 بشر است، و گاهي مي‌گويند که: سه تا يک است،  و يکي سه است. اين مسئله را هيچ کسي نخواهد فهميد.
هنگامي که به اسلام مشرف شدم، دانستم که تنها الله آفريدگار جهان است، و محمد ص بشري است که حامل رسالت است، و او  ازدواج نموده و او را فرزنداني بوده است. و اين مسائلي است که بسيار به آساني آنرا مي فهمم.  
او افزود که: من در اضطراب و خوف بسر ميبردم ، هنگامي که اسلام را پذيرفتم، همه اضطراب و خوف از من دور شد».
دکتور عبدالرزاق از زن ديگري نقل ميکند که او گفت: «اسلام دين زندگي است، و پس از آنکه مسلمان شدم، به مکانت انساني خود پي بردم».
زن ديگر آلماني که قبلا  سرود خوان بود و سپس به اسلام مشرف گرديد مي گويد: «من اسلام را پذيرفتم چون آنرا يگانه ديني يافتم که کرامت زن و انسانيت وي و انوثت او را حفظ ميکند، و اسلام يگانه ديني است که از پريشاني هاي رواني و اضطرابات دروني انسان را مصون ميدارد»(13).
آري اسلام است که به انسان ارزش مي دهد، به او کرامت و شرف مي بخشد، و او را به مقام والاي انسانيت بلند مي برد، ولي با تأسف بايد گفت که: حقيقت اين گوهر ناب آسماني بر بيشتر افراد امت اسلام پوشيده و از نظر پنهان مانده است که همين سبب شده است که آن همه بدبختي ها و بيچارگي ها گريبانگير جوامع اسلامي گردد. 
ما ازين بدبختي و بيچارگي تا آن دم رهاي نمي يابيم که به اصليت خود برگرديم و رسالت ديني خويش را بشناسيم و مسئوليتي را که ما در قبال بشريت داريم بدانيم. و بد نيست که در اينجا سخنان دانشمند غربي «مرماديوک» را نقل کنم مي‌گويد: «مسلمانان قادراند که با همان سرعتي که تمدن شان را قبلا پخش کرده بودند، دو باره پخش کنند، بشرط اينکه به همان اخلاق عالي سلف شان برگردند. زيرا اين جهان عاري از معنويات، توان مقاومت تمدن ايشان را ندارد»(14).
در اخير به خداوند التجاء و دعاء مي‌کنم که ما مسلمانان را توفيق عنايت کند تا راه اسلام را تعقيب کنيم، و فريب نمادهاي دروغين دشمنان را نخوريم.
------------------------------------------------------
1) بخاری و مسلم روایت کرده اند.
2) امام مسلم روایت کرده است.
3) به نقل از: مناظرة بين الإسلام والنصرانية ص: 300. 
4) مقايسه اي ميان تورات، انجيل، و قرآن – موريس بوکاي – ص: 337، 338.
5) به نقل از: النصرانية والإسلام ص: 216
6) بخاری و مسلم روایت کرده اند.
7) به نقل از: آشناي با مکتب وحي مسيحيت ص: 71- 72. 
8) صحيح مسلم ، کتاب النکاح ، باب استحباب النکاح ، شمارهء حديث: 1401.
9) بخاری و مسلم روایت کرده اند.
10) بخاری و مسلم روایت کرده اند.
11) امام ترمذی و دارمی و ابن ماجه روایت کرده اند.
12) امام احمد بن حنبل و طبرانی روایت کرده اند.
13) به نقل از: مجلة الدعوة ص:57، شماره 1600، ماه ربيع الأول 1418هـ مطابق 17 جولائي 1997 م  رياض، عربستان سعودي. 
14) به نقل از  کتاب: لم هذا الرعب من الإسلام – سعيد جودت – ص : 19، 22.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:52.txt">معرفي واژه اي «تنصير»</a><a class="text" href="w:text:53.txt">تاريخ تنصير</a><a class="text" href="w:text:54.txt">سرآغاز تحول در حرکت تنصير</a><a class="folder" href="w:html:55.xml">وسايل تنصير</a><a class="text" href="w:text:67.txt">انگيزه هاي حرکت تنصير</a><a class="folder" href="w:html:68.xml">اهداف تنصير</a></body></html>معرفي واژه اي «تنصير»:
تنصير کلمه اي عربي است که معنايش نصراني ساختن اقوام غير مسيحي است.
مسيحيان جمعيت ها و گروه هايي را که به خاطر نشر و پخش مسيحيت فعاليت ميکنند، جمعيت هايي تبشيري و يا مبشرين مي نامند.
کلمه اي «تبشير» بمعناي بشارت و مژده دادن است که ترجمه لفظ انجيل ميباشد. اطلاق اين کلمه هرچند بر دعوتگران موحد مسيحي قبل الإسلام صادق مي آيد، اما بعد از ورود اسلام و نسخ دين نصرانيت ديگر اين اسم نبايد بر آنهاي اطلاق گردد که در پي نشر مسيحيت اند. چون کلمه «تبشير» بيشتر در خير بکار برده مي شود، و بشارت هنگاميکه مطلق ذکر شود مخصوص کارهاي خير مي باشد، به اين اساس اطلاق اين کلمه بر دعوتگران نصراني هيچ نوع تطابقي ندارد، چون از نقطه نظر اسلامي دعوت بسوي مسيحيت يکي از نمونه هاي شر محض مي باشد.
به اين اساس «تبشير» صفتي است که مخصوص اسلام و دعوتگران اسلامي مي‌باشد. خداوند ميفرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴾ (الأحزاب: 45). «ما تو را گواه و مژده آور و بيم دهنده فرستاديم». و پيامبر ص ميفرمايد: «يَسِّرُوا وَلاَ تُعَسِّرُوا ، وَبَشِّرُوا وَلاَ تُنَفِّرُوا» (1). يعني: «بر مردم آساني کنيد، سختي مکنيد، و به مردم بشارت دهيد و آنها را متنفر مسازيد».
هکذا اعمالي را که جمعيت هايي تنصيري انجام ميدهند هيچ ربطي با کلمه «تبشير» ندارد. روي اين اصل بهتر است که بر آنها کلمه «تنصير» اطلاق شود که بمعناي نصراني ساختن غير نصاري است.
تعريف تنصير: 
تنصير عبارت از يک حرکت ديني، سياسي، و استعماري بوده که در اثر بشکست مواجه شدن جنگهاي صليبي به وجود آمد، و هدف اساسي آن پخش نصرانيت در ميان اقوام عالم و بويژه بي دين ساختن مسلمانان مي باشد، تا ازين طريق راه براي سيطره و تسلط برين اقوام هموار گردد.
------------------------------------------
1) امام بخاری روایت کرده است.از هنگاميکه نصرانيت پا بعرصه وجود گذاشت، و در تثبيت وجود خود موفق گرديد، رهبران نصاري به خاطر دعوت بسوي نصرانيت، تلاشهاي خود را به خرچ دادند، و به خاطر نشر و پخش دين خويش به فعاليت پرداختند. البته شيوه و روش شان در هر عصر و زمان متفاوت بوده است. 
زماني بود که بناي دعوت شان از طريق قانع ساختن افراد و از طريق وعظ و تبليغ در کليساها و اماکن عامه بود، و هنگاميکه قسطنطين پادشاه روماني مسيحيت را پذيرفت، حرکت تنصير از روش سابقه خود دست برداشته و به خاطر مسيحي ساختن افراد راه جبر و اکراه را در پيش گرفت و به خاطر پيروز ساختن پروژه مسيحي سازي از هر وسيله ممکن استفاده نمود، و اين روش تا مدتهاي طولاني ادامه يافت.
هنگاميکه آفتاب اسلام از مکه طلوع کرد و پرتو آن در اندک زماني جزيرة العرب را تحت شعاع خود قرار داد، با عظمت و روحانيتي که داشت پرده هاي تار ظلمت را دريد و نيروهاي جهل و توهم پرستي را از هم پاشيد، دلها را فتح نمود، و در مدت کوتاه توانست امپراطوري فارس را بکلي ازميان بردارد، و بخش اعظم از امپراطوري روم را که سرزمين نصاري بود تحت تصرف خود درآورده تا قلب اروپا نفوذ کند.
پيشرفت سريع اسلام، کشورهاي بنام مسيحي را نا آرام ساخت، و کليسا به خاطر استرداد اماکن مقدسه و نشر نصرانيت بپا خاست، و آغاز جنگهاي صليبي که نمونه اي از وحشت و بربريت نصراني ها را نشان ميداد، آغاز شد. در اثر اين جنگها، صليبي ها توانستند برخي از از اجزاي جهان اسلام را تحت تصرف خود در آورند، تا آنکه خداوند توسط راد مرداني نيکوکار امثال: نورالدين زنگي و صلاح الدين ايوبي و نجم الدين ايوب، صليبيان را از سرزمين هاي اسلامي راند.شکست جنگهاي صليبي و اسير شدن لوي نهم پادشاه فرانسه در مصر توسط نجم الدين ايوب را ميتوان سرآغاز تحول در فعاليتهاي تنصير 