 را كه با رسول الله صلي الله عليه وسلم  بيعت كردند، با بذل جان و مال و روح و روان رسول الله صلي الله عليه وسلم  را نصرت كرده از وي دفاع كردند، در معركه هاي جهاد در معيت او بودند، در بيشترين عمر او، با او زندگي كردند، هر چيز را از وي ياد گرفتند، متهم كرد و زبان طعن گشود؟ آيا اين طعن و تهمت در واقع طعن و تهمت به معلم اين گروه نيست، داير بر اينكه او از تربيت صحيح آنان، تربيتي كه آنان را وادار به احترام و اطاعت از مربي كند، عاجز بوده است؟! آيا جسارتي بزرگتر از اين و عصياني بدتر از اين در حق الله و رسول الله متصور است؟! بعد از متهم و مطعون كردن حاملين كتاب الله و حافظان سنت رسول الله، ديگر براي امت اسلام چه چيزي ديگر باقي مانده است؟! فكر مي كنم جز افكار و عقيده پوچ روافض چيزي ديگر نزد ما نمانده است و در وراي آن اعماق درياها است.!! در ادامه آقاي تيجاني مي گويد: ((عادتم بر اين است كه اين گونه رويدادها را كه از دور و نزديك كرامت صحابه رضي الله عنه   را مخدوش مي كند، بدست فراموشي سپرده و به آنها توجه نكنم، اما تكذيب و يا توجه نكردن به حوادثي كه تمام مورخان و محدثان از علما شيعه و سني در مورد آنها اتفاق كردند ممكن نيست)) آري، كدام آسمان است كه بر اين آسمان من سايه اندازد. آقاي تيجاني عليه صحابي رضي الله عنه   دروغ مي گويد و به دروغهايش ادامه مي دهد. سپس مي خواهد خود را تكذيب كند؟! مي گويد: مايل هستم كه اين گونه رويدادها را باور نكنم و بعد در دروغ گفتن روي تمام دروغگويان گيتي را سفيد كرده ادعا مي كند كه مورخان اهل سنت بر صحت دروغهاي او اتفاق دارند!! خوانندگان گرامي، ديدگاه مورخان را در خصوص اين قضايا براي شما بيان كرديم و عدالت و برائت صحابه رضي الله عنه   از تهمتهاي ناروايي كه جناب تيجاني عليه آنان عنوان كرده بود)) ظاهر گرديد . . . منت و احسان از آن خداوند است. 
آقاي تيجاني مي گويد: با پروردگارم عهد و پيمان بسته ام كه منصفانه قضاوت كنم و كمترين تعصب مذهبي نشان ندهم و هيچ ارزشي براي باطل و مخالف با حق قايل نباشم، هم چنان كه گفته شده است: حق تلخ است و رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((قل الحق ولو كان علي نفسك و قل الحق ولو كان مراً)) (حق را بگو هر چند كه به ضرر تو تمام شود، حق را بگو هر چند كه تلخ است) تيجاني مي گويد: حق در اين قضيه اين است كه آن دسته از صحابه كه درباره فرماندهي حضرت اسامه رضي الله عنه   معترض بودند بي ترديد از امر پروردگارشان مخالفت كردند و همچنين با نصوص صريحي كه هيچ گونه شك و تاويلي در آنها پذيرفته نمي شود، مخالفت كردند. آنان (صحابه) در اين تخلف و عصيان هيچ عذري نداشتند مگر اينكه كساني كه در صدد حفاظت بزرگي و كرامت صحابه بر آمدند، متوسل به عذرهاي غير موجهي شوند و انسان آزاده و عاقل هرگز تسليم چنين حيله ها و دسايس نمي شود، مگر اينكه از كساني باشد كه سخني را درك نكند و آن را نفهمد يا اينكه تعصب كور او را چنان كور كرده باشد كه ميان فرض واجب الاطاعه و حرام واجب الترك تمييزي قايل نباشد. بسيار فكر كردم تا عذر موجهي براي اين متخلفان و عصيانگران پيدا كنم ولي اين فكر و انديشه سودي نداشت.[85] آري، اين ادعايش كه با پروردگار عهد و پيمان بسته كه عادلانه و منصفانه قضاوت كند را به خوانندگان محترم مي سپاريم تا خود آنان درباره بطلان و بيهوده بودن آن قضاوت كنند. اما اين ادعاي او كه (بعضي از صحابه رضي الله عنه   با حكم پروردگار مخالفت نموده و از نصوص، سرپيچي كردند كه هيچ جاي شك و تاويلي در آنها وجود ندارد و آنان (صحابه رضي الله عنه  ) در اين تخلف و عصيان هيچ گونه عذري نداشتند.) دال بر جهالت و بي بضاعتي علمي و آگاهي اوست. و گر نه كي و چگونه صحابه رضي الله عنه   با حكم پروردگار مخالفت نمودند؟! و كدامند نصوصي كه با محتوي آنها مخالف شده و هيچ شك و ترديدي يا تاويلي در آنها وجود ندارد؟ اصل جريان نيز چنين است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  حضرا اسامه رضي الله عنه   را به فرماندهي لشكر منسوب كرد و عده اي درباره فرماندهي او معترض شدند و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در اين باره سخن گفتند و اين معترضان از موضع خود منصرف شده و از رسول الله صلي الله عليه وسلم  اطاعت كردند. صحابه رضي الله عنه   بارها و به كثرت در بسياري از امور به پيامبر صلي الله عليه وسلم  مراجعت مي كردند تا از تصميم قطعي او آگاه شوند. وقتي كه تصميم رسول الله صلي الله عليه وسلم  قطعي شد آنگاه بلا درنگ از وي تبعيت كردند. و در اين قضيه تمام مردم از امر پيامبر صلي الله عليه وسلم  تبعيت كردند ـ اما اين گفته تيجاني كه (بسياري در صدد بر آمدند تا عذر موجهي براي حفظ كرامت صحابه رضي الله عنه   و سلف صالح پيدا كنند! و هيچ عاقل آزاده اي در هيچ شرايطي، هيچ گونه عذري را در اين باره نمي پذيرد؟!) به خدا سوگند، اين از شگفت آورترين گفته هاي اوست!؟ هر كس اين سخنان او را بخواند، فكر مي كند كه صحابه رضي الله عنه   از راهزنان، قطاع طريق و از نادان ترين قشرهاي مردم بودند. با اين حال چه كسي و چگونه به خود اجازت مي دهد تا براي حفظ كرامت (راهزنان و قطاع الطريق) در صدد بر آيد تا با پيدا كردن عذر لنگي كردار آنان را توجيه كند؟! خداوند رفض رافضيها را نابود گرداند ـ آيا صحابه كرام كه مورد رضايت حضرت حق بودند و آنان نيز از حق خشنود بودند. نياز به دفاع از كرامت و بزرگي آنان دارد؟! اين نياز چه توجيهي دارد، حال آنكه خداوند بزرگ و برتر از حريم آنان دفاع كرده، از آنان اظهار رضايت نموده است و درباره نيكو بودن و عظمت ايمان آنان گواهي داده است. و به طفيل صحبت صحابه رضي الله عنه   پيامبرش از آنان اعلام خشنودي كرده است. تمام مردم و اهالي شهرهايي كه قدم ميمون آنان در آنجا نهاده شده است و توسط آنان فتح گرديده اند به عظمت ايمان آنان گواهي داده اند. آري، با اين همه فضل و كرامت اكنون اين احمق نابخرد مي خواهد چنين سفسطه و اكاذيبي را بخورد و فرزندان توحيد داده كه براي كودنترين آنان قابل قبول نيست چه برسد به خردمندان و عاقلان آزاده؟! جناب تيجاني مي گويد: 
عذرهاي اهل سنت را درباره تبرئه متخلفان قرائت كردم. آنان مي گويند: معترضين در مورد فرماندهي حضرت اسامه رضي الله عنه   از بزرگان قريش بودند، در اسلام سابقه درخشاني داشتند و اسامه جواني بي تجربه كار بود. وي در جنگهايي كه موجب رشد و سربلندي اسلام بودند. مانند، بدر، احد و حنين شريك نبود. به دليل جوان بودنش موقع فرماندهي اش سابقه چنداني در اسلام نداشت. و سرشت انسان چنين است كه شيوخ و بزرگان از پيروي كردن از كوچكترها ابا مي كنند و طبعاً از تسليم شدن در برابر فرمان جوانان كراهيت دارند. لذا آنان در مورد فرماندهي اسامه رضي الله عنه   معترض شدند و از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خواستند كسي ديگر از بزرگان صحابه را به جايش منسوب كند. تيجاني مي گويد: اين عذر هيچ گونه توجيه عقلي و شرعي ندارد و براي هيچ مسلماني كه قرآن را خوانده و با احكام آن