 أصبر حتى قطعت حديثي ورفعتهما  [‌راست ‌گفت  خدا  و  رسولش‌ که‌:  بی‌گمان  اموال  و  اولاد  شما  فتنه  و  آشوب  و آزمایشی  برای  شما  هستند، وقتی‌ که  این  دو  بچه  را  دیدم ‌که  می‌روند  و  سکندری  می‌خورند،  طاقت  نیاوردم‌،  تا  اینکه  سخن  خویش  را  بریدم  و آنان  را  پیش  خود  آوردم‌]"‌.  پنج  نفر از محدثین  بزرگ  آن  را  روایت  کرده‌اند.

از  ابو رفاعه  عدوی  روایت  است‌ که‌:“‌بحضور  پیامبر صلی الله علیه و سلم  رفتم  و  دیدم ‌که  مشغول  ایراد  خطبه  می‌باشد، ‌گفتم‌:  ای  رسول  خدا،  من  مرد  غریبی  هستم‌، ‌که  درباره  دین  خود  پرسش  دارم  و  از دین  خود  چیزی  نمی‌دانم‌.  بلافاصله  به  من  روی  آورد  و  خطبه‌اش  را  رها کرد  و  پیش  من  آمد  و  یک  صندلی  چوبی ‌که  پایه‌هایش  آهنی  بود،  برایش  آوردند که  روی  آن  نشست  و  از آنچه ‌که  خداوند،  به  وی  یاد  داده  بود  به  من  آموخت‌،  سپس  به  ایراد  خطبه  برگشت  و آن  را  بپایان  رسانید“‌.  به  روایت  مسلم  و  نسائی‌.  

ابن  القیم ‌گفته  است‌:“‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم  وقتی ‌که  نیازی  پیش  می‌آمد  یا کسی  از  یارانش  سوالی  می‌کرد،  خطبه‌اش  را  قطع  می‌کرد  و  بدان  می‌پرداخت‌،  چه  بسا  برای  نیازی ‌که  پیش  می‌آمد،  از  منبر فرود  می‌آمد  سپس  دوباره  به  منبر  برمی‌گشت  و  خطبه  را  بپایان  می‌برد،  همانگونه ‌که  برای  برداشتن  حسن  و  حسین  پایین  آمد  و آنان  را  برداشت  و  بالای  منبر  برد،  سپس  خطبه  را  بپایان  برد  و  در  هنگام  خطبه  می‌فرمود:  ای  فلانی  بیا  اینجا  بنشین‌،  ای  فلانی  نماز  بخوان‌،  بهر  صورت  بمقتضای  حال  در  هنگام خطبه اوامری  صادر  می‌کرد“‌.  

سخن ‌گفتن  بهنگا‌م  ایراد  خطبه  حرام  است‌:
جمهور  علما  برای  مامومین  ساکت  شدن  بهنگام  ایراد  خطبه  را  واجب  و  سخن  گفتن  را  در آن  هنگام  حرام  می‌دانند  اگر چه  سخن‌ گفتن  در‌باره  امر به  معروف  و  نهی  از  منکر باشد،  خواه  خطبه  را  بشنود  یا  نشنود.  از  ابن  عباس  روایت  است ‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:“ من تكلم يوم الجمعة والامام يخطب فهو كالحمار يحمل أسفارا، والذي يقول له أنصت لا جمعة له  [‌هر کس  روز  جمعه  در  حالی‌ که  امام  مشغول  ایراد  خطبه  است‌، سخن‌ گوید،  او  همچون  خری  است ‌که  یکبار کتاب  بر  وی  حمل‌ کرده  باشند،  و  آنکس‌ که  به  وی  می‌گوید،  ساکت  باش‌،  نماز  جمعه‌اش ‌کامل  نیست‌]"‌.  احمد  و  پسر  ابوشیبه  و  بزاز  و  طبرانی  آن  را  روایت ‌کرده‌اند.  حافظ  در ‌“‌بلوغ  المرام“ ‌گفته  است‌:  در  اسناد  آن  اشکالی  نیست‌.

 از  عبدالله  پسر  عمرو  روایت  است  که  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" يحضر لجمعة ثلاثة نفر: فرجل حضرها يلغو فهو حظه منها، ورجل حضرها يدعو، فهو رجل الله دعا إن شاء أعطاه وإن شاء منعه، ورجل حضرها بإنصات وسكوت ولم يتخط رقبة مسلم ولم يؤذ أحدا فهي كفارة إلى الجمعة الت تليها وزيادة ثلاثة أيام" و در آیه زیر می فرماید: "من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها "    احمد  و  ابوداود  با  اسناد  جید  آن  را  روایت ‌کرده‌اند.  یعنی‌، "[‌کسانی ‌که  در  نماز  جمعه  حاضر  می‌شوند،  سه  دسته  هستند: ‌گروهی  سخن  می‌گویند  و  سهمشان  از  جمعه  همان  سخن‌ گفتن  پوچ  است‌. گروهی  حاضر  به  نماز  جمعه  می‌شوند  و دعا  می‌کنند  و  خدا  را  می‌خوانند  بستگی  به  مشیت  خداوند  دارد،  که  دعایشان  را  اجابت ‌کند  یا  نکند،  و گروهی  به  نماز جمعه  می‌آیند، ‌که  ساکت  و آرام می‌نشینند  وگوش  می‌دهند  وصف  مردم  را،  بهم  نمی‌زنند  و  مزاحم  مردم  نمی‌شوند،  نماز  جمـعه  این‌گروه‌،‌کفاره  و  تاوان‌گناهان  این  هفته  تا  هفته  بعدی  بعلاوه  سه  روز  دیگرشان  می‌باشد]‌"‌.  چه  در  قرآن آمده  است‌:“‌هرکس  یک  عمل  خوب  انجام  دهد  پاداش  آن  ده  برابراست‌“‌. 

ابوهریره  می‌گوید،  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" إذا قلت لصاحبك يوم الجمعة والامام يخطب أنصت فقد لغوت   [هرگاه  روزجمعه  بهنگام  خطبه  امام‌،  به  دوستت‌گفتی‌:‌گوش  بده  و  ساکت  باش‌،  تو  نیز  سخن  لغو  و  پوچ ‌گفته‌ای‌]"‌.  به  روایت‌گروه  محدثین  جز  ابن ماجه‌.  

از  ابوالدرداء  روایت  است‌که‌گفته‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  بر  منبر  نشست  و  در  ضمن  خطبه  آیه‌ای  را  قرائت‌کرد،  درکنارمن  ابی  پسرکعب  بود  و  به  وی‌گفتم‌:  ای  ابی‌کی  این  آیه  نازل  شده  است‌؟  او  امتناع  ورزیدکه  با  من  سخن‌گوید،  سپس  دوباره  از  او  سوال  نمودم  او  به  من  جواب  نداد،  تا  اینکه  پیامبرصلی الله علیه و سلم از  منبر  پایین  آمد،  آنوقت  ابی  به  من  گفت‌:  سهم  تو  ازاین  جمعه‌،  فقط  همین  حرف  زدن  شما  بود.  چون  پیامبر صلی الله علیه و سلم برگشت‌،  پیش  او  رفتم  و  این  مسئله  را  با  وی  در  میان  نهادم‌،  فرمود:" صدق أبي، إذا سمعت إمامك يتكلم فانصت حتى يفرغ  [‌ابی  راست‌گفته  است‌،  هرگاه  شنیدی‌که  امام  سخن  می‌گوید،  به  وی‌گوش  فرا ده  تا  اینکه  سخنش  پایان  می‌پذیرد]"‌.  به  روایت  احمد  و  طبرانی‌.

و  از  شافعی  و  احمد  روایت  شده  است‌که  آنان  فرق  قائل  شده‌اند  بین‌کسی  که  می‌تواند  خطبه  را  بشنود  وکسی‌که  نتواند  خطبه  را  بشنود،‌که  سخن‌گفتن  اولی  حرام  است  نه  دومی‌.  اگرچه‌گوش  دادن  وی  نیزمستحب  است‌.  ترمذی  ازاحمد  و  اسحاق  حکایت‌کرده  است‌که  می‌توان  در  حال  خطبه  امام‌،  به  سلام‌کننده  و  عطسه  کننده  جواب  داد.  امام  شافعی  گفته  است‌:  بنظرم  اگرکسی  در  هنگام  خطبه  روز  جمعه  عطسه‌کند  می‌توان  به  وی  “‌یرحمک  الله“‌گفت‌.  چه  تشمیت  عاطس  سنت  است‌،  ولی  سلام‌کردن‌کسی‌،  بردیگری‌،  بنظرم  مکروه  است‌،  ولی  باید  به  وی  جواب  داد،  که  جواب  سلام  فرض  است‌.  اما  سخن‌گفتن  درغیروقت  خطبه  جایزاست‌.  ازثعلبه  پسرابومالک  روایت  است‌که‌گفته  است‌:  مردم  روزجمعه  با  هم  سخن  می‌گفتند،  در  حالی‌که  عمربن  خطاب  بر  منبرنشسته  بود  و  چون  موذن  سکوت  می‌کرد  و  عمر  برمی‌خاست‌،  هیچ‌کس  سخن  نمی‌گفت  تا  اینکه  او  هر  دو  خطبه  را  بپایان  می‌برد.  چون  اقامه  نماز  شد  و  عمر  از  منبر  پایین  آمد،  مردم  سخن‌گفتند.  امام  شافعی  در ‌“‌مسند“‌  خود  آن  را  روایت‌ کرده  است‌.

احمد  با  اسناد  صحیح  روایت‌کرده  است‌که  عثمان  پسر  عفان  در  حالی‌که  موذن  اقامه  نماز  می‌گفت‌،  خبرها  و  نرخ  اجناس  را  از  مردم  سوال  می‌کرد.رسیدن  به  یک  رکعت  نما‌زجمعه  یا‌ کمتر از آن‌:

 بیشتر اهل  علم  می‌گویند:  اگر کسی  به  یک  رکعت  نمازجمعه  برسد  و آن  را  با  امام  بخواند،  او  به  نماز  جمعه  رسیده  و  باید  یک  رکعت  دیگر  بعد  از  سلام  دادن  امام  بخواند.  ابن  عمر  از  پیامبر صلی الله علیه و سلم  روایت‌کرده  است‌که  فرمود:" من أدرك ركعة من صلاة الجمعة فليضف إليها أخرى وقد تمت صلاته   [هرکس  یک  رکعت  از  نماز  جمعه  را  دریابد،  یک  رکعت  دیگر  بدا