اراست‌،  تضمین‌گردد  و  هیچ  فردی  در  جامعه  تباه  نشود  و  بدون  تکیه‌گاه  مالی  نماند.  بهترین  وسیله  و  بهترین  راه برای  توزیع  و  تقسم  مال  بدینمنظور،  زکات  می‌باشد.  زکات  اگرچه  ممکن  است‌،  ثروتمند  را  به  تنگنا  اندازد،  ولی  سطح  زندگی  فقیران  را  به  حدکفایت  بالا  می‌برد  و  آنان  را  از  سختی  معیشت  و  درد  محرومیت  رهائی  می‌بخشد.  زکات  بخشش  و  عطیه‌ای  نیست‌که  غنی  آن  را،  به  فقیربدهد،  بلکه  حقی  است‌که  خداوند  آن  را  نزد  ثروتمند  به  ودیعت  نهاده  است  تا  آن  را  به  صاحبش  برساند  وبرمستحقانش  تقسیم  کند.  

 بنابراین  بدین  حقیقت  بزرگ  پی  می‌بریم‌که‌:  مال  وقف  ثروتمندان  نیست‌،  و  اختصاص  بدانان  ندارد،  بلکه  برای  ثروتمندان  و  فقیران  هردو  می‌باشد.  خداوند  درباره  فلسفه  تقسیم  غنایم  می‌فرمایند:"  كى لا يكون دولة بين الاغنياء  منکم[2]  [‌یعنی‌،  این  تقسیم  غنایم  بدانجهت  است‌که  مال  در  بین  ثروتمندان  دست  به  دست  نگردد  بلکه  واجب  است  بین  ثروتمندان  و  فقیران  توزیع  و  تقسیم‌گردد]"‌.

پس  زکات  حقی  است  واجب‌،  درمال  و  ثروتمندان‌،  هرگاه  از  اینراه  نیاز  فقیران  و  نیاز  نیازمندان  وکفاف  زندگی  مستمندان  تامین  گردید  وگرسنگی  و  نگرانیشان‌،  برطرف  شد،  چه  بهتر.  لیکن  اگر  زکات  برای  رفع  نیاز نیازمندان  جامعه‌ کفایت  نکند،  در  مال  اغنیاء  حق  دیگری  غیر  از  زکات  واجب  است‌که  محدود  ومقید  نیست  مگر  اینکه  نیازهای  افراد  جامعه  برآورده  شود.  بنابراین  باید  از  مال  ثروتمندان  آنقدر  اخذ  گردد،  تا کفاف  زندگی  فقیران  آن  جامعه  تا‌مین ‌گردد.  قرطبی  در  تفسیر آیه‌:" وآتى المال على حبه...  [3]‌،  گفته  است‌،  کسانی  که  می‌گویند:  در  مال  و  دارای  اشخاص  غیر  از  زکات‌،  حقی  دیگر  نیز  هست‌،  بدین  آیه  استدلال  کرده‌اند  و کمال  احسان  آنوقت  صورت  می‌گیرد.  بعضی ‌گفته‌اند:  مراد  از  این  آیه  زکات  فرض  است‌،  ولی  معنی  اول صحیح‌تر  است‌..  چون  دارقطنی  از  فاطمه  دختر  قیس  نقل  کرده  است  که  گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    فرمود :"  إن في المال حقا سوى الزكاة " تم تلا هذه الآية " ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب[4]       [بی‌گمان  به  غیراززکات  در  مال  مردم  حقی  دیگر  نیز  هست‌]"‌،  سپس  آنحضرت  این  آیه  را  خواند:  “‌نیکی  و  احسان  تنها  آن  نیست‌،‌که  روی  خویش  را  سوی  مشرق  و  مغرب  بگردانید...  تا  آخرآیه“‌.  این  حدیث  را  ابن  ماجه  در  سنن  خود  و  ترمذی  در  جامع  خود  آورده  وگفته  است‌:  اسناد  این  حدیث  چندان  مهم  نیست  و  ابوحمزه  میمون  الاعور  "‌ضعیف‌‌“  است  و  بیان‌،  و  اسماعیل  بن  سالم  این  حدیث  را  از  شعبی  و  از  قول  او  روایت‌کرده‌اندکه  آن  صحیحتر  است‌.

این  حدیث  اگرچه  در‌باره  آن  سخن‌گفته  شده‌،  ولی  معنی  این  آیه  خود  برصحت  آن  دلالت  می‌کند: " وأقام الصلاة وآتى الزكاة... [5]،  که  زکات  را  با  نماز  ذکرکرده  است  و  این  می‌رساند  که  مراد  از " وآتى المال على حبه ... [6]،  غیر  از  زکات  فرض  است‌،  چه  اگر  مراد  زکات  فرض  باشد،  آنوقت  درآیه  دو  بار  تکرارگردیده  است‌.  والله اعلم  .

علماء  اتفاق  نظر  دارند،  بر  اینکه  اگر  بعد  از  پرداخت  زکات  برای  مسلمانان  نیازی  پیش  آمد  واجب  است‌که  مال  خود  را  برای  رفع  آن  صرف ‌کنند.

امام  مالک  می‌گوید:  برمردم  واجب  است‌،‌که  بهای  آزادی  اسیران  خود  را،  بدهند  اگرچه  بقیمت  تمام  اموالشان  باشد.  و  این  رای  مورد  اجماع  است‌.  و  این  سخن  وی  رای  ما  را  تایید  می‌کند.  “‌پایان  سخن  قرطبی‌‌“‌.

صاحب  تفسیر  المنار  در  تفسیر  آیه‌: " وآتى المال على حبه ...  گفته  است‌:  [‌یعنی مال  را  بخاطر  رضای  خدا  می‌بخشد،  یا  مالی  راکه  دوست  دارد،  می بخشد]‌.  استاد  ارجمند  شیخ  محمد  عبده‌گفته  است‌:  مراد  ازآن  غیر  از  زکات  فرض  است  و  این  بخشش  یکی  از  پایه‌های  احسان  و  نیکی  است  و  همانند  زکات  واجب  است‌.  و  این  وجوب  وقتی  است‌،‌که  نیازبدین  بذل  و  بخشش‌،  در  غیروقت  ادای  زکات  پیش  آید.  

بدینمعنی ‌که  شخص  ثروتمند  بعد  ازادای  زکات  یا  پیش  از  تمام  شدن  سال‌،  این  نیاز  را  احساس ‌کند  و  نیازمندی  را  بیابد.  برای  این  بذل  و  بخشش  و  احسان  حدنصاب  معینی‌شرط  نیست‌،  بلکه  برحسب  استطاعت  مالی  شخص  صورت  می‌گیرد.  

بنابراین‌،  هرگاه  تنهاگرده  نانی  داشت  و  خود  یا  اشخاص  تحت  تکفل  وی  بدان  نیازی  نداشتند  و  شخصی  پیدا  شد،‌که  بدان  نیاز  مبرم‌،  داشت  براو  واجب  می‌گردد،‌که  این  گرده  نان  را  به  وی  دهد.  واین  حق  تنها،  برای  شخص  مضطرو  نیازمند  نیست‌،  بلکه  خداوند،  به  مومنان  دستور  داده  است  که  از  غیر  اموال  زکات‌،  سهمی  نیز  به   خویشاوندان  نیازمند  خود  بدهند.  چون  آنان  ازهمه‌کس  سزاوارترند،  به  اینکه  مورد  احسان  و  صله  رحم  و  نوازش  قرارگیرند.  زیرا  انسان  وقتی‌که  نیازمند  بوده  باشد  و  در  میان  خویشاوندانش‌،  اشخاص  بی‌نیاز  وجود  داشته  باشد،  از  او  انتظار  صله  رحم  دارد  و  متوجه  او  است‌.  

سرشت  انسان  چنین  است‌،‌که  از  فقر  و  نداری  خویشاوندانش‌،  بیشتر  از  دیگران  متاثر  و  متالم  می‌گردد،  چون  می‌داندکه  خواری  و  اهانت  آنان  متوجه  او  نیز  هست  و  از  عزت  و  سربلندی  آنان  احساس  سربلندی  می‌کند.  اگرکسی  قطع  صله  رحم‌کند  و  راضی  و  خوشنود  باشد،  بدینکه  خود  در  نعمت  و  رفاه  بوده  باشد  و  خویشاوندانش  در  تنگ  دستی  و  پریشان  خاطری  بسر  برند،  بی‌گمان  چنین  شخصی  از  فطرت  و سرشت  سالم  انسانی  و  از  دین  اسلام  بدور  است  و  از  خیر  و  احسان  بهره‌ای  ندارد،  کسی‌که  پیوند  خویشاوندیش  نزدیکتر  باشد،  حق  بیشتری  دارد  و  صله  رحم  با  وی بهتر  است‌.  “‌‌یتیمان‌“  با  توجه  به  اینکه  سرپرست  خویش  را،  از  دست  داده‌اند،‌ کفایت زندگی  و  سرپرستی  آنان  بعهده  مسلمانان  ثروتمند  و  بی‌نیاز  است‌،  تا  حالشان  بد  نشود  و  تربیتشان  تباه  نگردد،  چون  در  آنصورت  سربار  خود  و  سربار  جامعه  خواهند  شد  .  

“‌مساکین‌“  با  توجه  به  اینکه  از  انجام  کسب  وکاری  که  زندگیشان  را  کفایت  کند،  عاجز  و  ناتوانند،  با  حداقل  زندگی  راضی  هستند  و  حاضر  نیستند،  دست  ذلت  و  خواری‌،  به  سوی  دیگران  درازکنند.  پس  بر  ثروتمندان  وکسانی  که  توانائی  مالی  دارند  واجب  است‌که  آنان  را  مساعدت  و  همکاری‌کنند.

“‌ابن  السبیل‌“  کسی  که  در  سفر  از  خانه  وکاشانه  و  خویشاوندانش‌،  بریده  است گوئی که  فرزند  راه  است  و  از  همه  جا  بریده  است‌،  شارع  مقدس  امرکرده  است‌که  نسبت  به  وی  مساعدت  بعمل  آید،  تا  مردم  به  سیروسیاحت  درروی  زمین  تشویق  و  ترغیب  شوند.  

“‌سائلین‌“‌ کسانی‌که  نیاز  شدید  برایشان  پیش  آمده  و  ناچار  شده‌اند،  دست  تکدی   به  سوی  مردم  درازکنند  و  از  قدر  و  ارزش  خویش  ب