  دو  پیوند  هریك  دارای  درجات  متفاوتی  می‌باشند.  در  میان  پیوندهای  خویشاوندی‌،  نیرومندترازهمه  پیوند  قرابتی  بین  اولاد  یا  والدین  می‌باشد  

كه  سرشارازمهرو  عاطفه  است‌.  اگردركنه  و  ژرفای  عاطفه  پدرنسبت  بفرزند،  تعمق و  تامل‌كند،  درمی‌یابدكه  او  یك  انگیزه  فطری  و  سرشتی  دارد،‌كه  او  را  به  تربیت  و  پرورش  فرزندش  وامی‌دارد،  تا  اینكه  او  هم  مردی  چون  خود  او  شود  و  او  را  چون  یكی  از  اندامهای  خود  می‌داند  و  درآینده  خویش  به  وی  اعتماد  دارد  و  او  را  امید  آینده  خویش  می‌داند  و  در  نفس  فرزند  نیز،  این  احساس  بوجود  می‌آید،‌كه  پدرش  را  منشا  زندگی  و  ممد  حیات  وزیربنای  پرورش  و  عنوان  و  سرلوحه  شرف  و  افتخار خود  می‌داند،  و  این  احساس  او  را  به  بزرگداشت  و  احترام  پدرش  وامی‌دارد  و  از  راه  همین  عاطفه  و  احساس  مهرو  شفقت  است‌كه  پدر  بفرزند  خویش  مهرمی‌ورزد  و  او  را  مساعدت  و  یاری  می‌كند،  این  بود  آنچه‌كه  استاد  پیشوا  محمد  عبده‌گفته  است‌:  

بدون  شك  عاطفه  ومهر  و  مودت  مادر  نسبت  به  فرزند،  بیش  از  عاطفه  و  مهر  و  مودت  پدر  نسبت  به  فرزند  می‌باشد  و  این  امر  بركس  پوشیده  نیست‌،‌كه  مهر  مادر  شدیدتر  و  ریشه‌دارتر  و  لطیفتر  و  نازكتر  و  باریك‌تر  و  سوزناكتر  است‌،  چون  فرزند  جنینی  بوده‌كه  ازخون  او  پرورش  یافته  است  و  خون  مایه  زندگی  است‌،  سپس‌كه  به  دنیا  می‌آید،  از  شیرمادر  تغذیه  می‌كند  و  با  هر  مكیدنی‌كه  به  پستان  وی  می‌زند،  مهر  وعاطفه  جدید  تازه‌ای  ازقلب  اوبیرون  می‌جهد  ولذا  طفل  دردنیا  هیچكس  را  بیش  از  مادرش  دوست  ندارد،  در  واقع  با  مهر  او  دیده  بجهان  می‌گشاید.  سپس  در  مرتبه  دوم  به  پدرش  مهر  می‌ورزد  اگرچه  مهر  پدر  بپایه  مهر  مادر  نمی‌رسد،  ولی  پدر  از  احترام  بیشتری  برخوردار  است‌.  آیا  جنابت  و  خیانت  برفطرت  پاك  انسان  نیست‌كه  مهرومحبت  و  لذت  شهوانی‌،  مزاحم  این  مهربزرگ  بین  والدین  و  اولادگردد  وآن  را  تباه  سازد  و  این  بهترین  دستمایه  زندگی  را  از  دست  دهد؟‌!!

آری‌،  ازاینجهت  است‌كه  تحریم  ابدی  نكاح  امّهات =  مادران  درآیه  تحریم  مقدم  بر  همه  و  شدیدتر  ازهمه  است  و  بدنبال  آن  تحریم  نكاح  دختران  خود  شخص  می‌آید.  براستی  اگر  جنایت  انسان  بر  فطرت  پ