 است نفهمیده باشند زیرا تعصّب و بدبینی مانع فهم انسان است، ولی از تهمت و افتراء و فحش کتب خود را پر کرده‌اند. ما می‌گوئیم هر کس به مطالب ما ایرادی دارد آزاد است اوّلاً با دقّت به مطالب ما را برسد سپس در مقام جواب برآید. ما هدایت خود و دیگران را طالبیم.
متأسّفانه چون ملّت ما را از حقائق اسلام بی‌خبر نگاه داشته‌اند و لذا هر فحّاش و نادانی هر چه دلش خواست می‌گوید و رطب و یا بس بهم می‌بافد. 
ما به نوشتن درسی از ولایت خواستیم اینان را هدایت کنیم اینان عوض تشکّر با نظر بدبینی و عداوت می‌نگرند. «إنّ هذا لشیء عجاب». باید با مثال این نویسندگان گفت تحقیقات در مطالب علمی با حسن تفاهم باید روبر گردد وگرنه بایدگفت : 
ای مگس عرصة سیمرغ نه جولانگه تو است 
		عرض خود میبری و زحمت ما میداری

مختصر آنچه ما در کتاب خود در مورد ولایت ذکر کردیم این است که اگر ولایت به معنی دوستی باشد باید همة مؤمنین را دوست داشت خصوصاً حضرت أمیر(ع) سرپرست و زمامدار أمّت بوده و در زمان خلافتش و اگر ولایت را به معنی قیّم أمور تکوینی بگیریم این مخصوص به خدا است و از صفات خاصّة او است و دادن این صفت را به مخلوق بر خلاف توحید و ضدة قرآن است. أللّهمّ اهد قومی فأنّهم لا یعلمون والسّلام علی من اتّبع الهدی.
الاحقر سید ابوالفضل علّامة برقعیدر خاتمه اصحاب أئمّه را باید شناخت 

علما و محقّقین اتّفاق دارند بر اینکه اصول دین و مذهب و عقائد را نباید بدون دلیل قبول کرد بلکه باید با دلیل محکم پذیرفت و به احادیث ضعیفه و یا به تقلید نمی‌تون اعتماد کرد. بنابراین باید تعجب کرد که چگونه مردم ما اصول دین و عقائد خود را از راویان مجهول الحال و یا از تقلید گرفته‌اند. 
اگر کسی برای بررسی و شرح حال اطرافیان ائمّه(ع) به کتب تاریخ و حتّی فرمایشات خود ائمّه رجوع نماید تعجب می‌کند که چگونه افرادی بی‌ایمان دور و بر أئمّه بوده‌اند و در حیرت می‌ماند که چطور اصحاب أئمّه(ع) به اسلام خیانت و با کتاب خدا و دین اسلام بازی نموده مردم را به انحراف کشانده‌اند. ما اگر بخواهیم به شرح حال ایشان بپردازیم کتابی قطور بلکه کتابها خواهد شد ممکن است گفته شود اصحاب حضرت امیر(ع) نسبت به اصحاب سایر ائمّه(ع) بهتر بوده‌اند ولی داد آنحضرت نیز از اصحابش بلند بود که شرح آن مفصل و این مختصر جای بیان آن نیست معذلک برای نمونه، ما به برخی از کلمات آن حضرت از نهج‌البلاغه که دسترس عموم است اشاره می‌کنیم.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) که از دیگران داناتر و شجاع‌تر بود از اصحاب خود متنفّر و منزجر گردید و هنگام زمامداریش عدّه‌ای از مردم حقّه باز بی‌ارادة بی‌ایمان دور او را گرفته بودند چنانکه ناله و نفرین و شکایت از دست ایشان داشت. در خطبه‌های نهج‌البلاغه و سایر اخبار مملوّ از شکایت و مذمّت او است از اصحاب خودش و با آن اقتدار و همّت عالی نتوانست ایشان را اصلاح نماید و جگرش از دست اصحابش خون بود.
در خطبة 116 می‌فرماید : «و لهمّت کلب امرء منکم نفسه لا یلتف إلی عیرها و لکنّکم نسیتم ما ذکّرتم و آمنتم ما حذّرتم فتاه عنکم رأیکم و تشتّت علیکم أمرکم و لوددت أنّ الله فرّق بینی و بینکم». یعنی هر مردی از شما به فکر خود و خودخواه است و به دیگری توجّه ندارد ولیکن به شما آنچه پند داده شده فراموش کردید و از آنچه باید حذر کنیم ایمن شده‌اید لذا رأی شما سردرگم و کارتان پراکنده شده و دوست می‌دارم که خدا میان من و شما جدائی افکند.
و در خطبة 117 فرموده : «فلا أموال بذلتموها للّذی رزقها و لا أنفس خاطرتم بها للّذی خلقها تکرمون بالله علی عباده و لا تکرمون اللّه فی عباده». یعنی شما از بخل خود نه مالی در راهی که خدا برای روزی شما کرده بذل کردید و نه جانهائی برای آنچه خدا آفریده به خطر انداختید بنام خدا و دین او بر بندگانش فخر می‌فروشید و خدا را در میان بندگانش گرامی نمی‌دارید.
و در خطبة 119 فرموده : «ما بالکم لا سدّدتم لرشد و لا هدیتم لقصد؟ ... و الله لولا رجائی الشّهاده : عند لقائی العدوّ و لو قد حمّ لقرّبت رکابی ثمّ شخصت عنکم فلا أطلبکم مااختلف جنوب و شمال، طعّانین عیّابین حیّادین روّاغین إنّه لا غناء فی کثره عددکم مع قلّه اجتماع قلوبکم» : یعنی چه شده شما را که به راه رشد و ترّقی ارشاد نشدید و به راه حقّ هدایت نگشتید به خدا قسم اگر امید شهادت هنگام ملاقات دشمن نداشتم مرکب خود را حاضر می‌کردم و از شما فراری و دور می‌شدم و هرگز به سراغ شما نمی‌آمدم مردمی هستید طعنه‌زن عیبجو منحرف کجرو، نفعی در کثرت شما نباشد با پراکندگی دلهایتان، و در خطبة 123 فرموده : «و کأنّی أنظر إلیکم تکشّون کشیش الضّباب،» گفتارها همه می‌کنید ولی نه حقّی را می‌گیرید و نه ستمی را برطرف می‌کنید.
و در خطبة 125 فرموده : «ما أنتم بوثیقة : یعلق بها و لا زوافر عزّ یعتصم إلیها لبئس النّداء و لا إخوان ثقه عند النّجاء». یعنی شما مورد اعتمادی که بتوان به آن چنگ زد نباشید و همراهانی که موجب عزّت گردد نبودید، شما برافروزندگان جنگید اف بر شما که از شما سختی کشیدم نه مردم آزادة راستگوئی هستید چون شما را بخوانم و نه برادران معتمدی باشید چون با شما نجوی نمایم.
و در خطبة 131 فرموده : «إظهأرکم علی الحقّ و أنتم تنفرون عنه نفور المعزی من وعوعه الأسد». یعنی ای مردمیکه عقلتان زائل شده شما را بحقّ توجّه می‌دهم از آن می‌رمید و چنان از حقّ فرار می‌کنید مانند فرار گوسفندان از صدای شیر.
و در خطبة 25 اصحاب معاویه را بر اصحاب خود ترجیح می‌دهد و فرموده : «انّ هؤلاء القوم سید الون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرّقکم عن حقّکم ... و بأدائهم الأمانه إلی صاحبهم و خیانتکم و بصلاحهم فی بلادهم و فسادکم ... أللّهمّ إنّی قد مللتهم و ملوّنی و سئمتهم و سئمونی فأبدلنی بهم خیرا منهم و أبدلهم بی‌شرّا منّی. » یعنی اصحاب معاویه به زودی دولت شما را از شما خواهند گرفت زیرا آنان بر باطل خود متّحدند و شما از حقّ خود متفرّقید و آنان امانت را به صاحب خود ردّ می‌کنند و شما خیانت می‌کنند آنان در بلاد خود به صلاح پرداخته و شما فساد می‌کنید، خدایا من ایشان را ملول کردم (از بس گفتم) و ایشان مرا ملول و آزرده کردند و ایشان را خسته کردم و ایشان مرا خسته کردند ایشان را از من بگیر و مردم بهتری مرا عطا کن و مرا از ایشان بگیر و بدتر از من نصیبشان گردان. 
و در خطبة 29 سراسر از ایشان نکوهش می‌کند از آن جمله فرموده : «و من فاز بکم فقد فاز والله بالسّهم الأخیب». یعنی هر کس شما نصیب او گردید به خدا قسم به سهم ناامیدتری مبتلا شده.
و در خطبة 34 نیر سراسر صحابة خود را مذمّت کرده از جمله فرموده : «ما أنتم إلّا کابل ضلّ رعاتها، فکلّما جمعت من جانب انتشرت من آخر». یعنی شما مانند شترانی هستید که چوپان خود را گم کرده‌اند از هر طرف جمع‌آوری شود از جانب دیگر پراکنده شوند.
و در خطبة 35 فرموده : با من مخالفت و جفا کردید و تا توانستید نافرمانی نمودید «فأبیتم علّ إباء المخالفین الجفا