بخاطر  آنها  بر  اسلام‌گریست‌.  از  جمله  آن  مفاسد  آن  است‌که  عوام  بدان  قبور  آراسته  شده‌،  اعتقادی  همسنگ  اعتقادکفار  به  بتها  پیدا  می‌کنند  و  آنها  را  تعظیم  می نمایند  و  می‌پندارندکه  صاحبان  آن  قبور،  می‌توانند  سود  و  زیان  برسانند.  لذا  آن  مشاهد  متبرکه  را  بصورت  زیارتگاه  درآورده  و  از  آنها  طلب  برآوردن  نیاز  و  مقاصد می‌کنند  و  از  آنها  چیزهائی  را  می‌خواهندکه  بندگان  خدا  آن  چیزها  را  از  خداوند  طلب  می‌کنند.  عوام  به  سوی  این  زیارتگاهها  و  مشاهد  متبرکه‌،‌کوچ  می‌کنند  وآنها  را  می‌بوسند  و  برآنها  چهره  می‌مالند  و  ازآنها  استغاثه  می‌کنند  خلاصه  سخن  اینکه‌:هرچه  مردمان  جاهلی  از  بت‌های  خود  انتظار  داشتند  و  می‌طلبیدند،  عوام  نیز  امروز  همین  چیزها  را  از  مشاهد  مترکه  انتظار  دارند  و  می ‌طلبند. "انا لله وإنا إليه راجعون "‌.  با  وجود  این‌کارهای  ناشایست  و  این‌کارهای‌کفرآمیز،  کسی  را  نمی‌بینی  که  به  خاطر  دفاع  ازدین  خود  و  مبارزه  با  خرافات  برسر  خشم  آید  و  به  مبارزه  برخیزد.  نه  عالم  و  نه  متعلم‌.  نه  امیرو  نه  وزیرو  نه  پادشاه‌،‌کسی  خود  را  موظف  بدفاع  از  حقایق  دین  نمی‌داند.  ما  درباره  بسیاری  از  این  معتقدان  به  قبور  شنیده‌ایم‌،‌که  در  برابر  خصم  حاضرند  به  خدا  قسم  دروغ  بخورند  ولی  اگربدانان‌گفته  شود:  ترا  به  شیخت  و  فلان پیر  و  مرشدت‌،  فورا  زبانشان  بند  می‌آید  و  حاضر  نیستند  بدانان  قسم  دروغین  بخورند  و  به  حق  اعتراف  می‌کنند.  ازاین  مطلب  برمی‌آید،‌که‌کفراینها  بالاتر  است  از  کفرکسانی‌که  می‌گویند  خدا  دومین  دوتا  (‌ثانی  اثنین‌)  یا  سومین  سه  تا  (‌ثالث  ثلاثه‌)  (‌مقصود  مسیحیانی  است‌که  قائل  به  تثلیث  می‌باشند)‌.

ای  دانشمندان  مومن  و  ای  پادشاهان  مسلمان‌،  چه  مصیبتی  بزرگتر  است  از مصیبت‌کفر  و  چه  بلائی  زیان‌آورتر  است  از  عبادت  غیرخدا.  چه  مصیبتی  بر  مسلمانان  سختتر  است  از  این  مصیبت‌که  بدان ‌گرفتار  آمده‌اند؟  اگر  انکار  این  شرک  آشکار  واجب  نباشد،  پس  انکار  چه  چیزی  واجب  است‌؟  شاعری‌ گفته‌:

لقد أسمعت لو ناديت حيا       ولكن لا حياة لمن تنادي

 ولو نارا نفخت بها أضاءت        ولكن أنت تنفخ في رماد  

  [اگر  زنده‌ای  را  صدا  می‌کردی  می‌توانست  بشنود  ولی  کسی  را  می‌خواهی  که  زنده  نیست‌.  اگر  در  آتش  می‌دمیدی  روشنی  می‌داد  ولی  تو  در  خاکستر  می‌دمی‌]"‌.  

علمای  اسلام  فتوی  داده‌اند  بر  اینکه  مساجد  و گنبدهائی‌ که  روی  قبور  ساخته  شده  است‌،  باید  ویران  گردد.  ابن  حجر  درکتاب  “‌زواجر”  گفته  است‌ [1]‌:  “‌واجب  است  که  جهت  تخریب  مساجد  و گنبدهائی  که  بر  روی  قبور  ساخته  می‌شود،  مبادرت  بعمل  آید.  زیرا  آنها  از  “‌مسجد  ضرار”  زیان‌آورترند.  زیرا  آنها  را  بمنظور  سرپیچی  از  فرمان  پیامبر صلی الله علیه و سلم  اسلام  ساخته‌اند.  زیرا  پیامبر صلی الله علیه و سلم    شخصا  ازآنها  نهی‌کرده و  دستورداده  است‌که‌،  قبرهائی  را که  از  سطح  زمین  مرتفعترند  ویران  سازند.  واجب  است‌ که  قندیلها  و  چلچراغهای‌ گورستان  از  بین  برده  شوند  و  وقف  و  نذر آن  صحیح  نیست.  “
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - الملک  الظاهر  پادشاه  مصر  از  علما  استفتاء  نموده  درباره  تخـریب  ساختمانها  و  گنبدهای  روی  قبور.  علمای  فتوی  دادندکه  بر  ولی  امر  این‌کار  واجب  است‌.سا‌ختن ‌قبر بصورت  بلند  و شیب‌دار  یا  مسطح

باتفاق  فقهاء  هر  دو  صورت  ساختن‌ گور  جایز  است‌.  طبری‌ گفته  است‌:  من  دوست  ندارم  که‌گور  را  خارج  از  دو  صورت‌:  شیب‌دار  بلند  باندازه  یک  وجب  از  سطح  زمین  یا  بصورت  مسطح  بسازند  همانگونه‌که  امروز  مسلمانان  چنین  عمل  می‌کنند.  مقصود  از تسطیح  قبور آن  نیست‌ که‌ کاملا  همسطح  زمین  باشد،  بلکه  سطح  آن‌کمی  از  زمین  برتر  باشد.

علما  اختلاف  دارند  که‌کدام  نوع  بهتر  است‌.  قاضی  عیاض  از  اکثر  اهل  علم  نقل  کرده  است  که  شیب‌دار  وکوهان  مانند  بهتر  می‌باشد.  زیرا  سفیان  نمّار  به  وی ‌گفته  است‌که‌:  قبر  پیامبر صلی الله علیه و سلم را  چنان  دیده  است  و  بخاری  نیز  آن  را  روایت  نموده  است‌.  

رای  ابوحنیفه  و  مالک  و  احمد  و  مزنی  و  بسیاری  از  علمای  شافعیه  نیز  چنین  است‌.  

امام  شافعی ‌گفته  است  چون  پیامبر صلی الله علیه و سلم به  تسویه  و  تسطیح  قبور  دستور  داده  است‌،  این  صورت  بهتر  می‌باشد. نشا‌نه  و  علامتی  برا‌ی  قبر نها‌دن

بمنظور  شناسائی  جایز  است‌ که  بر گور  سنگی  یا  چوبی‌ گذاشته  شود.  زیرا  ابن  ماجه  از انس  روایت ‌کرده  است‌که‌:  “‌پیامبر صلی الله علیه و سلم    با  نهادن  سنگی‌،  قبر  عثمان  بن  مظعون  را  مشخص  نمود”‌.  آن  سنگ  را  بدان  منظور نهادکه  مشخص  باشد.  درکتاب  “‌الزوائر“‌،  آمده  است‌ که  اسناد  این  حدیث  “‌حسن‌”  است‌.  ابوداود  آن  را  از  مطلب  بن  ابی  وداعه  روایت ‌کرده  است  و  در  متن  آن  آمده  است ‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم خود  سنگ  را  برداشت  و  در  کنار  سر  قبر  او  نهاد و گفت‌:" أتعلم بها قبر أخي، وادفن إليه من مات من أهلي   [‌بدانوسیله  گور  برادر  خود  را  مشخص  و  معلوم  می‌کنم  و  هرکس  از  خانوده‌ام  بمیرد،  درکنار  او  دفنش  می‌کنم‌]"‌.  در  حدیث  آمده  است‌ که  مستحب  می‌باشد،  مردگان  خویشاوند  را  درکنار  هم  به  خاک  بسپارند،  زیرا  برای  زیارت  آنها  آسانتر  است  و  می‌توان  یک  جا  برایشان  طلب  آمرزش  از  خداوند  نمود.کندن‌ کفش  در گورستا‌ن 

بیشتر اهل  علم  برآنندکه  راه  رفتن  باکفش  درمیان‌گورستان  اشکالی  ندارد.  جریر  بن  حازم‌گفته  است‌:  حسن  بصری  و  ابن  سیرین  را  دیدم‌که  در  میان‌گورستان‌گام  می‌زدند  وکفش  بپا  داشتند.  بخاری  و  مسلم  و  ابوداود  و  نسائی  از  انس  روایت  کرده‌اندکه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:"  إن العبد إذا وضع في قبره وتولى عنه اصحابه.إنه ليسمع قرع نعالهم   [هرگاه  مرده  را  درگورنهادند  و  یارانش  برگشتند،  بیگمان  او  صدای  بهم  خوردن  کفشهایشان  را  می شنود]"‌.  علمای  دین  به  این  حدیث  استدلال‌کرده‌اندکه  راه  رفتن  با  کفش  در  میان‌گورستان  جایز  است‌.  زیرا  وقتی  صدای  بهم  خوردن  کفش  شنیده  می‌شودکه  با  آن  راه  بروند.  امام  احمد  راه  رفتن  باکفش  چرمی  را  در  میان‌گورستان  مکروه  دانسته  است‌.  زیرا  ابوداود  و  نسائی  و  ابن  ماجه  از  بشیر  مولای  پیامبر صلی الله علیه و سلم    روایت‌کرده‌اندکه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    مردی  را  دیدکه  باکفش  در  میان ‌گورستان‌ گام  می‌زند  به  وی  فرمود: "  يا صاحب السبتيتين ويحك ألق سبتيتيك[ ای‌کسیکه‌کفش  چرمی  دباغی شده  بپا  داری‌،  وای  بر  تو،‌کفشهایت  را  بیرون  بیاور]"‌.  آن  مرد  نگاه‌کرد،  چون پیامبر صلی الله علیه و سلم   را  