غل</a><a class="text" href="w:text:27.txt">چيدن  و گرفتن نا‌خن‌،  وکوتا‌ه ‌کردن  سبيل يا بردا‌شتن ‌آن‌</a><a class="text" href="w:text:28.txt">گذا‌شتن  ریش</a><a class="text" href="w:text:29.txt">وقتی  موی  سر  و  ریش  بلند گردید  باید  بدان  رسید</a><a class="text" href="w:text:30.txt">باقی‌ گذاشتن  موی  سفید  در  سر  و  ریش‌</a><a class="text" href="w:text:31.txt">‌تغییر دادن  موی  سفید  با  حنا  و  رنگ  سرخ‌ و  رنگ  زرد  و امثا‌ل ‌آن‌</a><a class="text" href="w:text:32.txt">بهتر است  با  مشك  و ديگر مواد خود  را  خوشبو  نمود </a></body></html>صدقه  و احسا‌ن  بر  حیوان

١  -‌بخاری  و  مسلم  روایت‌کرده‌اندکه پیامبر  صلی الله علیه و سلم    فرمود:" بينما رجل يمشى بطريق اشتد عليه العطش، فوجد بئرا فنزل فيها، فشرب، ثم خرج، فإذا كلب يلهث الثرى من العطش، فقال الرجل: لقد بلغ هذا الكلب من العطش مثل الذي كان قد بلغ مني، فنزل البئر، فملا خفه  ماء.
ثم أمسكه بفيه حتى رقي  فسقى الكلب، فشكر الله له، فغفر له." قالوا: يا رسول الله، إن لنا في البهائم أجرا؟ فقال: " في كل كبد رطبة أجر ".   [‌مرد  راهگذری‌ که  تشنگی  بر  وی  چیره  شده  بود،  چاه  آبی  یافت ‌که  از آن  پایین  رفت  و آب  نوشید  و  بیرون  آمد،  در آنوقت  سگی  یافت ‌که  از  شدت  تشنگی  زبان  بر  خاک  می‌مالید،  او گفت‌:  بدان  سگ  همان  اندازه  تشنگی  رسیده  است‌ که  به  من  رسیده  بود،  پس  دوباره  به  میان  چاه  رفت  و  کفش  خود  را  ازآب  پر گرد  و آن  را  به  دهان ‌گرفت‌،  تا  ازچاه  بالا آمد  وسگ  را  سیراب  نمود.  خداوند  به  پاس  آن  عمل  نیک‌، ‌گناه  وی  را  بیامرزید، ‌گفتند:  ای  رسول  خدا، مگر احسان  و  نیکی  با  چهارپایان  نیز  پاداش  دارد؟  او  فرمود:  احسان  و  نیکی  نسبت  به  هر  موجود  زنده‌ای  پاداش  دارد]"‌.

٢-  باز  هم  آن  دو  روایت‌کرده‌اندکه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    فرمود:" بينما كلب يطيف بركية قد كاد يقتله العطش، إذ رأته بغي من بغايا بني اسرائيل فنزعت موقها ، فاستقت له به، فسقته فغفر لها به    [‌در  حالیکه  سگی  ازشدت  تشنگی  به  دور  چاه  آبی  می‌گشت  و  نزدیک  بودکه  از  تشنگی  هلاک  شود،  زنی  بدکاره‌ای  از  زنان  بدکاره  بنی‌اسرائیل  آن  را  دید،  اوکفش  خود  را  بیرون  آورد  وخواست  به  وسیله  آن  سگ  را  آب  دهد،  اوآن  سگ  را  آب  داد،  و خداوند  به  پاس  آن  او  را  آمرزید]"‌.  صدقه  جاریه  واحسا‌ن  همیشگی

احمد  و  مسلم  روایت‌ کرده‌اند که  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود: "إذا مات الانسان انقطع عمله إلا من ثلاثة، صدقة جارية، أو علم ينتفع به، أو ولد صالح يدعو له  [‌هرگاه  انسان  مرد،  پیوند  او  با  عمل  وکارش‌گسسته  می‌شود،  مگر  از  سه  چیزیه  پیوندش  با  آنها گسسته نمی‌شود:  صدقه  جاریه  و  احسانی‌که  همیشه  جریان  دارد  مثل  کارهای  خیریه  عام  المنفعه‌،  یا  دانشی‌که  بدان  به  مردم  سود  و  بهره  رسانده  شود،  یا  فرزند  صالح  و  درستکاری ‌که  برای  او  دعای  خیر  می‌کند]"‌.سپا‌سگزاری  در  برابر كار نیك  و احسا‌ن  دیگران  و  جبرا‌ن‌ كردن آن

1-‌ابوداود  و  نسائی  با  سند  صحیح  از  عبدالله  فرزند  عمر  روایت  كرده‌اند  كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" من استعاذ بالله فأعيذوه، ومن سألكم بالله فأعطوه ومن استجار بالله فأجيروه، ومن أتى إليكم معروفا فكافئوه، فإن لم تجدوا، فادعوا له حتى تعلموا أن قد كافأتموه [‌اگركسی  در  راه  خدا  از  شما  خواست‌كه  به  وی  پناه  دهید،  او  را  پناه  دهید،  و  اگر گفت‌:  ترا  بخدا  چیزی  به  من  بدهید  او  را  محروم  نكنید،  وكسی‌كه‌گفت  ترا  بخدا  به  من  پناه  دهید،  او  را  پناه  دهید  وكمكش‌كنید،  وكسی‌كه  در  حق  شما  نیكی‌كرد  با   او  مقابله  به  مثل‌كنید،  و  نیكی  او  را  جبران  نمائید،  اگرچیزی  نداشتیدكه  جبران‌كنید،  برای  او  دعای  خیركنید  تا  اینكه‌گمان  می‌نمائیدكه  عمل  او  را  جبران  و  تلافی  نموده‌اید]"‌.  

2-‌احمد  از  اشعث  روایت  كرده  و  راویانش  مورد  اطمینان  هستند  كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    فرمود:" لا يشكر الله من لا يشكر الناس    [‌كسی‌كه  سپاس  مردم  را  بجای  نیاورد،  سپاس  خدا  را  نیز  بجای  نمی‌آورد]"‌.

٣-‌ترمذی  ازاسامه  بن  زید  روایت‌كرده  و  آن  را  ‌“‌حسن‌‌“  دانسته  است‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    فرمود:" من صنع معه معروف، فقال لفاعله: جزاك الله خيرا فقد أبلغ في الثناء    [‌اگر  باكسی  نیكی  شد  و  او  به  نیكوكار گفت‌:  خداوند  پاداش  خیرت  دهد،  بی‌گمان  او  ثنای‌كامل  بجای  آورده  است  و  در  مدح  او  بطور  شایسته  اقدام  نموده  است‌]"‌.

پایان  مبحث  زكات  ازكتاب  فقه  السنه
خدا  را  بر  اتمام  آن  سپاس  می‌گویم  و  اتمام  همه  فصول  را  از  درگاه  او  خواستارم  اینك  برای  اتمام  فایده‌،  مبحث  زكات  مستغلات  و  مشاغل  دولتی  و  غیردولتی  و مبحث  زكات  و  مالیات  راكه  امروز  بسیار  مورد  بحث  است  به  اختصار  ازكتاب  ‌“‌فقه  الزكاة‌‌“  تالیف  دانشمند  بزرگ  دكتر  یوسف  قرضاوی  را  برگزیده  و  می‌نگارم‌.  و  دریغم  آمد كه  خوانندگان  را  از  آن  بی‌بهره  سازم‌:  مترجم<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:235.txt">زکات  مستغلات</a><a class="text" href="w:text:236.txt">زکات  د‌رآمد  مشاغل  رسمی  و  کارهای  آزاد</a><a class="text" href="w:text:237.txt">زکات  و  مالیات  </a></body></html>زکات  مستغلات  

مستغلات  اموالی  را گویند که  از  اصل  آنها  زکات  واجب  نیست  جزو  اموال  تجارتی  نبوده  و  بعنوان  تجارت  نگهداری  نمی‌شوند،  بلکه  بمنظور  افزایش  درآمد  نگهداری  و  بوجود  آمده‌اند  و  از  راه  اجاره  وکرایه  دادن‌،  یا  فروش  محصولات  و فراورده‌های  آنها،  منافع  و  سود  قابل  ملاحظه‌ای  به  صاحبان  آن  اموال  می‌رسد،  مانند  ساختمانها  و  آپارتمانهای  اجاره‌ای  و  چهارپایان  و  ماشین‌آلات  تولیدی  و  خدماتی  و  حمل  و  نقل  و  وسایل  و  ابزار  و  زینت‌آلات‌کرایه‌ای‌.  اگرچه  امروز  مستغلات  بیشتر  برای  خانه  و  دکان  وکاروانسرا  و  امثال  آن‌که‌کرایه  داده  می‌شوند،  بکار  می‌رود،  ولی در  اینجا  مراد  ما  عام  است‌.  

فرق  بین  اموال  تجارتی  و  مستغلات  آنست‌که  سود  ومنافع  اموال  تجارتی  ازداد  و  ستد  و  تحویل  و  تحول  اصل  آن  اموال  وکالاها  حاصل  می‌شود  وکالاها  دست  بدست  می‌گردد،  ولی  در  مستغلات  اصل  اموال  باقی  است  و  منافع  و  سود  آنها،  بعنوان  درآمد  دست  بدست  می‌گردد.

مسئله مستغلات  بسیار  مهم  و  شایان  توجه  است‌،  چه  امروز  اموالی‌که  منبع  درآمد  سرشار  می‌باشند  و  مستغلات  بحساب  می‌آیند،  فراوانند  مانند:

آپارتمانها  و  عمارات  بزرگ  و  آسمان  خراشها،‌که  برای  اجاره  و  بهره‌دهی  ساخته  می‌شوند  وکارخانجات  تولیدی  و  ماشین‌آلات  کرایه‌ای  و  ماشین‌ها  و  هواپیماها  و کشتی‌هائی  که  برای  حمل  و  نقل  مسافران  وکالاها،  بکار  می‌روند  و  امثال  اینها  که  سرمایه  ثابت  وشبه  ثابت  می‌باشند  وبرای  صاحبان  آنها،  منبع  درآمد  سرشارهستند.  نظر  فقهای  اسلامی  درباره  زک