رد به توسّط قرآن بیدارد و هدایت نگردند، یعنی خرافات و حفظ آن ارزشی دارد؟ آیا مگر پیغمبر اصحاب خود را بسوی شهرهای کفّار و مشرکین نمی‌فرستاد تا آیات را بدون هیچ تفسیری بر آنان بخوانند و همچنین نامه‌هائی که پیغمبر(ص) می‌فرستاد و در آن آیات قرآن را می‌نوشت، چطور آنان فهمیدند ولی مردم زمان ما نمی‌فمند!؟4- از جهت کمک بخائنین امام را مخالف قرآن می‌دانند.

یکی از جهاتیکه این معاندین دین، امام را مخالف قرآن معرّفی کرده‌اند جهت کمک بخائنین است ما چون أئمّه را عالم ربّانی می‌دانیم لازم است از ایشان دفاع کنیم و می‌گوئیم خدا فرموده:{إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الخَائِنِينَ}سورة الأنفال(58)، و فرموده:{ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ} سورة حـج(38)، یعنی خدا دوست نمی‌دارد هر خائن کفران کن را ، و در سورة نساء آیة 105 فرموه : 
(وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا)	(نساء / 105)
«برای خائنین طرفدار مباش».
و در آیة 107 فرموده : 
(وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ )(نساء / 107)
«از طرف خیانتکاران مجادله مکن».
و در سورة یوسف آیة 52 فرموده و 
(وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي کَيْدَ الْخَائِنِينَ)	(یوسف / 52)
ولی آقای نم و مح می‌گویند با اینکه امام علم به حال افراد خائنین، دارد به آنان فرمانداری و مأموریّت می‌دهد، مثلاً امیرالمؤمنین(ع) اشعث بن قیس خائن را فرماندار آذربایجان نمود، او زیاد بن أبیه را فرماندار فارس نمود و با اینکه قادر بود و تمام موجودات جهان مطیع امام بودند دفع ایشان نکرد، در ص 148 نوشته، بنابراین معاویه را بر سلطنت ابقاء نمود و امام صادق منصور را بر خلافت ابقاء نمود و امام و رسول را قیاس کرده بخدا و می‌گویند چنانکه خدا قادر و عالم بود و بر ایشان إبقاء نمود امام نیز چنین است. جواب این است که خدا مکلّف به عمل به قرآن نیست ولی رسول و امام مکلّفند خدا به ایشان فرموده {اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ } سورة الأعراف(3) و باید برخلاف قرآن عمل ننمایندسخنان پوچ و خیالی نویسندگان 

خدا در قرآن فرموده :{ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ } سورة النساء(29) یعنی خودکشی نکنید، جائیکه میدانید غرق خواهید شد نروید، جنگ بدون اسلحه و تجهیزات نروید و گوشت زهرآلود را نخورید و حکم عقل نیز همین است چه برای امام و چه برای مأموم، زیرا دین امام و مأموم اسلام است و فرقی ندارند در دین. امّا آقای نم در ص 308 و آقای مح در ص 160 می‌نویسند امام مأمور است به علم خود عمل نکند. با اینکه خدا مذمّت کرده از عالم بی‌عمل، ولی امام با اینکه می‌داند زهر است و قدرت بر نخوردن دارد می‌خورد، با اینکه امام می‌داند دیوار سقوط می‌کند می‌رود زیر آن می‌خوابد، با اینکه می‌داند ابن ملجم قاتل او است می‌گوید برخیز می‌دانم میخواهی
چه بکنی، امام حسین(ع) می‌داند شمر قاتل او است ولی به شعر می‌گوید : ای شمر لعین شود در بر من – این خنجر تو این خنجر من این چکمة تو این پیکر من، آقای مح به به چه فرموده چه تحقیقات احمقانه. می‌گویند چون مصلحت بزرگی است امام باید به علم خود عمل نکند و برخلاف عقلی و تکلیف قرآنی عمل نماید. ما در جواب می‌گوئیم در کارها و عمل بر خلاف عقل و قرآن هیچ مصلحتی نیست و ثانیاً شما خیال می‌کنید کشته شدن امام مصلحتی دارد و و اسلام رونق می‌گیرد ولی ما می‌گوییم: خیر چنین نیست اگر رسول خدا(ص) می‌ماند چند سالی و همچنین هر امامی حیاتش نافقر است برای دین مردم، اگر امام بماند و سلطنت و بسط عدالت و اجرای قوانین الهی کند بهتر از آنست که کشته شود. رسول خدا فرموده إذا مات العالم ثلم فی الاسلام فمه لا یسدّها شیء. یعنی چون عالمی بمیرد شکستی در اسلام یا رخنه‌ای پیدا شود که چیزی آنرا سدّ ننماید، شما برای رسول خدا(ص) و یا امام ارزش یک عالمی قائل نیستید اگر کشته شدن امام با ارزش و خوب بود امام صادق نمی‌فرمود «مصیبه الحسین أعظم المصیبات،» بخدا قسم قتل امام هیچ مصلحتی ندارد مگر برای روضه‌خوانها. ممکن است بگوئیم برای شمر که یکمرتبه کشت مصلحتی نداشت، ولی برای روضه‌خوانها که هر روز می‌کشند و به خانه و فرش و ملک و ماشین و آقائی رسیده‌اند خوب و با مصلحت بود. عجب این است که آقای مح چون روضه‌خوانست واز قتل امام بهره برده باید چنین بنویسد ولی مردم دیگر چرا سخنان او را می‌شنوند و بر دهان او نمی‌زنند. پس معلوم شد عقیدة ایشان این است که امام مأمور است به علم خود عمل نکند و بدنبال عقل هم نرود بلکه برای مصلحت روضه‌خوانان خود را به کشتن دهد و از حیات امام که باید میلیونها افراد بهره‌مند شوند و تعلیم دین بگیرند و از عدالت او فیض برند همه هیچ است فقط برای بهرة روضه‌خوانها که زنان را جمع کنند و بگویند جیغ بزنید و با فریاد ندبه کنید و بر سر و سینه بزنید. ولی فسّاق و فجّار حکومت کنند بجای امام، و عبدالملک‌ها و چنگیزها و پهلویها سلطنت کنند. بهرة مؤمنان جیغ‌زدن و بهرة کفّار سلطنت کردن، این است مصلحت قتل امام، تف بر این عقل و منطق. از بیچارگی و بدبختی مسلمین این است که این چنین آخوندهای بی‌خبر از عقل و قرآن گوینده و نویسندگان باشند و بر گردن مردم بعنوان مروّج الاسلام سوار باشند.قصه‌ای برای مح (1) تا برای منبرش حفظ کند 

روزی یکی از افراد لرهای بختیاری آمد اصفهان برای فروختن کشک و پشم و پنیر روغن خود، چون همه را فروخت از در مسجدی عبور کرد دید یکی بالای منبر نشسته گاهی مردم را می‌خنداند و گاهی می‌گریاند، و خوب مردم را سرگرم کرده، پرسید این کیست و چه می‌گوید؟ گفتند این روضه‌خوان است، این مرد لر به خود گفت من که پول دارم خوبست یک روضه‌خوانی ببریم در قریة خودمان، سر ما را گرم کند آمد نزد قصّابی که رفیقش بود و گفت هالو اگر ما بخواهیم یک روضه‌خوان ببریم لرستان چند باید بدهیم، قصاب دید این بیچاره خیلی هالو است، گفت دویست تومان بده من روضه‌خوان برایت تهیّه کنم، فردا بتو تحویل دهم، هالو دویست تومان داد و رفت روز دیگر آمد، مرد قصّاب هم یک کوزه تهیّه کرده بود و چند عدد زنبور سرخ شکم‌گنده میان کوزه کرد و در آن را بست، چون هالو آمد گفت ای هالو روضه‌خوان تهیّه کرده‌ام ولی این روضه‌خوان شرط کرده که من روضه نمی‌خوانم مگر در حمّام، اگر مجلسی در حمّام قریه تهیّه کنی، این روضه‌خوان چنان بخواند که مجلس را گرم و از جا بکند، و از همه گریه و ناله بگیرد، ای هالو باید چون لرستان رفتی مردم را خبر کنی میان حمّام جمع شوند سپس در کوزه را باز کنی روضه‌خوان بیرون آید و بخواند، لر بیچاره پذیرفت و کوزه را گرفت و رفت اهل قریه را خبر کرد که روضه‌خوان آمده و می‌خواهد بخواند همه در حمّام جمع شوید. مردم همه آمدند و لباس‌ها را کندند و میان حمّام نشستند به انتظار روضه‌خوان، لر صاحب کوزه آمد میان حمّام و درب کوزه را باز کرد، زنبورها بیرون ریختند و با نیش‌ بجان مردم افتادند و چنان مجلس را 