ه عليه وسلم  اين توصيه ها را بعد از اينكه از نوشتن مكتوب منصرف شده بود، به صحابهرضی الله عنهم كرد، اين خودش دليل روشن و بسيار واضحي است مبني بر اينكه آنچه را كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مي خواست بنويسد، مطلب ضروري و مهمي نبود بلكه همان طور كه حضرت عمررضی الله عنهم مي انديشيد يك امر اختياري بود. 
2- گوينده اين جمله و كلمات (سومي را فراموش كرده ام) سعيد بن جبير، تابعي است. در روايتي ديگر چنين آمده است (و سكت عن الثالثه او قالها فانسيتها) از ذكر توصيه سومي خاموشي اختيار كرد يا اينكه او آن را گفته و من آن را فراموش كرده ام. بنابراين فراموش كننده سعيد بن جبير است و او تابعي است نه صحابي. لذا اين گفته آقاي تيجاني (آيا عقلاني است كه صحابه حاضر در جلسه وصاياي رسول الله را شنيده و سومي را فراموش كنند؟) دال بر جهالت و بي علمي او است. زيرا كه صحابه حديث را فراموش نكردند بلكه كسي كه از صحابه روايت مي كند، او فراموش كرده است. لذا آقاي تيجاني مسئوليت فراموش كردن يك راوي را كه بخشي از يك حديث را فراموش كرده است، چگونه به گردن صحابي مي اندازد ـ باز هم فرضاُ اگر بپذيريم كه صحابه بخشي از حديث حتي تمام يك حديث را فراموش كرده است، شگفت آور نيست، زيرا صحابه مانند ساير انسانها هستند بعضي امور را فراموش مي كنند و بعضي را بخاطر مي سپارند آنان از چنين چيزي معصوم نيستند ـ ولي همان طور كه در مباحث گذشته خاطر نشان كردم، عصمتي كه آقاي تيجاني آن را براي علي و فرزندانش قايل است، او را بر اين گمان واداشته است كه هر گونه خطا، فراموشي حتي سبقت كساني كه از صحابه صورت گيرد، آن را يك عيب و گناه در حق آنان تلقي كند. فنسأل الله النقمه لعقده العصمه لدي الرافضه!تعريف لغوي و اصطلاحي صحابي

صحابه در لغت مأخوذ است از ((صحبه)) مانند ((سمعه)). ((صحبه صحابه وصحبه)) به معني عاشره، يعني با وي معاشرت و زندگي كرد و چند نفر كه با هم باشند به آنان اصحاب، اصاحيب، صحبان و صحاب و صحابه و صحب گفته مي شود. ((استصحبه يعمي او را به همراهي و با هم بودن دعوت كرد.))[12] دو چيز كه با هم ملايمت و مناسبت داشته باشند مصاحبت يكديگر به حساب مي آيند.[13] و صاحب در لغت به معني معاشر مي باشد و از مصاحبت گرفته شده است كه در لغت به معني معاشرت و با هم زيستن مي آيد. 
صحابي در اصطلاح: هو من اجتمع بالنبي صلي الله عليه وسلم  مومناً به ومات علي ذالك. 
يعني: صحابي كسي است كه در زندگي به پيامبر ايمان آورده و او را ديده و در حالت ايمان در گذشته است. از اين تعريف كاملاً روشن است كسي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  را در حالت غير ايمان ديده و در حالت غير ايمان در گذشته است در رديف صحابه نيست و واژه صحابي در حق او تحقيق پيدا نمي كند. ((نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه اختلاف ميان ائمه اربعه دال بر مخالفت آنان با قرآن و سنت است))

آقاي تيجاني مي گويد: بدليل اينكه در مذاهب اربعه اختلاف زيادي وجود دارد، لذا آن مذاهب بر گرفته از سخنان خدا و رسول او نيستند. زيرا رسول الله با قرآن مخالف نيست و سخني خلاف خلاف قرآن نمي گويد.[933]
جواب: قصد دفاع از ائمه اربعه يا قصد بيان موجبات اختلاف فقهي آنان را ندارم. مي خواهم توضيحاتي درباره ي گفته آقاي تيجاني داير بر اينكه اختلاف ميان ائمه اربعه نشانگر اين است كه آن مذاهب بر گرفته از سخنان خدا و رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيستند؟ بدهم. آقاي تيجاني اگر اختلاف ميان مذاهب دال بر اين است كه آن مذاهب غير الهي و باطل هستند، ناچارم سخنان ابي جعفر طوسي، شيخ طايفه اثني عشريه را براي هدايت نقل كنم. جناب طوسي مي گويد: اختلاف ميان مذاهب اثنا عشري، بيش از اختلاف ميان مذاهب اربعه اهل سنت است. او در كتاب خود (عده الاصول) چنين مي گويد: در كتاب ((استبصار و تهذيب الاحكام)) بيش از هزار حديث مختلف و مختص به فقه از ائمه عليهم السلام، نقل كرده ام. و در اكثر آنها، اختلاف طايفه (شيعه) را درباره عمل كردن به آنها يادآور شده ام. و اين اختلاف بر احدي پنهان نيست. حتي اگر اختلاف طايفه (اثنا عشري) را درباره احكام به دقت مورد مطالعه قرار بدهي، آن را بيش از اختلافي كه ميان ابوحنيفه، شافعي و مالك وجود دارد، مي بيني!!؟[934]بنابراين آقاي تيجاني را بخاطر هدايت شدن بوسي مذهبي كه بر حسب فكر و انديشه كج او بدليل وجود اختلافات فقهي، مذهب غير الهي و آسماني است، تبريك مي گويم. نقدي بر سخنان تيجاني پيرامون مبحث (راهنمايي حق)

تيجاني داستان بسيار طولاني را تحت عنوان ((راهنمايي حق)) ذكر كرده است كه خلاصه آن تقديم خوانندگان محترم خواهد شد: يك زن و يك مرد با هم ازدواج مي كنند. بعد از ازدواج خانواده زن و شوهر مطلع مي شوند كه زني در اوان شير خوارگي اين همسر و شوهر، آنها را شير داده است. و هر كدام سه3 دفعه و پستان زن شير دهنده را در دهان گرفته و مكيده است. اين مساله به عنوان يك مشكل بزرگ در خانواده همسر و شوهر و حتي ميان تمام مردم محله مطرح مي شود. و آنان در صدد راه حل اين معضل خانوادگي بر مي آيند. و نزد فقهاي و مراجع ديني مي روند. اكثر آنان به حرمت ازدواج فتوا مي دهند. بالاخره آنان به (علامه) تيجاني مراجعه مي كنند، او اين معضل بزرگ را بوسيله فتوايي از فتاواي علي بن ابي طالب حل مي كند و مي گويد كه امام علي بن ابي طالب بعد از مكيدن پانزده با ر به حرمت ازدواج يا ثبوت حرمت شير خوارگي فتوا داده است؟! بعد آقاي تيجاني موضوع را در دادگاه مطرح مي كند و با ارائه دلايل از كتب شيعه و سنت به غائله خاتمه داده و پيروزمندانه از محكمه قضا بيرون مي آيد.[935] 
مي گويم: 
1- فقهاي اهل سنت درباره تعداد مكيدن اختلاف نظر دارند. يك گروه پنج بار مكيدن را موجب حرمت رضايت مي داند. امام شافعي، يك روايت از امام احمد و فتواي عايشه، عبدالله بن زبير، اسحاق، ابن مسعود، عطا و طاوس، مويد خمس رضعات (پنج بار مكيدن) هستند گروه دوم مطلق شيرا را موجب حرمت مي داند، خواه قليل باشد يا كثير و هيچ تفاوتي ميان قليل و كثير قائل نيست. و علي بن ابي طالب، ابي عباس، ابن مسيب، حسن، مكحول، زهري، قتاده، حماد، مالك، اوزاعي، ثوري و ليث مويد اين ديدگاه هستند و مطلق مكيدن شير را موجب حرمت مي دانند. گروه سومي معتقد به اين است كه 3سه بار مكيدن موجب حرمت است. و آنان عبارت اند از: ابوثور، ابوعبيد، داود و غيره[936] قول صحيح انشاء الله، اين است كه كمتر از پنج بار مكيدن، حرمت رضاعت را ثابت نمي كند. همان طور كه در احاديث صحيح آمده است. حضرت ام المومنين، عايشهرضی الله عنهم مي فرمايد: ((در قرآن ده بار مكيدن شير موجب حرمت رضاعت بود ولي بعداً منسوخ شد و ده بار مكيدن به پنج باز مكيدن تقليل يافته است. رسول الله صلي الله عليه وسلم  رحلت كرد و اين (خمس رضعات) (پنج بار مكيدن) تلاوت مي شد.[937]
2- اين ادعاي تيجاني كه امام مالك حسب اميال و خواسته طبقه حكام فتوا مي داد،[938] دروغ محض است. او حتي يك دليل براي اثبات مدعاي خود ارائه نداده است. او از كجا چنين سخني را مي گويد؟ ا