بندند،  و  اگرکسی  را  مورد  توجه  و  عنایت  قرار  دهند،  با  او  مصافحه  می‌نمایند،  و  پادشاهان  معامله  و  پیمان  را  با  دست  انجام  می‌دهند.  و  زیردستان‌،  هم  با  دست  بوسی‌،  اظهار  ارادت  می‌کنند.  بنابراین  بوسیدن  حجرالاسود،  هم  تمثیل  و  تشبیه  است  و  با  بوسیدن  آن  بدرگاه  خداوند،  عرض  ارادت  می‌شود.  مهلب‌گفته  است‌،  حدیث  عمر  این  تشبیه  و  تمثیل  را  رد  می‌کند  و  معاذ  الله ‌که  خداوند  دست  داشته  باشد  و  بوسیدن  حجرالاسود،  امتحانی  است  برای  اظهار  اطاعت  ظاهر  بندگان  و  شباهت  به  قصه  سجده  ابلیس  ملعون  برای  آدم علیه السلام  دارد.  و  بصورت  یقین  معلوم  نیست‌که  سنگی  از  سنگهائی‌که  حضرت  ابراهیم  در  بنای‌کعبه  بکار برده  است  باقی  مانده  باشد،  بغیر  از  حجرالاسودکه  بطور  یقین  همان  سنگی  است‌که  حضرت  ابراهیم  نصب  فرموده  بود.

فشار  آوردن  و  خود  را  به  حجر الاسود  چسباندن  
فشار  آوردن  و  خود  را  به  حجرالاسود  چسباندن‌،  مادام‌ که  موجب  رنج  دیگران  نباشد،  اشکالی ندارد. گویند  عبدالله  ابن  عمر،  آنقدرفشار  می‌آورد  تا  اینکه  بینی  خود  را  خونین  می‌ساخت‌،  و  پیامبر صلی الله علیه و سلم    به  عمر  بن  خطاب‌ گفت‌:"  يا أبا حفص إنك رجل قوي، فلا تزاحم على الركن، فإنك تؤذي الضعيف، ولكن إن وجدت خلوة فاستلم، وإلا فكبر وامض      [‌ای  عمر  تومرد  نیرومندی  هستی‌،  زیاد  بررکن  حجرالاسود،  فشارنیاور،چون  موجب  رنج  ضعیفان  می‌شود،  ولی  هروقت  خلوت  شد  استلام‌کن  والا  تکبیر  گوی  و  بکار  خود  ادامه  بده  و  روان  شو]"‌.

٢-‌اضطباع‌:  وسط  بالاپوش  احرام  و  ردا  را  زیر  بغل  طرف  راست  قرار  دادن  و  دو  طرف  دیگر آن  را  روی  دوش  چپ‌ گذاشتن‌:

ابن  عباس  گوید:  پیامبر صلی الله علیه و سلم   و  یارانش  از  "‌جعرانه‌“  قصد  عمره  کردند  و  ردای  خویش  را  زیربغل  راست  وروی  دوش  چپ  انداختند  -‌اضطباع  -  بروایت  احمد  و  ابوداود.  و  مذهب  جمهور  فقها  چنین  است‌.  در  فلسفه  آن‌گفته‌اند  اینکار  به  هروله رفتن  در  طواف ‌کمک  می‌کند.  مالک‌گفته  است  اضطباع  سنت  نیست  زیرا  معروف  نیست  وکسی  را  ندیده  است‌که  آن  را  انجام  داده  باشد  و  باتفاق  همه  اضطباع  درنماز  طواف‌،  مستحب  نیست‌.

 ٣-‌هروله‌:  بشرعت  رفتن  با  تکان  دادن  شانه‌ها  وگامهای  نزدیک  بهم‌.  هروله  در  سه  ده‌ور  طواف  اول  و  بطور  عادی  رفتن  در  چهار  دور  طواف  بعدی  سنت  می‌باشد  از  عبدالله  بن  عمر  روایت  است‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    سه  دور  اول  طواف  را  از  حجرالاسود  شروع‌کرد  و  تا  بدان  می‌رسید  با  هروله  می‌رفت  و  چهار  دور  بعدی  بطور  عادی  می‌رفت‌.  (‌از  حجرالاسود  شروع‌کردن  و  دوباره  بدان  رسیدن  یک  دور  و  یک  شوط  بحساب  می‌آید،  پس  سه  شوط  با  هروله  و  چهارشوط  با  رفتن  عادی‌.  بروایت  احمد  

و  مسلم‌.  اگرکسی  هروله  را  درسه  دور  اول  ترک‌کرد،  لازم  نیست  در  چهاردور  بعدی  آن  را  قضاکند.  “‌اضطباع‌”  و”‌هر‌وله‌“  درطواف  عمره  و  هرطوافی‌که  سعی  بین  صفا  و  مروه  بدنبال  داشته  باشد،  برای  مردان  سنت  می‌باشد.

شافعیه  گویند:  اگرکسی  در  "‌طواف  القدوم‌”  اضطباع  و  هروله  را  انجام  داده  بود  اعاده  و  دوباره  انجام  دادن  اضطباع  و  هروله‌،  در  “‌طواف  الافاضه‌“  لازم  نیست‌.  و  اگر  بعد  ازطواف  القدوم‌،  سعی  بین  صفا  ومروه  را  انجام  نداد  سعی  را  برای  بعد  از طواف الزیاره  بتاخیر  انداخته‌،  اضطباع  و  هروله  را  در،  طواف  الزیاره  انجام  می‌دهد.  زنان  نباید  اضطباع  و  هروله  را  انجام  دهند،  چون  ستر  عورت  واجب  می‌باشد.  چون  ابن  عمرگفت‌:  زنان  نباید  در  طواف  و  سعی  بین  صفا  و  مروه‌،  هروله  بروند.  بروایت  بیهقی‌.  

فلسفه  هروله‌ رفتن
ابن  عباس  در  این  باره‌گوید:  پیامبر صلی الله علیه و سلم   وقتی‌که  بمکه  وارد  شد،  بر  اثر  تب  مدینه  سست  و  ناتوان‌گردیده  بود،  مشرکان‌گفتند:  قومی  بر  شما  وارد  می‌شوندکه  تب  مدینه  آنان  را  ناتوان  ساخته  وازآن  دچارشر  و  تباهی  شده‌اند.  خداوند  پیامبر صلی الله علیه و سلم    را  براین‌گفته  مشرکان  مطلع  ساخت‌.  لذا  به  یاران  خود  فرمود  در  سه  دور  و  شوط  اول  طواف‌،  هروله  بروند  ودر  بین  دو  رکن  بصورت  عادی  بروند.  چون  مشرکان  مسلمانان را  دیدندکه  با  هروله  می‌روند،‌گفتند:  “‌اینان‌که  شما  می‌گفتید  براثر  تب  مدینه  ناتوان  شده‌اند،  از  ما  قویترند”‌.  ابن  عباس  گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    بخاطر  توجه  به  حال  اصحاب  دستورنداد،‌که  درهمه  هفت  دورطواف  هروله  بروند  تا  خسته  نشوند  و  زیان  نبینند”‌.  

بروایت  بخاری  و  مسلم  و  ابوداودکه  متن  از  او  است‌.

عمر  خطاب  در  نظر  داشت‌که  بعد  از  اینکه  این  فلسفه  منتفی  شده  است  و  مسلمین  براوضاع  مسلط  شده‌اند،  هروله  را  ترک‌کنند،  ولی  خواست  صورت  طواف  بهمان  حال  دوران  پیامبر صلی الله علیه و سلم   برای  نسلهای  بعدی  باقی  بماند  و  یادگاری  باشد.  محب‌الدین  طبری‌ گوید:‌ گاهی  بنا  به  سببی‌،  چیزی  در  دین  پیش  می آید،  سپس  آن  سبب  از  میان  می‌رود،  ولی  حکم  آن  باقی  می‌ماند.

زید  بن  اسلم  از  پدرش  نقل  می‌کندکه‌گفت‌:  ازعمر  بن  خطاب  شنیدم‌که  می‌گفت‌:  چرا  ما  امروز  هروله  می‌رویم  و  شانه‌های  خود  را  برهنه  می‌سازیم‌؟  و  حال  آنکه  خداوند  اسلام  را  پیروزگردانیده  است  وکفر  وکافران  را  نابود  ساخته  است‌.  با  این  حال  چیزی‌که  در  زمان  پیامبر صلی الله علیه و سلم    انجام  می‌دادیم‌،  آن  را  ترک  نمی‌کنیم‌.

٤-‌استلام  رکن  یمانی  و  دست  مالیدن  بر  آن‌:  عبدالله  ابن  عمرمی گوید:  من  پیامبر صلی الله علیه و سلم    را  ندیده‌ام‌که  هیچ  رکنی  را  دست  بزند  ولمس‌کند  مگردو  رکن  یمانی  را  -‌یعنی  رکن  یمانی  ورکن  حجرالاسود  -‌و  من  ازآنوقت‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم   را  دیدم‌که  چنین‌کرد  استلام  این  دو  رکن  یمانی  را  -‌رکن  یمانی  و  رکن  حجرالاسود  -‌ترک  نکرده‌ام  نه  در  حال سختی  و  نه  در  حال  فراغ‌.  هر  دو  بروایت  بخاری  و  مسلم‌.  

طواف‌کننده  بدین  علت  این  دو  رکن  را  استلام  می‌کند،‌که  فضیلت  آنها  بیش  از  دیگرارکان  است‌.  برای  مثال  رکن  حجرالاسود  دو  مزیت  دارد.  یکی  آنکه  برقواعد  و  بنیانی‌،‌که  ابراهیم  نهاده  بود،  نهاده  شده  است  و  دیگر  اینکه  حجرالاسود  درآن  قرار  داردکه  نقطه  آغازو  انتهای  طواف  می‌باشد.  و  رکن  یمانی‌که  در  مقابل  آن  است  هم  بر  اساس  پایه‌ای‌که  حضرت  ابراهیم  نهاده  بود،  نهاده  شده  است‌.

ابوداود  از  ابن  عمر  روایت‌کرده  است  که  از  قول  عایشه  به  وی  خبر  داده  شده  است‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:"  إن الحجر بعضه من البيت    [‌بعضی  از  حجر  اسماعیل  جزو  خانه  کعبه  می باشد]"‌.  ابن  عمرگفت‌:  بخدای  سوگند،  گمان  می‌کنم  که