مه : ‏
‏اگر ما ( درباره درخواست مشركان كوتاهي نمي‌كرديم و مثلاً ) فرشتگاني را به پيش ايشان مي‌فرستاديم ( و با چشم سر آنان را مي‌ديدند ) و مردگاني ( را زنده مي‌كرديم و در برابر ديدگانشان سر از گورها بدر مي‌آوردند و درباره صدق محمّد ) با ايشان سخن مي‌گفتند ، و همه‌چيز را آشكارا در برابر آنان گرد مي‌آورديم ( تا جملگي حق را روياروي براي ايشان بيان و بر آن گواهي دهند ) آنان ايمان نمي‌آوردند مگر اين كه خدا مي‌خواست ( و خدا هم سنّت خود را براي كساني تغيير نمي‌دهد كه زنگ جاهليّت بر دل آنان نشسته است و بينش ايشان را تباه كرده است ) وليكن بيشتر آنان ( از اين واقعيّت كه سنّت خدا درباره انسانها تغيير ناپذير است بي‌خبرند و حقيقت امر را ) نمي‌دانند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« حَشَرْنَا » : جمع كرديم . گرد آورديم . « قُبُلاً » : مصدر است و به معني مقابل و روياروي . يا جمع ( قَبيل ) است به معني كفيل و ضامن . در اين صورت معني چنين مي‌شود : اگر همه چيز را دوروبر آنان جمع كنيم و بر حقّانيّت دين شهادت دهند و صداقت آن را ضمانت كنند . يا جمع ( قَبيل ) است و به معني گروه و جماعت . در اين صورت معني چنين مي‌شود : اگر همه چيز را گروه گروه به پيش ايشان گسيل داريم و در برابر آنان گرد آوريم . منصوب است چون حال ( كلّ شَيْءٍ ) است .‏
 
آيه  112
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏همان گونه ( كه اينان كه در صدد هدايت ايشان هستي با تو دشمني و ستيزه مي‌ورزند ) دشمناني از انسانهاي متمرّد و جنّيان سركش را در برابر هر پيغمبري عَلَم كرده‌ايم . گروهي از آنها سخنان فريبنده بي‌اساسي را نهاني به گروه ديگري پيام مي‌داده‌اند تا ايشان را ( با ياوه‌سرائيهاي رنگين و وسوسه‌هاي دروغين ) بفريبند . اگر پروردگار تو مي‌خواست ، چنين كاري را نمي‌كردند ( ولي همه اينها برابر تقدير و مشيّت خدا انجام گرفته و انجام مي‌گيرد ) . پس بگذار دروغها به هم بافند ( و خويشتن را گرفتار كفر و ضلال كنند . بر تو تبليغ است و بر ما هم حساب ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« عَدُوّاً » : دشمن . دشمنان . صفتي است بر وزن ( فَعُول ) ، مفرد و مثنّي و جمع و مذكّر و مؤنّث در آن يكسان است و آن را جمع مي‌بندند و ( أَعْداء ) مي‌گويند . « شَياطينَ » : متمرّدان . سركشان . « شَيَاطينَ الإِنسِ وَ الْجنّ » : اضافه صفت به موصوف است . « زُخْرُفَ الْقَوْلِ » : سخنان آراسته بي‌اساس . سخنان به ظاهر زيبا و فريبا ولي بي‌حقيقت و ناروا . بدل ( عَدُوّاً ) يا مفعول دوم ( جَعَلْنا ) است . « غُرُوراً » : گول‌زدن . فريب‌دادن . مفعول‌له ، يا بدل از ( زُخْرُفَ ) ، و يا حال است و به معني ( غارّينَ ) است . « وَ ما يَفْتَرُونَ » : واژه ( ما ) مفعول‌معه يا عطف بر ضمير ( هُمْ ) است .‏
 

آيه  113
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( بگذار آنان سخنان باطل را بيارايند تا خويشتن را بدان گول زنند و بفريبند ) و تا دلهاي كساني كه به آخرت عقيده ندارند بدان ( مزخرفات ) گرايش يابد ، و از آن راضي و بدان خشنود گردند ، و مرتكب هرچيزي شوند كه مي‌خواهند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« تَصْغيا » : متمايل گردد . گرايش يابد . از ماده ( صَغْو ) يا ( صَغْي ) منصوب به ( أَنْ ) مقدّر است . عطف بر محلّ ( غُرُوراً ) است كه تقدير چنين مي‌شود : لِيَغْتَرُّوا وَ لِتَصْغي . « لِيَقْتَرِفُوا » : اقتراف به معني اكتساب ، يعني : فراچنگ آوردن است ( نگا : توبه / 24 و شوري / 23 ) . در اينجا به معني ارتكاب گناه است . « مُقْتَرِفُونَ » : فراچنگ آورندگان . مرتكبان بزه و گناه .‏
 
آيه  114
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( اي پيغمبر ! بديشان بگو : اين داوري خدا درباره حق و حقيقت است ) آيا جز خدا را ( ميان خود و شما ) قاضي كنم‌ ؟ و حال آن كه او است كه كتاب ( آسماني قرآن ) را براي شما نازل كرده است و ( حلال و حرام و حق و باطل و هدايت و ضلالت ، در آن ) تفصيل و توضيح شده است . كساني كه كتاب ( هاي آسماني را پيشتر ) براي آنان فرستاده‌ايم مي‌دانند كه اين ( قرآن ) حقيقه از سوي خدا آمده است و مشتمل بر حق است ( چرا كه كتابهاي آسماني خودشان بدان بشارت داده است و تصديق‌كننده آن است ) . پس تو از ترديدكنندگان مباش ( و پيروان تو نيز درباره حقّانيّت قرآن كمترين ترديدي به خود راه ندهند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَبْتَغَيا » : بطلبم . جويا شوم . « حَكَماً » : قاضي . داور . واژه ( غَيْرَ ) مفعول است و ( حَكَماً ) حال يا تمييز آن است . « مُفَصَّلاً » : به صورت مفصّل و مبيّن . به گونه مشروح و روشن . « لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ » : از زمره متردّدان مباش . مراد بازداشتن پيغمبر از شكّ و ترديد نيست . زيرا پيغمبر درباره قرآن شكّ و ترديدي نداشت . بلكه مراد تشويق و ترغيب آن حضرت است بر ماندگاري و ثبات برحق ( نگا : انعام / 14 و يونس / 105 و قصص / 87 ) .‏
 
آيه  115
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏فرمان پروردگار تو صادقانه و دادگرانه انجام مي‌پذيرد . هيچ كسي نمي‌تواند فرمانهاي او را دگرگونه كند ( و جلو دستورات او را بگيرد ) . خدا شنوا ( ي سخن آنان ) و دانا ( ي كردار ايشان ) است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« تَمَّتْ » : تمام شد . انجام پذيرفت . مراد اين است كه فرمان خدا انجام مي‌پذيرد و جامه عمل به خود مي‌گيرد . « كَلِمَةٌ » : فرمان . مراد تحقّق وعد و وعيد خدا است ( نگا : اعراف / 136 ، هود / 119 ، صافّات / 171 و 172 ) . « صِدْقاً وَ عَدْلاً » : صادقانه و دادگرانه . مراد اين است كه مضمون آن حتماً تحقّق مي‌يابد و عادلانه پاداش نيكان و پادافره بدان داده مي‌شود . مصدرند و حال بوده و به معني ( صَادِقَةً وَ عَادِلَةً ) مي‌باشند . « كَلِمَات‌ » : فرمانها . سنن ( نگا : احزاب‌ / 62 ) . يادآوري : مي‌توان در اين آيه شريفه ، واژه ( كَلِمَة ) را كلام‌الله يعني قرآن ، و واژه ( كلمات ) كلمه‌ها و جملات و احكام آن بشمار آورد . در اين صورت معني چنين مي‌شود : قرآن پروردگارت در منتهاي كمال است . در آنچه از آن خبر مي‌دهد صادق ، و درباره آنچه حكم صادر مي‌كند عادل مي‌باشد . هيچ كسي نمي‌تواند آن را تباه و دگرگون كند ( زيرا خدا حافظ آن است . نگا : حجر / 9 ) و خدا اقوال مردمان را مي‌شنود و از افعال همگان آگاه است . « صِدْقاً وَ عَدْلاً » : اين دو