 طول قرون گذشته آن را پنهان كرده اند؟! من از آقاي تيجاني تقاضا دارم كه اين سوال عقلاني را پاسخ دهد تا روشن شود كه او به سوي چه چيزي هدايت شده است! آقاي خويي مي گويد: ((اما خيانت جبراييل (حاشاه) بدتر از اولي است. زيرا موقع بعثت و نزول جبراييل محمد صلي الله عليه وسلم  چهل سال سن داشت و علي يك كودك شش تا هفت ساله بود، چگونه جبراييل دچار خطا شده، ميان محمد چهل ساله و علي خردسال تشخيص نداده است[889]؟)) 
مي گويم: اين نتيجه عقلاني كه آقاي خويي ذكر كرده است، علامه بن حزم صدها سال قبل از متولد شدن آقاي خويي آن را بيان كرده است، و متحمل به نظر مي رسد كه آقاي خويي آن را از ابن حزم اخذ كرده باشد. در هر حال پاسخ آقاي خويي منافاتي با وجود فرقه اي از شيعه كه معتقد به عقيده تحريف قرآن و خيانت جبراييل باشد، ندارد، بويژه زماني كه براي روشن است كه وجه مشترك ميان فرقه هاي مختلف  روافض، اين است كه آنان با معقول و عقلانيت مخالف، از منقول بي خبر هستند و دست به اعمالي مي زنند كه عقلها خيره مي شوند! آقاي خويي مي گويد: ((شيعه با اهل سنت فقط در مسايل فقهي با هم اختلاف نظر دارند، به گونه اي كه اهل سنت با هم اختلاف دارند. مثلاً امام مالك با امام ابو حنيفه و امام ابو حنيفه با امام شافعي. . . با هم اختلاف دارند.[890] 
مي گويم: به عقيده من كتاب آقاي تيجاني مخالف با گفته پوچ و چرند اوست. آيا امام مالك درباره تفضيل علي بر ساير صحابه با امام ابو حنيفه اختلاف دارد؟ يا امام احمد درباره شايستگي و استحقاق ابوبكر براي خلاف، با امام شافعي اختلاف دارد؟ آيا امام شافعي درباره تقسيم صحابه با ابو حنيفه اختلاف دارد، به نحوي كه شافعي تمام صحابه را عائل مي داند و ابو حنيفه عده زيادي از صحابه را منافق مي داند؟! آيا ائمه اهل سنت درباره اخذ سنت از صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم  يا از امامان شيعيان اثني عشر، اختلاف دارند؟! خوانندگان محترم، اين تناقض و تضاد شگفت آور را مشاهده بفرماييد. اگر تضاد و تناقض سخن مي گفت، از اين تضاد، شگفت زده مي شد!؟ نقدي بر ديدگاه شيعه مبني بر اضافه كردن ((علي ولي الله)) در الفاظ اذان

آقاي تيجاني مي گويد: ((از سيد صدر درباره امام علي يعني درباره اينكه ((علي ولي الله)) را چرا در اذان اضافه مي كنند؟ پرسيدم. گفت: ((اميرالمومنين علي عليه السلام بنده اي از بندگان الله است. از همان بندگان است كه خداوند آنان را برگزيده است تا بعد از پيامبر خدا، اهداف رسالت را پيش ببرند و اين بندگان، اوصياي پيامبران هستند. هر پيامبر وصيي دارد و وصي حضرت محمد صلي الله عليه وسلم ، علي بن ابي طالب است و ما او را از تمام صحابه بهتر و برتر مي دانيم زيرا كه خدا و رسول او، او را برتر و بهتر از ديگران دانسته اند و ما براي اثبات، دلايل عقلي و نقلي از قرآن و سنت داريم و اين دلايل بخاطر متواتر بودن آنها، شك و ترديدي در صحت آنها وجود ندارد. تواتر و صحت آنها نزد فريقين، شيعه و اهل سنت ثابت است. و علماي ما در اين باره كتب زيادي تاليف نموده اند. و وقتي كه حاكمان دستگاه خلافت اموي تصميم گرفتند تا اين واقعيت را از بين ببرند و با علي و فرزندانش محاره كنند و آنان را بكشند و دشمني آنان با خاندان رسول الله به حدي رسيد كه علي و فرزندانش مورد سب و شتم قرار گرفتند و از منبرهاي جمعه عليه آنان سخن گفته مي شد و مردم را براي اين كار اجبار مي كردند. لذا شيعيان و پيروان او جمله ((اشهد أن علياً ولي الله)) را اضافه نموده، اشتباه مخالفان را بر ملا ساختند و مي گفتند: ((علي ولي الله)) است و مسلمانان هرگز ولي الله را بد و ناسزا نمي گويند. و اين تهديدي بود براي حكومت جبار و اعلام اين مطلب بود، كه عزت و قدرت واقعي، از آن الله، رسول الله و مومنان است. و مي خواستند اين حركت را يك معيار تاريخي قرار بدهند تا نسلهاي آينده بدانند كه حق با علي بوده و دشمنان او بر باطل بودند. فقهاي ما شهادت به ولايت علي را در اذان و اقامه بر سبيل استحباب رواج داده اند، ولي نه به قصد اينكه اين شهادت جزء اذان و اقامه است و اگر موذن و مقيم آن را جزو اذان بداند، اذان و اقامه اش باطل مي گردد! مستحباب در معاملات و عبادات، بسيار و بي شمارند و انجام آنها موجب ثواب است و ترك آنها گناهي ندارد.[891]   مي گويم:
1- ادعاي استحباب شهادت ولايت براي علي رضی الله عنهم در اذان و اقامه، باطل است. زيرا استحباب در شريعت، به عملي يا اعمالي گفته مي شود كه شرعاً مطلوب باشد ولي ترك آن موجب ملامت نباشد.[892] يعني هر آنچه كه خواست شريعت براي انجام آن به صيغه جزم نباشد. (الحكم التكليفي في الشريعه الاسلاميه محمد بيانوني (ص 162) ). 
اين تعريف از استحباب مورد قبول اثنا عشريه نيز هست. آقاي جلال الدين حلي در كتاب خود (مبادي الوصول إلي علم الأصول) ضمن تقسيم احكام تكليفي مي گويد: ((فإن كان فعله راجحاً في الشرع: فهو المستحب والمندوب و النفل و التطوع والسنه))،[893] با توجه به اين تعريف، براي امر مستحب و مندوب ضروري است كه شارع آن را مستحب قرار داده باشد، و شرعاً چه دليلي براي استحباب تخصيص ولايت علي در اذان و اقامه وجود دارد؟ پاسخ اين قطعاً منفي است. لذا اين شهادت از لحاظ شرع مستحدث، بدعت و عمل كردن به آن ناروا است و اما گفته آقاي سيد صدر مبني بر اينكه اگر موذن و اقامه كننده معتقد به جزييت آن در اذان و اقامه باشند، اذان و اقامه باطل مي گردد، در واقع گفته بسيار شگفت آوري است و با سخنان ديگر مراجع تضاد دارد، امام آيه الله العظمي سيد محمد شيرازي، از مراجع بزرگ اماميه در كتاب خود (المسائل الاسلاميه) مي گويد: ((ظاهر قضيه چنين است كه ((اشهد أن علياً ولي الله)) جزء اذان و اقامه است( ! !) و در مجموع اين سخن در روايات ذكر شده است.[894] چطور اذان و اقامه باطل مي گردند، حال آنكه ظاهر قضيه اين است كه شهادت به ولايت علي جزء اذان و اقامه است؟ و سوال دومي نيز مطرح مي شود و آن اينكه شهادت به ولايت علي بر مبناي چه دليلي جزء اذان مي باشد؟! 
2- بخاطر اينكه بطلان اين شهادت مستحب يا واجب را براي جوياي حق به ثبوت برسانم و روشن كنم كه پيروان واقعي كتاب و سنت، اهل سنت و جماعت هستند، مي خواهم راي و ديدگاه، امام محدثين نزد شيعه، يعني ديدگاه ابن ابابويه قمي را در اين مساله به نظر خوانندگان محترم برسانم. 
ابن بابويه قمي در كتاب خود ((من لا يحضره الفقيه)) مي گويد: ((ابوبكر حضرمي و كليب اسدي مي گويد: ابي عبدالله كه اذان را براي ما نقل مي كرد، فرمود: الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، اشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمداً رسول الله، أشهد أن محمدأً رسول الله، حي علي الصلاه، حي علي الصلاه، حي علي الفلاح، حي علي الفلاح، حي علي خير العمل، حي علي خير العمل، الله اكبر، الله اكبر، لا إله إلا الله))، و اقامه نيز چنين است و مانعي ندارد كه در اذان فجر بعد از ((حي علي خير العمل))، الصلاه خير من النوم)) (دوباره) بخاطر تقيه اضافه كرده شود.[895] 
مولف من لا 