یراند آنکه هلاک ندارد خدای خالق مردم است. 
و باز بسند متّصل روایت کرده که امام صادق(ع) فرمود ما بیزاریم از آنکه ما را در مقام انبیاء بداند (مؤلّف گوید در زمان ما ائمّه را بالاتر از أنبیاء می‌دانند و باز خود را مسلمان می‌نامند در حالیکه امام فرموده ما بیزاریم از ایشان).
و باز بسند متّصل روایت کرده از ابوبصیر که به امام صادق(ع) گفتیم شیعیان سخنانی می‌گویند؟ امام فرمود چه می‌گویند؟ عرض کردم می‌گویند امام عدد باران و ستارگان و برگ درختان را و آنچه در دریا و ذرّات خاکست می‌داند، پس امام دست خود را بالا برد و از روی تعجّب فرمود:«سبحان الله، لا والله»، بخدا قسم اینها را نمی‌داند جز خدای تعالی. 
و در ص 253 روایت کرده بسند متّصل که به امام صادق(ع) گفتند مفضّل می‌گوید شما می‌توانید رزق بنده‌ای را فراهم کنید فرمود والله قادر نیست بر ارزاق خود ما مگر خدای عزّوجلّ و به تحقیق من محتاج طعامی شدم برای عیالم، پس سینه‌ام تنگ و فکرم پریشان شد و چون قوت ایشان را فراهم کردم جانم آسوده و راحت شد.
با بودن چنین روایاتی در کتب شیعه باز می‌گویند امام ولایت تکوینی بر جهان دارد در حالیکه قطع نظر از این روایات، آیات قرآن صریح است در اینکه فقط خدا قیّم و والی بر جهان است و بس. ما آیات بسیاری را نقل کردیم و آیات دیگری نیز هست که ذکر آنها موجب بزرگی قطر کتاب می‌شود، مانند آیه 102 سورة کهف : 
(أَفَحَسِبَ الَّذِينَ کَفَرُوا أَن يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِن دُونِي أَوْلِيَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِينَ نُزُلًا)	(کهف / 102)
که در این آیه کافر خوانده قائل به ولایت تکوینی غیر خدا را و همچنین آیات دیگر. ما فضائل و مناقب رسول خدا(ص) و أئمّة هدی(ع) را قبول داریم آن مقداری که مخالف قرآن و عقل نباشد. و البته اخباری که دلالت بر عدم ولایت تکوینی پیغمبر(ص) و امام دارد بسیار زیاد است که ما به ذکر نمونه‌ای از آن اخبار اکتفا کردیم زیرا با وجود آیات روشن قرآن احتیاجی به نقل همة آنها نیست.تقرّب رسول و امام کسبی و به اطاعت و عبادتست

هفتم بحار ص 150 روایت کرده از امام سجاد که فرمود: «کان علیُّ و الله عبداً صالحاً أخو رسول الله مانال الکرامة من الله ألّا بطاعته لله و لرسوله و مانال رسول الله الکرامة من الله إلّا بطاعته». یعنی به خدا قسم علی(ع) مرد صالحی بود، برادر رسول خدا(ص) نرسید نزد خدا به مقامی مگر به اطاعت خدا و رسول ، و رسول خدا(ص) به مقامی نرسید مگر به اطاعت خدا.
و کتاب کافی روایت کرده از امام صادق(ع) که فرمود : «إنّ علیّاً(ع) إنّما بلغ ما بلغ به عند رسول لله بصدق الحدیث و أداء الأمانه» یعنی به تحقق همانا علی(ع) رسید به آنچه رسید نزد رسول خدا(ص) بواسطة راستی گفتار و أداء أمانت.
أمّا در قرآن آیات بسیاریست در اینکه تقرّب رسول خدا(ص) کسبی به عبادت و ترک معصیت است. از آن جمله : {قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ} سورة الأنعام(15)، انبیاء به بندگی و اطاعت خدا افتخار می‌کردند.امام علیه‌السّلام مناصب خود را معین کرده

حضرت امیرالمؤمنین را چرا امیرالمؤمنین گفتند برای آنکه رسول خدا(ص) او را امیر کرد بر مؤمنین و مسلمین زمان خودش، پس او امیر بر مردم است نه بر آسمان و زمین، و خود آن حضرت مقام و منصب خود را معیّن کرده و لازم نیست شیعیان او چیزی از خود ببافند و غلوّ کنند و بر آن بیفزایند چنانکه در خطبة 104 نهج‌البلاغه فرموده : «یرید أن یلصق ما لا یلتصق و یقرب ما لا یتقارب تا آنانکه فرموده : إنه لیس علی الإمام إلا ما حمّل من أمر ربّه الابلاغ فی الموعظه و الإجتهاد فی النّصیحه و الاحیاء للسّنّه و إقامه الحدود علی مستقبها و اصدارالسّهمان علی أهلها». یعنی کسی که نادانست می‌خواهد آنچه نمی‌چسبد بچسباند (یعنی به دین یا به امام) و آنچه نزدیک نیست نزدیک کند تا آنجا که فرموده به تحقیق بر امام نیست و بر عهده و وظیفة او نیست مگر قیام به آنچه پروردگارش به او امر کرده و بر عهدة او گذاشته و آن پنج چیز است: ابلاغ موعظه و کوشش نمودن در پند و نصیحت و احیای سنّت رسول خدا(ص) و اجرای حدود بر مستحقّین آن و سهم بیت‌المال را به اهلش رسانیدن.
به هر حال بر مسلمین لازم است سخن امام را خود گوش دهند و آنچه او نفرموده از قبیل قطب جهان و مدیر عالم امکان و شریک قرآن و مجرای فیض، به امام نچسبانند.
و امام صادق(ع) فرموده: «إتّقوا الهس و لا تغلوا و تفرّقوا و لا تقولوا ما لا نقول. » این حدیث در هفتم بحار ص 246 ذکر شده که می‌فرماید از خدا بترسید و غلو نکنید و ایجاد تفرق ننمائید و آنچه ما نگفته‌ایم نگوئید که در قیامت با شما مخاصمه خواهیم کرد. 
و حضرت امیر در نهج‌البلاغه خطبة 207 فرموده : «فلا تثنوا علیّ بجمیل ثناء لإخراج نفسی إلی الله و إلیکم من البقیّه فی حقوق لم افرغ من أدائها و فرائض لا بدّ من إمضائها، تا آنکه فرمود فإنّی لست فی نفسی بفوق أن أخطئ و لا آمن من فعلی إلّا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک منّی فانّما أنا و أنتم عبید مملوکون لرّب لا ربّ غیره یملک منّا ما لا نملک من أنفسنا و أخرجنا ممّا کنّا فیه إلی ما صلحنا علیه فأبد لنا بعد الضّلاله بالهدی و أعطانا البصیره بعد العمی». یعنی مرا ثنا و ستایش و مدّاحی مکنید برای آنکه خود را مطیع خدا قرار داده‌ام و با شما خوشرفتارم، از من حقوقی مانده که از أدای آنها فارغ نشده‌ام و واجباتی مانده که ناچارم به اجرای آنها سپس فرمود من خود را از خطا مصون و محفوظ نمی‌دانم و در کار خود ایمن از خطا نیستم مگر آنکه خدا که از من مالکتر است به من مرا کفایت نماید و حفظ کند، همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست مالک است نسبت به ما آنچه را که ما را از جهل و نادانی که در آن بودیم درآورد و به سوی علم و معرفت ما را سوق داد و گمراهی ما به هدایت تبدیل نمود و بینائی بعد از کوری بما بخشید.
نگارنده گوید امام(ع) طبق این سند راضی نیست کسی از او مدّاحی کند در اطاعت خدا، چه برسد به اینکه او را مدّاحی ضدّ قرآن کنند، امّا یک عده مدّاح بی‌خبر از دین و قرآن امام را به اوصاف خدائی مدح می‌کنند و کارهای خدا را به او نسبت داده و خدا را بیکار دانسته‌اند. امام می‌گوید در اعمال و افعال بشری من مصون از خطا نیستم مگر آنکه خدا مرا حفظ کند.
بهر حال تملّق و چاپلوسی و مدّاحی یک از اوصاف زشت است افتخار امام به اطاعت خدا است نه مزخرفات مردم عوام. حضرت أمیرالمؤمنین(ع) عرض می‌کنند : «إلهی کفی بی عزّا أن أکون لک عبداً و کفی بی فخراً أن تکون لی ربّا». یعنی خدایا عزّت من همین بس که بندة تو باشم و فخر من همین بس که توئی پروردگارم.
این مدّاحان به بهانة ولایت هر چه دلخواهشان شد به هم می‌بافند، و اگر کسی نهی کند تکفیر می‌کنند، امام را مجرای فیض و مدیر عالم امکان می‌دانند در حالیکه هیچ پیغمبری و حتّی خود امام چنین ادّعائی نکرده است.
من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم
		تو خواهم از سخ