...................
ترجمه: شفیق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comمن شری فام وایک اهل نیویورک هستم.قبل از مسلمان شدن یک خواننده ی کلاسیک بودم؛ که بعد از اسلام اسمم را به «نور سعاده» تغییر دادم. من هم به مانند هر شخص دیگری که دنبال خوشبختی است دنبال همای سعادتم بوده‌ام. در مورد بسیاری از دیانتها مطالعه داشته‌ام و به کلیساهای بی شماری رفته‌ام. 

داستان من از 1980 که به یک قهوه خانه مصری رفته بودم شروع شد؛ از صاحب قهوه خانه سؤال کردم آیا تو مسلمان هستی؟ او گفت:آری! کنجکاویم گُل کرد. به او گفتم: سؤالی دارم که خجالت می کشم آن را بپرسم، من چیزی درمورد دینتان نمی دانم آیا می توانم بپرسم دین شما چگونه است؟ او جواب خود را در یک جمله خلاصه کرد. او گفت: ما خدای واحدی را می پرستیم. از جواب او شوکه شدم، برای اولین بار بود که با امتی غیر از مسیحی ملاقات داشتم که به تمام انبیاء الهی همچون عیسی، موسی، ابراهیم و...ایمان دارند. تصمیم گرفتم مطالعاتم را بر این نکته متمرکز کنم. شش ماه به تحقیق پرداختم سپس مسلمان شدم. وقتی برای اولین بار با حجاب اسلامی از خیابان گذشتم انگار کسی متوجه حضور من نشد. در آن لحظه من نفس راحتی کشیدم، خیلی خوشحال شده بودم. من قبل از آن دختری بودم که هر وقت از خیابانها می گذشتم [به خاطر پوششم] جلب نظر می کردم؛ دیگر از متلکها و بگومگوهای پسرها خسته شده بودم.

اسلام و زن 
چیزی که برای من حزن انگیز است این است که در بسیاری از کشورهای اسلامی مسلمانان دینشان را به طریق صحیح به جای نمی آورند. در آمریکا اسلام را در زندگی روزمره افراد مشاهده می‌کنیم اما مسلمانی نمی‌بینیم، اما در کشورهای اسلامی با اینکه افراد مسلمان هستند اما در عمل و زندگی از اسلام به دور هستند. همه ما می دانیم در اسلام حقوق زن ومرد مشخص شده است. حالا اگر ما در این مورد از دین به دور باشیم و از سنت پیامبر پیروی نکنیم حتماًً حق یکی از طرفین علی الخصوص زنان ضایع می شود.ما باید در این مورد فرهنگ سازی کنیم وجامعه را تعلیم دهیم هر چند که گذشتن ازعادات وفرهنگ ملتها کار بسیار مشکلی است اما نباید به زن در اجتماع با یک دید منفی نگریست.

شغل 
هم اکنون من مدیر شرکت سمعی وبصری "noor art"هستم،که آن را به کمک شوهرم اداره می کنم.هنگامی که مسلمان شدم وموسیقی را ترک کردم به عنوان یک معلم در مدرسه به کودکان آمریکایی  مسلمان عقیده اسلامی را درس می دادم.کار با این کودکان کمی مشکل بود چون آنها زبان عربی نمی دانستند ونمی توانستند مخارج حروف را درست تلفظ کنند.فکری به خاطرم رسید؛اولین بار شهادتین را به مانند سرودی برای بچه ها تکرار کردم؛که به راحتی می توانستند بخوانند وتکرار کنند.بعدها این فکر را توسعه دادم ودیگر عقاید واصول اسلامی را به سرود در آوردم که درفهم بچه ها ویاد گیری آنها خیلی مؤثر بود.والدین بچه ها نیز از این فکر استقبال کردند ومرا بیشتر تشویق کردند،واز من خواستند سرودهایم را در قالب نوار وسی دی منتشر کنم.من این کار را در قالب شرکت کوچک "نور آرت"وبه کمک شوهرم از سال 1997 شروع کردم که  بحمدالله موفقیت آمیز بوده است.

به سوی زندگی هدفمند
هدف من در این زندگی عبادت خدای عزوجل وخدمت به دین درجامعه ورساندن پیام واقعی اسلام به دوستان وخانواده ودیگر افراد مجتمع از طریق حجاب واخلاق حمیده وهمچنین رسوخ در قلب کودکان(زیرا آنها مانند پیمانه ای خالی می باشند وباید با اطلاعات درست آنها را پر کرد)احتیاج به سخن گفتن بسیار هم ندارد بلکه آنها کوچکترین اشاره ای را دریافت می کنند.به خاطر همین سعی کرده ام سرودهای جدیدی در قالب داستانهای اسلامی وسیرت برای کودکان  بسرایم تا کودکان بتوانند به راحتی آن را فرا بگیرند .از نظر من این یک حرکت فرهنگی است که از این طریق می توان عقیده اسلامی را منتشر کرد.

پیام ما
پیام ما باید پیام راستین اسلام به تمام جهانیان باشد.من به عنوان یک زن مسلمان دوست دارم درجامعه مفید باشم. نکته مهم این است که ما باید کارهایمان رابا  امانت به پیش بریم؛ زیرا زندگی در آمریکا، دست زدن به هر کاری مجاز است وکسی مانع نمی شود خواه آن کار صحیح باشد خواه پلید.

والسلام
....................
ترجمه: شفیق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comاشاره: 
شهیره صلاح الدین دختری مصری است که قبلا ً پیرو دین مسیحیت بوده است. او مسیحیت را از آبا و اجدادش به ارث برده بود. او دختری معتقد به باورهایش بود. ولی اکنون به یک زن دعوتگر مسلمان تبدیل شده است. مردم منطقه او را به خوبی می شناسند. در زمینه‌ی  دعوت اسلامی وکارهای خیر همیشه پیشگام است به طوری که زبانزد خاص وعام است.....

دوران کودکی 
من در خانواده ی ثروتمندی به دنیا آمده ام.پدرم کشیش بود وعموهایم همگی از تجار معروف شهر هستند.در زندگی هیچگاه کمبودی نداشتم ودر بهترین مدارس شهر درسم خواندم .پدرم مرا برای رفتن به کلیسا تشویق می کرد وهمواره از من می خواست که پایبند به دین باشم.اصلا ً فکر نمی کردم روزی مسلمان خواهم شد .پدرم حسابی مرا شستشوی مغزی کرده بود وچون در مدرسه ی فرانسوی ها درس می خواندم هرگز با دین اسلام چه به طور مستقیم وچه از طریق کتب درسی در تماس مستقیم نبودم.قلبا ً نیز از اسلام متنفر بودم ودین اسلام را دینی غیر انسانی وخشن تصور می کردم که توسط یکی از اعراب در جزیرة العرب پایه گذاری شده بود وگمان می کردم که چنین دینی نمی تواند دینی آسمانی باشد.

جرقه ای در تاریکی 
چند تا دوست مسلمان داشتم.در جشن عروسی یکی از دوستان مسلمانم به طور اتفاقی با پسر جوان مسلمانی آشنا شدم.او انسان با فرهنگ و با شخصیت و از خانواده ای اصیل اما از نظر مالی در حد متوسط بود. ما در مورد مسائل زیادی با هم گفتگو کردیم واین آشنایی باعث شد که به هم علاقه مند شویم و او به من پیشنهاد ازدواج دهد. خانواده ی ما از خانواده های ثروتمند شهر بود وبرای خودشان منزلت خاصی قائل بودند.من قبل از هرکس مادرم را از این جریان مطلع کردم،اما او به شدت اظهار مخالفت کرد و از دست من عصبانی شد. اما من تصمیم گرفته بودم این ازدواج سر بگیرد، به همین خاطر وسایل و لباسهایم را جمع کردم و پیش مادر شوهر آینده ام رفتم. او به گرمی از من استقبال کرد و پس از صحبت‌های اولیه قرار شد پیش عاقد برویم و مراسم عقد انجام شود که این کار در حضور خانواده ی همسرم صورت گرفت.با نامه خانواده ام را از این کار با خبر ساختم .انتظار داشتم که آنها به من تبریک بگویند!بعد ازمراسم عقد ،پدر شوهرم واسطه ای نزد پدرم فرستاد تا موافقت او را برای جشن عروسی با حضور خویشان ونزدیکانم کسب کند.اما خانواده ام به شدت با این امر مخالفت کردند.من مجبور شدم بدون کمک خانواده ام زندگی ساده ای را با شوهرم آغاز کنم.شرط من از اول این بود که من بر دین خود باقی بمانم وشوهرم نیز با این امر موافقت کرده بود.مادر شوهرم برخورد بسیار شایسته ای با من داشت وهمچون مادری مهربان با من رفتار می‌کرد. مودت و خوش رفتاری 