ول كردند، ابن عمر خانواده و عيال خود را جمع كرد و گفت: (از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيدم كه فرمود: ((روز قيامت براي هر غداري پرچمي نصب مي شود، و ما در دست يزيد بيعت كرده اين و بيعت ما به خاطر خدا و رسول بوده است و من اين را بزرگترين غدر و فريب مي دانم كه به خاطر خدا و رسول با وي بيعت كرده شود و سپس با وي قتال شود و اگر بدانم هر كس از شما او را خلع كرده است و از وي تبعيت نكرده است، ميان من و او ديگر هيچ رابطه اي نيست.[756] 
ابن زبير و امام حسين مخالف اين توافق بودند و مخالفت آنان موجب نقض بيعت نمي شود. زيرا هر بيعتي لابد مخالفيني دارد، از اينجا به روشني مي دانيم كه معاويه خواهان موافقت مردم با بيعت يزيد بود. اگر معاويه قصد استبداد مي داشت و با قوه ي قهريه براي يزيد بيعت مي گرفت ـ آن طور كه تيجاني مي گويد بر يك بيعت اكتفا مي كرد و آن را براي مردم واجب مي گردانيد، اما معاويه هرگز چنين نكرده است و هرگز راه و روش جبر و اكراه را براي بيعت گرفتن اختيار نكرد. 
3- ممكن است دليل بيعت گرفتن براي يزيد اين بوده است تا اختلاف و دو دستگي بر طرف شود و وحدت كلمه، در آن شرايط بحراني كه امت دچار تشويش شده بود، و متقاضيان خلافت زياد بودند، بدست بيايد. لذا او چنين مي انديشد كه معرفي كردن يزيد براي جانشيني موجب اصلاح امت و ريشه كن كردن فتنه و آشوب مي شود. 
4- معاويه با معرفي يزيد به عنوان خليفه نظام و سيستم نويني را بنا ننهاده بود. قبل از وي حضرت ابوبكرy با نامزد كردن حضرت عمر بن خطاب به عنوان خليفه و عمر بن خطاب با منحصر كردن ولايت عهدي براي شش نفر از بزرگان صحابه، همين روند را بنا نهاده بودند. اينكه آقاي تيجاني مي گويد كه استخلاف در زمان شيخين (ابوبكر و عمر) موروثي نبوده است، در پاسخ به اين اشكال بايد عرض شود كه نخستين كسي كه خلافت را موروثي كرد، علي بن ابي طالب بود كه براي خلافت، فرزندش، حسن را معرفي نمود. كليني در ((اصول كافي)) از سليم بن قيس چنين آورده است: ((زماني كه اميرالمومنين براي فرزندش حسن وصيت مي كرد، من حاضر بودم و بر اين وصيت خود حسين، محمد (ابن الحنفيه)، تمام فرزندان و سران و حاميان و اهل بيت را گواه گرفت. بعد كتاب و سلاح را به او سپرد))[757] 
5- شيعه ي اثناعشري در واقع مخالف با نظام شوري هستند و ولايت را بطور وجوب يك امر انتصابي از جانب پيامبر صلي الله عليه وسلم  مي دانند و مي گويند: امام بايد به نص صريح پيامبر نصب گردد و خود آقاي تيجاني، با خلافت ابوبكر، عمر و عثمان مخالفت كرده و ايراد گرفته است، اكنون او چرا در جريان خلافت يزيد بخاطر شورايي نبودن آن اشك تمساح مي ريزد و به معاويه ايراد مي گيرد؟ آيا اگر خلافت يزيد شورايي مي بود، تيجاني آن را مي پذيرفت!؟ يا اينكه در هر حال معامله براي شيعه و تيجاني يكسان بود؟! پاسخ اين سوال اين است كه آنان هرگز نمي پذيرفتند حتي اگر به اتفاق و مشورت تمام مسلمانان مي بود، پس اين برآشفتگي بيهوده و تقواي دروغين از آقاي تيجاني در خصوص اصل شورا چرا؟ و شگفت انگيزتر و تعجب آورتر در اين خصوص، اين است كه آقاي تيجاني درباره ي وارث شدن يزيد از پدرش معاويه، معترض است مبني بر اينكه اين وراثت، وراثت قيصري و پادشاهي است! آيا او نمي داند كه عمده عقايد دوازده امامي درباره ي فرزندان علي بن ابي طالب، همان عقيده ي قيصري و ملوكيت است؟ آيا آقاي تيجاني نمي داند كه عقيده ي امامت در اصول شيعه، همان عقيده ي استخلاف الاب للابن است؟ آيا اين استخلاف براي آنان و براي ديگران حرام است؟! 
در پايان مي خواهم اشاره داشته باشم در مورد ادعاي آقاي تيجاني داير بر اينكه در تاريخ اسلام، از دوران خلفاي تا زمان آتاتورك كه خلافت را پايان داد، خلافت و بيعت صحيحي جز بيعت اميرالمومنين علي بن ابي طالب برگزار نشده است. 
اين گونه ادعا تنها از كسي ممكن است كه از لحاظ درك و شعور از تمام مردم كمتر و از لحاظ جهل و ناداني از تمام مردم جلوتر و از لحاظ بينش يا از لحاظ بصيرت و بصارت از همه ي ديگران در درجه ي پايين تري قرار گرفته باشد، از آقاي تيجاني مي پرسم: تو براي اثبات اين ادعاي بي اساس خود چه ثبوت و سندي داري؟ آقاي تيجاني تو اگر براي صحت و انعقاد بيعت اجماع مردم را لازم مي داني، پس بايد بداني كه علي بن ابي طالب در مقايسه با خلفاي ثلاثه كمترين اجماع را داشته است. مخالفين بيعت او چند برابر مخالفين بيعت با خلفاي ثلاثه بوده اند. ميان علي و مخالفين او جنگ و درگيري هاي بسياري صورت گرفته است و او قبل از اينكه تمام مردم نسبت به بيعت او متحد بشوند، از دنيا رحلت كرد. آقاي تيجاني تو اگر مدعي شوي كه خلافت خلفاي ثلاثه بوده اند. قهراً بوده است، اين بزرگترين دروغي است و تاريخ به دروغ بودن آن گواهي مي دهد و تو خودت اعتراف كردي كه خلافت شورايي بوده و معاويه آن را به ملوكيت و قيصريت تبديل كرده است. اگر مخالفين علي مدعي شوند كه او خلافت را قهراً تصرف كرده است، استدلال آنان از استدلال تو قوي تر به نظر مي رسد. زيرا علي راي بدست گرفتن خلافت متوسل به قتال شده است حتي خون هزاران مسلمان براي همين منظور ريخته شد. اگر تو مدعي شوي كه خلافت علي صحيح و بوسيله ي نص صريح رسول الله صلي الله عليه وسلم  ثابت است، مي گويم: اين نيز دروغ است. هر دليلي را كه تو ارائه بدهي هيچ كدام از آنها به صراحت خلافت علي را ثابت نمي كند. اگر خلافت بلافصل علي از نص صريح ثابت شده بود، او هرگز تسليم خلفاي ثلاثه نمي شد و در دست آنان بيعت نمي كرد. علاوه بر اين، نصوصي كه دال بر خلافت ابوبكر هستند به لحاظ صحت قويتر از نصوصي هستند كه دلالت بر خلافت علي دارند. تمام استدلال هاي آقاي تيجاني باطل و بي اساس اند. فكر مي كنم به تمام ايرادهاي آقاي تيجاني پاسخ قانع كننده داده شده است، الحمد لله و المنه. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:97.txt">نقدي بر مطاعن تيجاني پيرامون ابوهريره(رض)</a></body></html>((نقدي بر مطاعن تيجاني پيرامون ابوهريره رضى الله عنه))

ابوهريره سردار حافظان حديث، ثقه، در سفر و حضر همراه رسول الله صلي الله عليه وسلم  بوده است، نام او عبدالرحمن بن صخر و گنجينه ي علمي بسيار زيادي را از رسول الله صلي الله عليه وسلم  نقل كرده است. بالاخره او نيز از زخم زبان اين بدخواه (تيجاني) جان سالم به در نبرده است. تيجاني ابوهريره را متهم به كذب و وضع حديث دروغين كرده است. با بيان ايرادها و شبهات آقاي تيجاني به يك يك آنها إن شاء الله پاسخ داده مي شود. اولاً: ادعاي تيجاني عليه ابوهريره داير بر اينكه او روايات ساختگي از رسول الله صلي الله عليه وسلم  نقل مي كند: تيجاني مي گويد: ((شايد نيم ديگر از دين را به ابوهريره اختصاص دادند، همان ابوهريره كه مطابق با ميل آنان احاديث را نقل مي كرد. لذا آنان او را نقرب دربار قرار داده حكومت مدينه را به او سپردند و قصر عقيق را برايش ساختند در حالي كه از خود چيزي نداشت. او را ناقل و راوي اسلام لقب دادند. بدين ترتيب بني اميه به راحت