مبر ص ازين قصه خبر شد بر منبر مسجد بلند شده و به مردم خطاب نموده گفت: «إِنَّ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لاَ يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلاَ لِحَيَاتِهِ» (6). يعني: «آفتاب و مهتاب دو نشانه از نشانه هاي خداوندي است که کسوف آن دو ربطي به موت و يا زندگي کسي ندارد».
از همين جهت است که «ولتر» يکي از دانشمندان غربي چنين مي گويد: «از ميان تمام اديان موجود تنها دين اسلام است که به نظر، دين خدائي ميرسد... ديني که محمد آورد بي شک از مسيحيت بهتر بود، زيرا در آئين او هرگز يک مرد يهودي را خدا ندانستند، و يک زن يهودي را مادر خدا نپنداشتند. يهوديان ديگر را مورد نفرت و کينۀ خويش قرار ندادند، در آئين او هرگز به کفر جنون آميز مسيحيان دچار نگشتند، و يک خدا را سه خدا ندانستند، در آئين او هرگز خداي خود را در عشاي رباني به زير دندانها خرد نکردند، و پروردگار خويش را بمستراح باز نگردانيدند، ايمان به خدا تنها اصل اساسي آئين محمد بود»(7).
4-	از برتري هاي اسلام اينست که با وجود گذشت چهارده قرن، مسائل تشريعي تفصيلي آن که به زبان رسول الله ص بيان شده است، بدون هيچ نوع تحريف و تبديل و تغيير، در صورت مجموعه هاي حديثي که به اسناد سالم از رسول الله ص روايت شده اند، سالم و محفوظ بوده و به همان تازگي و شادابي هنوز باقي است. و اين به ذات خود امتياز بزرگي است که جز اسلام در هيچ دين ديگري وجود ندارد. در مسيحيت قديمي ترين نسخه هاي انجيل به قرن چهارم و پنجم ميلادي برميگردد، اما هرکتاب از ذخيره هاي حديثي تا هنوز نسخه هاي قلمي آن که به دست مؤلفان شان به رشته تحرير در آمده است، موجود و محفوظ است.
5-	 از برتري هاي اسلام اينست که با فطرت بشري مطابقت تام دارد. زيرا اسلام نه رهبانيت مسيحي را مي پذيرد، و نه مي پسندد که انسان اسير و غرق شهوات و لذتهاي جسماني شود. چنانچه که امت محمدي ص امت وسط است هم چنين دين اسلام دين وسط است، نه در آن افراط است و نه تفريط، و در هر بخشي از بخشهاي زندگي راه وسط را انتخاب نموده است، در عين حالي که اسلام به تصفيه روح اهتمام ميورزد، خواسته هاي بدن را نيز ناديده نگرفته است، و از رهبانيتي که مسيحيت را به منجلاب فساد کشانيد، شديدا منع ميکند.
در حديثي بيان شده است که: گروهي از ياران پيامبر ص از ازواج مطهرات در مورد اعمالي که رسول الله ص در خانه انجام ميداد، پرسيدند، پس از شنيدن جواب در مورد عمل رسول الله ص، يکي از ايشان گفت: من ازدواج نمي کنم، و ديگري گفت: من گوشت را نمي خورم، و سومي گفت: من بر فراش خود نمي خوابيم. اما هنگامي که پيامبر ص از سخنان آن گروه آگاه شد، بر منبر مبارکش بلند شد، و خدا را حمد و ثناء گفت، و بعد از آن فرمود: «چيست حال کساني که چنين و چنان گفتند (اشاره به تصميم آن گروه بود) ولي من نماز ميگزارم، و مي خوابم، گاهي روزه ميگيرم و گاهي افطار ميکنم، و با زنان ازدواج ميکنم. و هرکه از روش من روي گرداند، پس او از ياران من  نيست» (8).
6-	چون اسلام هم دين است و هم دولت، بناءً همه بخشهاي زندگي را فرا گرفته است، چه احوال شخصي باشد و يا مسائل اجتماعي، امور سياسي و دولت داري باشد و يا امور معاشي و اقتصادي، به اين اساس اسلام با شعار مسيحيت که ميگويد: «کار قيصر را به قيصر واگذار» مخالف است. زيرا مطلب اين شعار اينست که در امور دولت و حکومت بايد دين مداخله نداشته باشد. اسلام از اساس با اين نظر مخالف است. از نقطه نظر اسلامي هنگامي که دولت به انحراف رود، امت مسئوليت دارد که به اصلاح آن بکوشد، و در حديث: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ»(9). يعني: «دين عبارت از خير خواهي است» اشاره به همين امر شده است.
زن که نصف مجتمع را تشکيل ميدهد، اسلام حقوق او را ناديده نگرفته است، بلکه راجع به مراعات حقوق زن در اسلام تأکيد زيادي شده است. يکي از نصائحي که پيامبر خدا ص در حجة الوداع، و به هنگام وفاتش نمود، همان توجه به حقوق زنان بود. ايشان فرمودند: «وَاسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْرًا»(10). يعني: «با زنان خير خواهي را در پيش گيريد». و نيز فرمودند: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لأَهْلِهِ»(11). يعني:  «بهتر شما کسي است که با اهلش خوش برخورد باشد».
اين در حالي است که در جوامع مسيحي تا اواخر قرن پانزدهم ميلادي در مورد اينکه «زن» آيا انسان بشمار ميرود ياخير؟ اختلاف زيادي وجود داشت.
همچنان در اسلام رنگ و بو، نژاد، زبان  و منطقه باعث فضيلت و برتري نيست، بلکه معيار برتري و فضيلت تنها بر اساس تقوا است، چنانچه پيامبر ص فرموده است: «لاَ فَضْلَ لِعَرَبِىٍّ عَلَى أَعْجَمِىٍّ وَلاَ لِعَجَمِىٍّ عَلَى عَرَبِىٍّ وَلاَ لأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ وَلاَ أَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلاَّ بِالتَّقْوَى، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»  (12). يعني: «عربي را برعجمي، و عجمي را بر عربي هيچ نوع برتري نيست، و نه سرخ پوست را بر سياه پوست، و نه سياه پوست را بر سرخ پوست برتري است مگر بر اساس تقوا، و معزز ترين شما نزد الله پرهيزگار ترين شما است».
بدين ترتيب اسلام همه فوارق اجتماعي را، که فضيلت و برتري را مختص به قشري و يا طائفه اي مي‌ ساخت، از ميان برداشت، و تنها يک معيار و محک را ثابت گذاشت که همانا تقوا و پرهيزگاري است.
خلاصه اينکه اسلام هيچ بعدي از ابعاد زندگي را ناديده نگرفته است، و به صورت يک دين جامع که تا روز قيامت با تابناکي و درخشندگي خود باقي خواهد ماند، و هيچ گونه تحريفي در آن رونما نخواهد شد، و هنگامي که هر بخش از بخشهاي اسلام را به تفصيل و تدقيق بررسي کنيم همه و همه از  حسن و رعناي او حکايت ميکند.
خلاصه اينکه اسلام از الف تا ياء همه برتري است، و ديني است که مقايسه ناپذير، و اگر شخصي ميان اسلام و دين ديگري موازنه اي را انجام دهد، تفاوت را آنقدر خواهد يافت که ميان طلاي ناب و آهن زنگ خورده است، اسلام در شفافيتش، شفافتر از الماس، و در پرتو افگني اش  درخشان تر از آفتاب است، و از حق بودن آن جز مردمان سفلۀ خفاش صفت که ياراي نگريستن به پرتو آفتاب را ندارند، کسي ديگري انکار نمي کند.
بهمين سبب هنگامي که نور اسلام  بر آنهاي که در تلاش حق هستند مي تابد، بي اختيار نداي حق را بلند مي‌کنند. و بر حق بودن اسلام تنها همين کافي است که روحهاي پژمرده را آرامش و به دلها سکون و حيات مي بخشد، و شايد عامل عمده گرايش افراد بسياري در جهان غرب به اسلام همين باشد. چنانچه ماهنامه ای الدعوة شماره 1600 سال 1997م گزارشي را به نقل از دکتور عبدالرزاق سامرائي در مورد افزايش گرايش المانيها به اسلام، به نشر سپرده است، وي مي گويد: «من از يک زن جوان آلماني که چند سال قبل به اسلام پيوسته بود، و فعلا من حيث معلمه اجراي وظيفه مي کند، هنگام ملاقات از وي پرسيدم که: اسلام چه ارمغاني به وي داد؟ او در جواب گفت: در دين نصرانيت يک گونه غموض و ابهام عجيبي وجود دارد، گاهي براي ما گفته مي‌شود که مسيح «خدا» است، و گاهي‌ گفته مي‌شود که او «پسر خدا» است، وگاهي گفته مي شود که او