يز به طرف سپاه خود رفتند. وقت شام، علي عبدالله بن عباس را نزد طلحه و زبير فرستاد و آن دو، محمد بن طلحه را نزد علي فرستادند. هدف اين بود كه هر كدام از فريقين با افراد خود مشورت بكند. در نزديكي غروب، در ماه جمادي الآخر طلحه و زبير نزد سران سپاهيان خود و علي نيز نزد سران سپاهيان قاصد فرستاده و آنان را در محل استقرار خود طلبيدند. از همراهان علي تنها كساني از فرمان علي اطاعت نكردند نيامدند كه طرفداران قاتلان عثمان بودند. فريقين شب را در نهايت آرامش در حال صلح سپري كردند. آناني كه طرفدار و حاميان قتل عثمان بودند و تن به مصالحت ندادند، بدترين شب را گذراندند. و تمام شب را در مشورت و نظر خواهي سپري كردند و به روشن كردن آتش جنگ به صورت پنهاني اتفاق كردند و به خاطر اينكه ديگران از اين تصميم آنان اطلاع پيدا نكنند، سعي در پنهان كردن اين توافق نمودند. صبح زود در حالت تاريكي هوا به صورت پنهاني هر كدام از آنان نزد طايفه خود رفته، آنان را مسلح كردند و فريقين جنگ و درگير را عليه يكديگر شوراندند و با شعله ور كردن آتش جنگ زمينه ي قتل هزاران مسلمان را فراهم ساختند.[665] در روايتي ديگر در طبري آمده است: عايشهy خطاب به كعب فرمود: اي كعب، از شتر پايين بيا و آنان را به طرف كتاب خداوند دعوت كن و يك نسخه قرآن نيز به وي داد. لشكريان علي آمدند و در مقدم آنان پيروان عبدالله بن سبا يهودي قرار داشتند. آنان از بر قراري صلح در هراس بودند. كعب با قرآن به استقبال آنان رفت و عليy پشت سر آنان بود، آنان را به صلح و آشتي دعوت داد ولي آنان به جز اقدام به جنگ به هيچ چيزي ديگر راضي نبودند. وقتي كعب آنان را به صلح و به سوي قرآن دعوت كرد، او را مورد اصابت تيرها قرار داده، از پا در آوردند. عايشهy در حالي كه در هودج بود، تيرها را به سوي وي پرتاب كردند. عايشه از داخل هودج آنان را به آرامش دعوت كرد و با صداي بلند الله الله را ورد زبان خود قرار داده بود. ولي شورشيان به كمتر از روشن كردن آتش جنگ راضي نبودند. عايشهy وقتي اطمينان پيدا كرد كه شورشيان آماده ي مصالحت نيستند، نخستين اقدامي كه انجام داد، فرمود: بر قاتلان عثمان و حاميان آنان لعنت بفرستيد و شروع به دعاي بد عليه آنان كرد. مردم بصره نيز زمزمه ي دعا را همزمان با حضرت عايشه، سر دادند. علي بن ابي طالب دعاي دعا كنندگان را شنيد و بلافاصله فرمود: اين شور  و زمزمه چيست؟ عايشه عليه قاتلان عثمان دعاي مي كند و مردم نيز همراه او در حال دعا هستند. علي جلو آمد و مشغول دعا شد و فرمود: پروردگارا، قاتلان عثمان و حاميان آنان را مورد لعن و نفرين خود قرار بده.[666] ابن اثير نيز در تاريخ خود همين سخنان را نقل كرده است، البته كتاب ((مدائن)) به نظر من نرسيده است و روايات صحيحه نيز مويد همين مطلب هستند. در حديث آمده است كه عايشه، طلحه، و زبير و علي رضي الله عنهم اجمعين قصد كشتن يكديگر را نداشتند و به همين خاطر ام المومنين حضرت عايشه از بيرون رفتن خود اظهار ندامت كرده، فرمود: دوست دارم كه شاخ تر يك درختي مي بودم ولي اين راه را انتخاب نمي كردم. و مي فرمود: اي كاش من ده تن امثال حارث بن هشام را گم و از دست مي دادم ولي با سياست ابن زبير موافق نمي بودم.[667] اگر قصد عايشه اصلاح نمي بود و به دنبال قتال مي بود، آنگاه اين ندامت و پشيماني از كجا؟ و چرا؟ آقاي تيجاني مي گويد: اين همه كدورت چرا؟ مورخين ثابت كرده اند كه عايشه با علي موضع خصمانه اي داشته است. وقتي عايشه از مكه داشت بر مي گشت، در مسير راه از خبر كشته شدن عثمان آگاه شد و فوق العاده اظهار خوشحالي كرد. اما وقتي خبر شد كه مردم با علي بيعت كرده اند، بسيار ناراحت شد و فرمود: ((دوست داشتم كه آسمان بر زمين مي آمد ولي علي زمام امور را در دست نمي گرفت. و گفت: مرا بر گردانيد و شروع به روشن كردن آتش فتنه و شورانيدن مردم عليه علي كرد، همان علي كه عايشه نمي خواست نام او را بر زبان بياورد. آيا ام المومنين نشنيده بود كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: (دوستي با علي نشاني ايمان و بغض با وي نشاني نفاق است)؟ حتي بعضي از صحابه گفته بودند: (ما منافقان را نمي شناختيم مگر بوسيله ي بغض آنان با علي) آيا ام المومنين، قول رسول الله صلي الله عليه وسلم  (هر كس كه من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست) را نشنيده بود؟ بدون ترديد او از همه ي اينها خبر داشت ليكن او علي را دوست نداشت و نمي خواست نام او را بر زبان بياورد حتي وقتي خبر موت علي را شنيد، سجده ي شكر بجا آورد.[668] 
مي گويم: 
1- . . . اين گفته تيجاني كه عايشه از كشته شدن عثمان فوق العاده خوشحال شد، نشان بسيار واضحي بر دروغگو بودن او است. هيچ يكي از مورخان اين را نگفته اند بلكه مورخان، ثابت كرده اند كه عايشه فقط به خاطر انتقام از خون عثمان و به قصد قصاص قاتلان او از خانه بيرون آمده بود. من مي پرسم: اگر عايشه از كشتن عثمان راضي بود، براي چه هدفي از خانه بيرون آمد؟ آيا او به خاطر منع كردن علي از احراز خلافت بيرون آمده بود؟! آقاي تيجاني لابد مي گويد: ((آري))! و اگر از آقاي تيجاني سوال شود: بنابر چه دليلي؟ مي گويد: بخاطر اينكه علي رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به طلاق دادن عايشه مشورت داده بود؟! از آقاي تيجاني مي پرسم: اگر عايشه به اين دليل علي را دوست نداشت و مخالف او بود. بيرون آمدن هزاران تن از مسلمانان و حمايت آنان از عايشه را چگونه توجيه مي كني؟! آيا جناب تيجاني دليل عقلاني، داير بر حمايت اين مسلمانان از عايشهy دارد؟ يا اينكه اين جمع كثير از مسلمانان نيز علي را دوست نداشتند؟ اگر بگويد: آري، از وي مي پرسم: آيا اين كراهيت و عدم محبت دليلي دارد؟ اگر جوابي دارد، آن را ارائه دهد. و اگر جوابي ندارد، به او بشارت مي دهم كه او از گمراه ترين مردمان است!!
2- . . . آقاي تيجاني مي گويد: ((مورخين ثابت كرده اند كه عايشه نمي خواست نام علي را بر زبان بياورد)). مي پرسم: اين مورخان چه كساني هستند؟ آيا تو مي تواني آنان را براي ما معرفي كني تا ما نيز راستگويان را از ميان دروغگويان بشناسيم؟ و تو از چه ماخذ و منابعي سخن مي گويي؟ واقعيت اين است كه عايشهy با طيب خاطر و انشراح صدر نام علي را بر زبان آورده است. شريح ابن هاني مي گويد: ((درباره ي مسخ از عايشهy سوال كردم. فرمود: نزد علي برو و اين سوال را از او بپرس، او از من عالمتر است. شريح مي گويد: نزد علي رفتم، درباره ي مدت مسح خفين از او پرسيدم، گفت: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به ما امر كرد و فرمود: مقيم به مدت يك شبانه روز و مسافر به مدت سه3 شبانه روز مسح كند.[669] 
امام مسلم نيز اين روايت را با سند صحيح از شريح بن هاني نقل كرده است، مي گويد: نزد عايشه آمدم و درباره ي مسح از وي پرسيدم، فرمود: نزد علي بن ابي طالب برو. (مسلم ـ كتاب الطهارت ـ باب التوقيب في المسح علي الخفين شماره 276). 
3- آقاي تيجاني در اين راستا، دو حديث درباره ي فضيلت علي ذكر مي كند. (من كنت مولاه فعلي مولاه) و مي گويد: آيا ام المومنين، عايشه اين سخن 