 برای خرابی اسلام آورده‌اند. تا هر کس طالب باشد هدایت شود و ندانسته تقلید از این و آن نکند و این کتاب را نخوانده به سخن مغرضین گوش ندهد.
عجب این است که عدّه‌ای خواندن این کتاب را حرام می‌دانند ولی خواندن کتبی که ردّ بر این کتاب نوشته شده واجب می‌دانند. ما نمی‌دانیم چگونه کتاب نخوانده را مردم مردود بدانند، و چگونه قضاوت یکطرفی را روا می‌دانند. خدا فرموده هر کتابی و هر سخنی را ملاحظه کنید و احسن آنرا پیروی کنید، چنانکه در سورة زمر آیة 17 فرموده :
(فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ(18))	(زمر / 17 و 18)
«یعنی بشارت بده به بندگانم آنانکه سخن را می‌شنوند ونیکوتر آنرا پیروی می‌کنند و ایشانند که خدا هدایتشان کرده و ایشانند همان خردمندان».
متأسفانه کسانی بر ما ردّ نوشته‌اند که مسلّماً اصول دین علی(ع) را نمی‌دانند و اصول دینشان با اصول دین آن حضرت متغایر است، او ایمان به خودش را از اصول دین نشمرد، ولی اینان گویا ایمان و اسلام او را ناقص می‌شمرند، و می‌گویند باید حضرت عباس و امام هشتم نیز ایمان آورد. ما می‌گوئیم تمام أنبیاء فرموده‌اند که انسان به هر راهی می‌رود باید بینا باشد و کورکورانه نرود، و خدا فرموده:{لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ}سورة الأنفال(42) و نباشد از کسانیکه خدا در سورة أحزاب آیة 68 در مذمت ایشان که به دنبال عقل نرفته و می‌گویند : 
(وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا)	(احزاب / 67 و68)
«ما اطاعات آقایان و بزرگان خود را کردیم آنان ما را گمراه کردند خدایا عذابشان را دومقابل گردان».
اینان به سخن مراجع تقلیدیشان نیز گوش ندادند زیرا تمام مراجع تقلید گفته‌اند که اصول دین و عقاید تقلیدی نیست.
زمان جاهلیّت برای هر یک از بزرگان و رؤسا که قدرتی داشتند کرنش و تعظیم می‌کردند و صفات إلهی برای او قائل می‌شدند و او را مؤثر در سرنوشت و سعادت خود می‌پنداشتند و بدینوسیله استخدام و استثمار او می‌شدند، اسلام آمد تمام این خرافات و بردگی‌ها را برداشت و خود رسول‌خدا(ص) مکرّر گوشزد مردم می‌کرد که {أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ}سورء كهف(110) ، من بشری مانند شمایم و بشری غیر شما نیستم، و اگر به من وحی می‌شود به سایر انبیاء نیز وحی می‌شد. پس بشر را بیدار کرد که نباید برای بشر دیگر و یا مخلوق دیگر کرنش و ستایش کند، و می‌فرمود : انبیا آمده‌اند بشر را به خدا دعوت کنند نه به خودشان. این فرمایشات موجب توجّه عقلا و برتری اسلام از سایر مرامها شد.
اخیراً مذاهبی به نام ولایت تکوینی، رسول خدا و امام را از حدود بشریت بالا برده و احزابی پیدا شده که بغلوّ و شرک افتادند و موجب بیزاری عقلا از اسلام شدند و خیال کردند دین یعنى تملّق از بزرگان گذشته، عدّه‌ای منزجر و روی‌گردان شدند، عدّة دیگری برای حفظ دکّان چنان به این اوهام و خرافات چسبیدند که حاضر به تفکّر و تعقّل نشدند.
امام سجّاد(ع) به ابی خالد کابلی فرمود : یهود به نام دوستی عزیر(ع) به جائی رسیدند که هر چه دلشان خواست در حقّ او گفتند در نتیجه نه عزیر از ایشان است و نه ایشان از عزیر(ع)، و نصاری از دوستی عیسی(ع) به جائی رسیدند که هر چه دلشان خواست در حقّ او غلوّ کردند، پس نه عیسی از نصاری است و نه نصاری از عیسی، و ما ائمّه نیز چنین خواهیم بود، زیرا عدّه‌ای ادّعای دوستی ما کنند تا آنجا که بگویند و غلّو کنند در حقّ ما آنچه یهود و نصاری در حقّ عزیر و عیسی(ع) گفتند پس نه ایشان از ما و نه ما از ایشانیم، چنانچه خدا در سورة أنعام آیة 159 فرموده : 
(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ)(انعام / 159)
«محققاً آنانکه تفرقة دینی بوجود آورده و گروه گروه شدند تو ای رسول خدا از آنان نیستی».
ما برای طرفداری از توحید و ولایت حقیقی قرآنی و دفع شرک گفتار (خدا و رسول) را بررسی کرده و هر چه مطابق قرآن و حدیث موافق قرآن باشد پذیرفته می‌نگاریم، وگرنه طبق دستور خدا و أئمه(ع) آن را ردّ می‌کنیم و از خردمندان انتظار داریم که نخوانده به سخن مغرضین قضاوت نکنند و به یک خطّ و یک صفحه که مطابق مذاقشان نشد قناعت ننمایند و اگر پس از مطالعه اشکالی دارند و یا از ما اشتباهی دیدند بخود ما مراجعه کنند و ما را از اشتباه خارج سازند و مانند جهان و بیچارگان به فحش و افترا نپردازند.
بهر حال ما قرآن و عقل و احادث صحیفه را قبول داریم و از کسیکه ما را از اشتباه آگاه سازد ممنونیم .

والسلام علی من اتبع الهدی  واللّعنة علی من اتبع الهوی
القائل السید ابوالفضل  ابن الرضا(علّامة برقعی)1- از جهت اصول دین و کم و زیاد کردن این شیوخ

علی(ع) تابع قرآن است به دلیل اینکه خدا فرموده :{اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ} (3) سورة الأعراف، و باید دید اصول دین اسلام در قرآن چند عدد است می‌گوئیم خدا در قرآن از بشر دو چیز خواسته ایمان و عقل و عمل. آنچه را باید به آن ایمان و اعتقاد پیدا کرد به امر خدا، آن اصول ددین است و آنچه به أمر خدا باید عمل کرد، همان فروع دین است.
حال می‌گوئیم خدا فرموده : به سه چیز ایمان آورید : «آمنوا بالله و رسوله والیوم الآخر»، و خود حضرت علی(ع) چون خدمت رسول خدا(ص) مسلمان شد به همین سه چیزی که خدا فرموده ایمان آورد نه به خودش، خود آن حضرت(ع) تابع دین شد، نه اصل دین و نفرمود آمنت بنفسی. حالا مدّعیان پیروی او به پانزده چیز بلکه زیادتر باید ایمان آوردند وگرنه محکوم بکفرند. 
پس معلوم شد اصول دین اسلام و حضرت علی(ع) را زیاد کرده‌اند و کسیکه اصول دین حضرت را کم و یا زیاد کند دوست آن حضرت نیست، بلکه دشمن او است. 2- از جهت علم غیب. عالم غیب کیست؟

رسول خدا و أئمّه هدی(ع) پیشگوئیها کرده و بسیاری از مطالب را خبر داده‌اند. ولی خودشان به پیروی قرآن فرموده‌اند ما علمی به غیب نداریم. حال باید بررسی کرد. 
ما می‌دانیم که قرآن راست می‌گوید که در سورة انعام آیة 50 فرموده : 
(قُل لاَّ أَقُولُ لَکُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ)	(انعام / 50)
«بگو من نمی‌گویم خزائن الهی نزد من است و غیب نمی‌دانم».
که صراحت دارد که رسول خدا(ص) غیب نمی‌داند و عالم به غیب نیست. و در آیة دیگر فرموده : «إنّما الغیب لله». یعنی علم غیب منحصر به خدا است، و مانند این آیات در قرآن بسیار است. حال اگر کسی بگوید چگونه پیغمبر(ص) غیب نمی‌داند با این همه اخبار غیبی که از ایشان نقل شده؟ جواب این است که هر کس از آینده خبر دهد عالم الغیب نیست زیرا هر مسلمانی می‌داند و خبر می‌دهد که مرگ و قبر و برزخ و حشر و نشر و کتاب و حساب و صراط و دوزخ و جنّت حقّ است با اینکه خود را عالم غیب نمی‌داند