 كار كتابت وحي را انجام مي داد، آيا پذيرفتن اين مطلب كار بسيار مشكلي است؟! 
آقاي تيجاني مي گويد: (بعد از فتح مكه ما حديثي را سراغ نداريم كه در آن اشاره شده باشد مبني بر اينكه معاويه در مدينه زندگي كرده است و اين در حالتي است كه زندگي نكردن رسول الله صلي الله عليه وسلم  در مكه بعد از فتح براي همگان روشن است). 
مي گويم: 
آيا روايت ابن عباس كه در سطور بالا بيان گرديد، گوياي اين مطلب نيست كه معاويه بعد از فتح مكه، در مدينه زندگي كرده است. آيا حديثي كه امام ترمذي از ابن مجلز روايت مي كند و در آن آمده است: (معاويه آمد، عبدالله بن زبير و ابن صفوان وقتي او را ديدند، به احترام از جاي خود بلند شدند، معاويه گفت: بنشينيد، زيرا از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيده ام كه فرمود: هر كس دوست داشته باشد كه مردم در جلوي او بايستند و با اين شيوه او را احترام كنند، بايد جايش را در آتش آماده كند) به صراحت گوياي اين نيست كه معاويه در مدينه زندگي مرده است؟ آقاي تيجاني وانمود مي كند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  ابن عباس را امر كرده است كه معاويه را از مكه ندا دهد و صدا كند؟! من بدليل اينكه آقاي تيجاني چنين روايتي را سراغ ندارد، او را نكوهش نمي كنم، زيرا او اگر تحقيق مي كرد، چنين روايتي را مي ديد اما از خداوند آرزو دارم كه وي را از عقده ي انصاف شفاء دهد! ((نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه، معاويه بخاطر انكار از ناسزا گفتن به علي دستور قتل حجر بن عدي را صادر كرده است))

آقاي تيجاني مي گويد: بعضي از صحابه اين عمل (ناسزا گفتن به علي) را بد پنداشته و از انجام آن خودداري نمودند. معاويه دستور كشتن آنان را صادر كرد، از بزرگان صحابه حجر بن عدي كندي و يارانش را به قتل رساند و بعضي را زنده دفن كرد. زيرا آنان از ناسزا گفتن و لعن و نفرين علي خودداري كرده بودند.[728] در جايي ديگر مي گويد: (اهل سنت) چگونه او را مجتهد مي دانند حال آنكه او، حجر بن عدي و يارانش را به قتل رسانده و در ((مرج عذراء)) در صحراي شام آنان را دفن كرده است، و هيچ دليلي براي كشتن آنان جز اينكه آنان از ناسزا گفتن به علي خودداري نمودند، نبوده است))[729] 
مي گويم: 
1- . . . علما درباره صحابي بودن حجر بن عدي اختلاف نظر دارند. امام بخاري وعده اي ديگر از محدثين او را تابعي و برخي ديگر از علماي او را صحابي مي دانند. 
2- معاويه بخاطر اينكه حجر بن عدي از ناسزا گفتن به علي خودداري كرده است، او را نكشته است. اين يك پندار محض است. آنچه كه مورخين درباره قتل حجر بن عذي ذكر كرده اند، از اين قرار است: ((زياد كه از طرف معاويه، حاكم كوفه بود، خطبه خواند و خطبه اش را بسيار طولاني كرد. حجر بن عدي صدا كرد كه وقت نماز فرا رسيده است اما زياد توجه نكرد و خطبه اش را ادامه داد. حجر بن عدي و يارانش بسوي زياد سنگ پرتاب كردند. زياد طي نامه اين جريان را به معاويه بازگو كرد و عمل حجر بن عدي و يارانش را فساد في الأرض خواند. حجر بن عدي با حاكماني كه قبل از زياد در كوفه بودند، نيز چنين برخوردي داشته بود. معاويه دستور داد كه حجر بن عدي نزد وي برده شود. وقتي حجر بن عدي به شام برده شد، معاويه دستور قتل او را صادر كرد. دليل كشتن حجر بن عدي و تشدد معاويه در حق او، تصميم بغاوت حجر عليه امنيت و ايجاد اختلاف ميان مسلمانان بود. معاويه اين اعمال را فساد في الأرض تلقي نمود. بويژه در كوفه. شهري كه بخشي از فتنه ها عليه عثمانy از آنجا شكل گرفته بود. دليل فتنه قتل عثمان كه تمام امت را فرا گرفت و بر اثر آن جوي خون به راه افتاد، اغماض و تسامح عثمانy در برابر اين حركتها بود، لذا معاويه صلي الله عليه وسلم  با از بين بردن حجر بن عدي، مي خواست اين گونه فتنه ها را مستاصل كند و آنها را از ريشه بخشكاند. شگفت انگيز اين است كه آقاي تيجاني از كشته شدن حجر بن عدي نق مي زند ولي درباره ي مقتولين كه توسط علي بن ابي طالب در جنگ جمل و صفين به قتل رسيده اند، مهر به لب زده و سكوت مرگبار را بر گزيده  است. جريان جمل و صفين اسباب قتل و كشتار عده اي از بزرگان و اخيار صحابه و هزاران مسلمان را فراهم كرده بود. دليل در هر دو جريان (قتل حج بن عدي و قتل مسلمانان در جمل صفين) يكي بود. بغاوت در برابر خليفه ي وقت!!((نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه حسن بصري معاويه را مورد طعن قرار داده است))

آقاي تيجاني مي گويد: ابو الاعلي مودودي در كتابش ((خلافت و ملوكيت)) به نقل از حسن بصري مي گويد: ((چهار خصلت در معاويه وجود داشت كه يكي از آنها براي نابودي او كافي بود: 
1- مشورت نكردن در امر خلافت از بزرگان صحابه. 
2- معرفي كردن يزيد شراب خوار و قمار باز به عنوان جانشين بعد از خود، در حالي كه ديبا مي پوشيد و با آلات لهو و لعب سر و كار داشت. 
3- ادعاي نسب زياد، حال آنكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرموده بود: نسب از شوهر زن مزنيه ثابت مي شود، وزاني بايد رجم شود (و براي زاني سنگ است و بس.) 
4- كشتن حجر بن عدي و اصحابش، واي بر او از حجر، واي بر او از حجر  و اصحاب حجر.[730] مي گويم: 
1- اين روايت (روايت حسن بصري) از ابي مخنف منقول است. و ابو مخنف، همان لوط بن يحيي ازدي كوفي است. 
امام ذهبي و ابن حجر درباره او مي گويند: اخباري لايوثق به)) اخباري و غير قابل اعتماد است.[731] ابو حاتم و غيره، او را ترك كرده اند. دارقطني گفته: ((ابو محنف ضعيف است)) ابن معين گفته: ((ابو مخنف ثقه نيست)). و بار ديگر گفته: ((ليس بشي)) يعني انسان قابل توجهي نيست. ابن عدي گفته: ((شيعه است)). (ميزان الاعتدال ج3 ص (420-419) عقيلي او را ضعفاء شمرده است. (ضعفاء عقيلي ج4 ص 19-18 برقم 1572) ديدگاه شيعه درباره ي ابو مخنف نيز همين است. هاشم الحسني كه از علماي معاصر شيعه است در كتاب ((الموضوعات في الآثار و الأخبار)) درباره ابو مخنف مي گويد: ((و يكفي هذه الروايه عيباً أنها من مرويات ابي مخنف، لوط بن يحيي وقد ضعفه السنه و الشيعه ولم يثقوا بمروياته))[732]  (براي معيوب بودن اين روايت همين قدر كافي است كه ابو مخنف آن را روايت كرده است. ابو مخنف همان لوط بن يحيي است. سني  و شيعه او را ضعيف تلقي نموده و به رواياتش اعتماد نكرده اند. با توجه به اين مطلب، حديث حسن بصري در خور استدلال نيست و از درجه ي اعتبار ساقط است. 
2- اگر بپذيريم كه حديث مذكور از حسن بصري است و صحت آن نيز معتبر است، باز هم هيچ گونه ايرادي را متوجه معاويه نمي كند. زيرا اين ادعا كه معاويه درباره ي خلافت مشورت نكرده است، باطل است، صحت ندارد. زيرا اما حسن از خلافت دست بر دار شد و تمام مردم با معاويه بيعت كردند، هيچ يك  از صحابه را سراغ نداريم كه با معاويه بيعت نكرده باشد. اما موضوع جانشيني يزيد، با بيعت كردن مردم كه از ميان آنان حضرت عبدالله بن عمرy نيز بود، به اتمام رسيده بود. زيرا به جز حسين بن علي و عبدالله بن زبير كسي ديگر از بيعت با يزيد سرباز نزده بود. و تخلف، تخلف كنندگان ناقض بيعت با يزيد نبود و هيچ گونه ايرادي را نيز متوجه معاويه نكرد. اما اينكه يزيد شارب خمر بود و پارچه ي ابريشم