لخ) نازل شد.[814] 
(ت) روافض دوازده امامي اغلب اوقات براي خلافت بلافصل علي مدعي نص صريح هستند حتي مي گويند كه نصوص در اين باره بسيار زياده اند و همه اين نصوص حكايت از آن دارند كه علي وصي و تنها مستحق خلافت است. ولي اين حديث پايه هاي مدعاي باطل آنان را مي لرزاند. در حديث آمده است: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  قومش را براي ياري كردن دعوت كرد و فرمود: ((هر كس مرا ياري كند، او برادر، وصي و جانشين من است. اين اخوت، وصيت و جانشيني، در حديث اختصاص به علي اصلاً ندارد. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((هر كس)) مرا ياري كند. . . الخ. حتي سه3 بار از علي اعراض كرد. وقتي معاون و مساعدي غير از علي پيدا نشد، آنگاه براي علي، آن سخنان را گفت. اين حديث با اين ترتيب به صراحت تمام حكايت از آن دارد كه علي در بدو استحقاق خلافت را نداشت و رسول الله صلي الله عليه وسلم  بعد از عقب نشيني افراد قومش ناچار شد كه امر خلافت را به علي بسپارد، آيا اين، با مدعاي شيعيان داير بر اينكه خلافت علي از آسمانها منصوص است، مطابقت دارد و با آن جور در مي آيد؟! 
(ث) رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  اين منصب (وزارت، وصايت و خلافت) را از آن او قرار داد كه وي را در پيشبرد اسلام و نطق به شهادتين ياري كند. اكنون اين سوال مطرح است كه آيا فقط اسلام آوردن يك فرد و نطقش به شهادتين او را مستحق وزارت، وصايت و خلافت مي گرداند؟! اگر چنين است، پس كليه كساني كه اسلام آورده اند و رسول الله صلي الله عليه وسلم  را در معامله اسلام ياري و نصرت كرده اند. مستحق خلافت او هستند، آنگاه علي از ميان ساير كساني كه اسلام آوردند و رسول الله صلي الله عليه وسلم  را ياري كردند، چه امتيازي دارد تا وصي و خليفه رسول الله صلي الله عليه وسلم  شود؟ اگر بپذيريم كه دو يا بيش از دو تن از اقوام رسول الله صلي الله عليه وسلم  جواب مثبت داده باشند، آيا رسول الله صلي الله عليه وسلم  در وقت واحد بيش از سه3 خليفه داشته است؟؟! يا اينكه براي برگزيدن يكي از آن سه3 تن انتخاباتي صورت گرفته است!!؟ آيا كسي كه اين گونه پرت و پلا گويي ها را به رسول الله صلي الله عليه وسلم  نسبت مي دهد، كودن ترين فرزندان آدم نيست. 
(ج) اين روايت نشانگر اين است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بعد از عقب نشيني و پاسخ منفي قومش درباره علي فرمود: ((علي برادر، وصي و خليفه من در ميان شما است)) نفرمود كه علي برادر، وصي و خليفه من، ((بعد از من است))، آنطور كه تيجاني مي گويد. همچنين فرمود: از او حرف شنوايي داشته باشيد و از او تبعيت كنيد، حاضرين در حالي كه مي خنديدند، خطاب به ابوطالب مي گفتند: ((آري، به تو امر شده كه از فرزندت بشنو و از وي طاعت كن))!؟ اكنون جاي بسي شگفتي است و سوال بر انگيز است، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  براي كساني كه او را ياري نكردند و حتي براي مقابله و محاربه با وي برخاستند، چگونه درباره علي مي گويد: اين خليفه من در ميان شما است و از وي اطاعت كنيد و شنوايي داشته باشيد؟! پروردگارا، خود آنان از خود رسول الله صلي الله عليه وسلم  و نبي مرسل اطاعت نكردند، آيا از كودك نابالغ اطاعت خواهند كرد؟! اگر بپذيريم كه گفته آقاي تيجاني ـ (او برادر و خليفه من (بعد از من) نه (در ميان شما) ) صحت دارد، سوال اين است كه آيا خود آنان در آن لحظات از رسول الله صلي الله عليه وسلم  اطاعت كردند، تا بعد از وي از خليفه اش اطاعت كنند؟! گويي خطاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  در جمع مسلمانان بوده است نه در جمع سران كفار! پروردگارا، تو پاك و منزه هستي، مشركان از درك و فهم بيشتري برخوردارند تا روافض، به همين خاطر بود كه آنان در حالي كه تمسخر مي كردند، و خنده تمسخر آميز مي زدند، بيرون مي رفتند. و به ابوطالب مي گفتند: محمد تو را حكم كرده كه حرف فرزندت را بشنوي و از وي اطاعت كني!!! آيا بعد از همه اين دلايل، كسي كه به عقل و خردش احترام قايل است، به صحت اين حديث مي تواند اعتماد كند؟ 
آقاي تيجاني به ياوه گويي هايش ادامه داده، مي گويد: ((اين مايه شگفتي نيست. زيرا آنچه كه در آن زمان تاريك به وقوع پيوست، در اين عصر روشن و امروز تكرار مي شود. آري، اين است جناب محمد حسين هيكل، حديث مذكور را در چاپ اول كتاب خود (زندگي محمد) در صفحه يكصد و چهار 104، كه در سال 1354 هجري به طبع رسيده است كاملاً آورده است لكن در چاپ دوم و سوم و چاپهاي بعدي، اين قسمت از حديث را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي فرمايد: (هذا وصي و خليفتي من بعدي) حذف نموده است. هم چنين در صفحه 121 جلد نوزدهم تفسير طبري نيز كلمات (وصي و خليفتي) را حذف كرده آن را به (إن هذا أخي) تغيير داده اند!! غافل از اينكه طبري حديث را بصورت كامل در صفحه 319 در جلد دوم تاريخ طبري نقل كرده است. ببين چگونه دست به تحريف مي زنند و امور را وارونه مي كنند. (مي خواهند با زبانها و سخنهاي خود روشني خدا را خاموش كنند و خداوند نورش را به اتمام مي رساند (!!) در اثناي بحثي كه در صدد آن بر آمده بودم، قصد داشتم از واقعيت امر مطلع شوم، دنبال چاپ اول، كتاب (زندگي محمد صلي الله عليه وسلم ) مي گشتم و به لطف الهي بعد از تحمل زحمت و مشقت فراوان بدان دست يافتم. و عمده و حايز اهميت براي من اين جنبه قضيه بود كه از تحريف آگاهي پيدا كردم و اين آگاهي به يقين و اذعان من داير بر اينكه، بد خواهان همواره در سعي و تلاش اند تا واقعيات و حقايق ثابته را دگرگون جلوه دهند، افزود: وارونه جلوه دادن واقعيات بخاطر اين است كه منحرفين و متحرفين به يقين مي دانند كه اين حقايق مستندترين مستمسك براي دشمنانشان هستند.[815] 
مي گويم: 
به خدا سوگند، من از درك اين مطلب عاجزم كه آقاي تيجاني چگونه جهالت گسترده خود را به نمايش مي گذارد. مگر كتاب (زندگي محمد صلي الله عليه وسلم ) به مثابه صحيح بخاري و صحيح مسلم است كه اهل سنت در صدد تحريف روايات آن بر آمده باشند؟ كتاب (حيات محمد صلي الله عليه وسلم ) در واقع بيش از كتاب اسطوره اي و داستاني نيست و نزد اهل سنت ارزش آنچناني ندارد. كتاب مذكور مانند ساير كتابهايي است، كه در بازار كتب ديده مي شود و پر از عيب و اشكال است. حديث مورد بحث صدها سال قبل از پيدا شدن مولف (حيات محمد صلي الله عليه وسلم ) از جانب علماي حديث مورد جرح و تعديل قرار گرفته است. اصلاً نيازي نيست كه در اين كتاب مخصوص آن را تحريف كنند. آقاي تيجاني اهل سنت را مانند روافض، اهل تحريف مي داند. روافض نه تنها حديث بلكه نصوص قرآن را نيز تحريف كرده اند. آقاي تيجاني اگر صدها كتاب ديگر مانند كتاب (حيات محمد صلي الله عليه وسلم ) را بياورد و ثابت كند كه اين حديث در كتب مذكور آمده است، اين هرگز به اين معني نيست كه اين حديث صحت دارد و ضعف آن بر طرف شده است. لذا روشن است كه در كتاب (حيات محمد صلي الله عليه وسلم ) هيچ گونه تحريفي وجود ندارد هر چند كه برخي تغييرات در آن ديده مي شود و آنها نيز از ناحيه خود مولف هستند. علاوه بر اين، ادعاي تحريف خالي از هر گونه دليل است. اما درباره 