ير والاستعمار ص: 193.
2) دراسات في الأديان ص: 243.قبل ازآنکه به بحث در مورد مسيحيت بپردازيم لازم است مسيح واقعي را بشناسيم. مسيح را طوري که قرآن معرفي ميکند نه قسميکه مسيحيان در بارۀ او عقيده دارند، چون شناخت چهرۀ واقعي مسيح (ع) براي درک مسيحيت تحريف شده، ضروري مي باشد.هدف ديگر حرکت تنصير جلوگيري از اتحاد و همبستگي مسلمانان مي باشد، چون بروز مسلمانان من حيث يک قوت واحد، منافع غربي ها را به مخاطره مي اندازد.
لورنس براون از شخصيت هاي مبتکر حرکت تنصير درين باره مي گويد: «هرگاه اگر مسلمانان در صورت يک امپراطوري اسلامي گرد هم آيند، احتمال آن ميرود که جهان غرب را به خطر مواجه کنند، اما تا زمانيکه متفرق از هم پاشيده باشند، آنان فاقد هر نوع نيرو و تأثير در جهان مي باشند»(1).
شخص مذکور تسلسل و همبستگي اسلامي را يگانه مانع بر سر راه استعمار مي داند.
کشيش سيمون، اهميت تنصير را در فروپاشي هماهنگي اسلامي چنين بيان ميدارد: «همبستگي اسلامي پياده کننده آرمانهاي مسلمانان بوده، و آنان را براي نجات از سيطره ای استعمار اروپائي ها ياري ميدهد، و حرکت تنصير در فرو ريختن اين اتحاد رول اساسي را بازي نمود، چون حرکت تنصير براي منوّر و جذاب جلوه دادن اروپائي ها و ربودن عنصر قوت و مرکزيت واحد از جنبش اسلامي، سرگرم عمل است»(2).
در رابطه با اين هدف بايد عرض نمود که تنصيري ها دو دسته اند: 
دسته اول: کساني اند که تدين و التزام به مسيحيت در ايشان به شکل قوي وجود دارد. هدف اين دسته از تنصيري ها از دعوت شان بسوي مسيحيت جلب و جذب اقوام غيرمسيحي بويژه مسلمانان بسوي نصرانيت است.
دسته دوم: تنصيري هايي اند که التزام دين مسيحي در ايشان ضعيف است و يا اينکه حقد و دشمني عليه مسلمانان در اذهان ايشان چنان ريشه دوانيده است که حتي نمي خواهند يک فردي از مسلمانان به نصرانيت گرايد. فعاليت اين دسته از تنصيري ها در ميان مسلمانان فقط به خاطر نشر فساد اخلاقي و بي دين ساختن مسلمانان است. چون انسان هنگاميکه دين خود را از دست دهد در حقيقت سرمايه اصيل خود را از دست داده است. 
يکتن از سرکردگان مسيحي تنصيري درين رابطه چنين ميگويد: آيا گمان مي‌کنيد که هدف و سياست تنصير در قبال اسلام بيرون آوردن مسلمان بسوي مسيحيت است؟ اگر شما چنين تصوري در خود داشته باشيد، بدين معنا است که شما تنصير و اهداف تنصير را درک نه نموده ايد، چون تاريخ ثابت نموده است که مسلمان هيچ گاه مسيحي محض نمي شود، و تجارب، ما و ارباب سياست را بر محال بودن اين امر قانع ساخته است. پس هدف اساسي که ما در پي آن هستيم همانا بيرون آوردن مسلمان از اسلام مي باشد و بس، تا او در دين خود دچار اضطراب شود، آنگاه او عقيده اي را که از وي پيروي ميکند و از ارشادات او الهام و رهنمائي مي گيرد، از دست مي دهد، و همانست که در مسلمان از اسلام تنها نام احمد و مصطفي بجا مي ماند و بس(3).
خطرناک ترين چهره در ميان اين گروه صموئيل زويمر است. او در يک اجتماع تنصيري اهداف تنصير را چنين بيان مي کند:
«برادران همکارم! آنهايي که خداوند جهاد در راه مسيحيت و استعمار کشورهاي اسلامي را بر ايشان فرض قرار داده و آنان با بدست آوردن توفيق مقدس (به قيام به چنين مسئوليت مهم) مورد عنايت و توجه پروردگار قرار گرفتند.
مسئوليتي را که به شما سپرده شده بود، يقينا آنرا با موفقيت تمام انجام داديد، هرچندکه بعضي از شما به هدف اساسي آن پي نبرده ايد.
من در باره آنعده مسلماناني که به مسيحيت پيوسته اند، به وضوح مي گويم که آنان مسلمانان حقيقي نبوده اند، بلکه يکي از سه گروه مي باشند:
1-	يا طفل خرد سالي بوده که در اقاربش کسي وجود نداشته که اسلام را به او بياموزاند.
2-	   و يا شخصي بوده که به اديان هيچ نوع ارزشي قائل نبوده و فقط به خاطر بدست آوردن غذاي روزمره اش مسيحيت را از فقر و تنگدستي پذيرفته است.
3-	و يا شخصي بوده که از طريق پيوستن به مسيحيت در تلاش بدست آوردن اهداف و اغراض فردي خود مي باشد.
مسئوليت تبشيري که کشورهاي اروپائي شما را بحيث نماينده آن به کشورهاي اسلامي فرستاده است، جذب کردن مسلمانان به سوي مسحيت نيست، چون اين کار سبب هدايت و کرامت ايشان ميگردد. بلکه وظيفه و مسئوليت شما اين است که مسلمانان را از اسلام بيرون کنيد، تا ايشان حيثيت موجودي را به خود گيرند که نه بخدا ايمان، و نه به ارزشهاي اخلاقي پيوندي داشته باشند، و ازين طريق شما مي‌توانيد پيش قراول پيروزي استعمار در کشورهاي اسلامي شويد، و اين همان مسئوليتي است که شما آنرا به وجه احسن انجام داده ايد، بناء من شخصا و کشورهاي مسيحي، و مسيحيان جهان همگي به اين مناسبت به شما تبريک و تهنيت عرض ميداريم.
درين مقطع از تاريخ از اواخر قرن نوزدهم تا امروز، ما توانستيم تا در کشورهاي اسلامي که استقلال دارند، و کشورهايي که تحت نفوذ مسيحي هستند، و همچنين کشورهاي که حکومت درآن، از آن مسيحي هاست، برنامه هاي تعليمي را تحت کنترول خود در آوريم، و همچنين ما به پخش کمينگاه هاي تبشيرمسيحي، کليساها، و مکاتبي که تحت کنترول کشورهاي اروپائي و امريکائي هستند، و تطميع شخصيت هاي متنفذ (در کشورهاي اسلامي) که دست نشان نمودن ايشان در مصلحت ما نيست، قادر شديم، که همه و همه نتيجه کاوشها و فعاليت هاي خستگي ناپذير شما است.
شما با وسائل در دست داشته ای خود توانسته ايد که اذهان همه مردم را بر پذيرفتن مسيري آماده کنيد که قبلا زمينه را براي آن مساعد ساخته ايد.
شما نسلي را به وجود آورده ايد که نه پيوندي با خدا دارد و نه مي خواهد آنرا بشناسد، و توانستيد که مسلمان را از دينش برون آريد، و در مسيحيت داخلش نه نماييد، و در نتيجه نسلي بروز نمود که مورد نظر استعمار مي باشد که جز به راحت طلبي و تن پروري به چيزي ديگري اهتمام ندارد، اگر چيزي بياموزد تنها به خاطر شهوات نفساني اش مي‌باشد، و اگر مقامي را بدست آرد، به خاطر اشباع غرائز نفسي اش آماده قرباني و لو به هر چيزي، خواهد بود.
مسئوليت شما به اکمل وجه پايان مي يابد، در حاليکه به دست آوردهاي عظيمي نائل شده ايد، و مسيحيت را مبارک ساخته ايد، و استعمار از شما راضي شده است، پس در اداي رسالت خود ادامه دهيد که شما در نتيجه اين جهاد مقدس مورد برکات خداوند قرار گرفته ايد»(4).
--------------------------------------------
1) التبشير والاستعمار ص: 37.
2) مراجعه شود به کتاب: الغزو الفکري ص: 111.
3) ملامح عن النشاط التنصيري به نقل از جريده السياسة، چاپ مصر، شماره: 3145 20 جولاي 1933.
4) به نقل از کتاب: دراسات في الأديان ص: 242- 244. چون قرآن کتابي است که همواره مسلمانان را درس توحيد و يکتاپرستي داده و ايشان را بر مکارم اخلاق ترغيب مي دهد، لذا هنگامي که قرآن وجود داشته باشد موفقيت کلي نصيب دشمنان اسلام نخواهد شد، و اين يک حقيقتي است که دشمنان اسلام نيز آنرا بخوبي درک کرده اند. چنانچه يکي از مبشرين بنام «وليم جيفورد» ميگويد: هرگاه از مکه و مدينه و سائر بلاد عرب، قرآن نابود شد، آنگاه مي‌تو