دكتر در علم تناقض و تضاد))؟! جناب تيجاني مي گويد: ابوبكر با وجود اينكه خليفه اول بود، از قدرت زيادي بهره مند بود، و با وجود اينكه دستگاه حكومت اموي براي كساني كه در حق ابوبكر، عمر و عثمان حديثي را نقل كنند، جوايز چشمگيري اعلام كرده بود و با وجود اينكه براي ابوبكر فضايل و مناقب بسيار زيادي در كتب قطور وضع و تراشيده شده بود، اما او يك صدم درجه امام علي و فضايل او را كسب نكرده است.[416] مي گويم: 
لعنت و نفرين خداوند بر دروغگويان، اين كينه توز و دروغگو از كجا و بنابر چه دليلي مي داند كه دولت اموي براي كساني كه در مدح ابوبكر، عمر، عثمان حديث بگويند، جايزه تعيين كرده است؟! چرا اين دروغها را اين دفعه به طبري، تاريخ الكامل و ساير كتب تاريخ نسبت نداده است تا صحت گفته هايش معلوم شود؟ آيا مي خواهد حقد، كينه و خباثتش را عليه اين بزرگان بوسيله دروغ پردازي، موجه جلوه دهد؟ دروغهايي كه براي كودكان باور كردني نيستند چه رسد به افراد عاقل و بالغ. آيا او نمي داند، آناني كه در فضايل علي حديث را روايت كرده اند، نيز از صحابه بوده اند؟ اين ديدگاه او در باطن موجب نقص و عيب است براي بزرگان صحابه و روايت كنندگان احاديث داير بر اينكه آنان روايت احاديث دروغين را بر رسول الله صلي الله عليه وسلم  جايز مي دانند يا جايز دانسته اند، آيا قرآن كه بوسيله صحابهy به ما رسيده است، نيز دروغ است؟! و قرآني كه بوسيله فرزندان ابن سبا يهودي آمده است، محفوظ و صحيح است؟ خداوند روافض و كليه كساني را كه در طعن به خير القرون همگام با آنان راه مي روند، مورد لعن و نفرين خود قرار دهد، خير القروني كه در صحبت و معيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  بودند. آيا طعن و تنقيصي بزرگتر از اين در حق پيامبر ما صلي الله عليه وسلم  وجود دارد؟ آيا شاگردان مكتب حضرت محمد صلي الله عليه وسلم  ستمكار، غاصب، منافق، بزدل، دروغگو و رشوت خوار بودند؟ بخاطر هدايا و رشوت عليه پيامبر صلي الله عليه وسلم  دروغ گفته اند!! آفرين و آفرين بر امام مالك رحمه الله چقدر زيبا فرموده است: ((آنان كه اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  را مورد طعن قرار داده اند، فقط بخاطر اين اصحاب را مطعون كرده اند، تا گويندگان بگويند كه: محمد صلي الله عليه وسلم  (نعوذ بالله) آدم بدي بود و شاگردان بدي داشت. اگر او فرمود صالح و شايسته اي بود، ياران و شاگردانش نيز صالح و شايسته مي بودند))[417] 
پويندگان حق بايد مشاهده كنند كه روافض آنان را بسوي چه چيز دعوت مي كنند تا به واقعيت آنان پي ببرند و به يقين بدانند كه روافض همان فرزندان عبدالله بن سبا يهودي هستند كه بجز انهدام اسلام و مسلمانان هدفي ديگر را دنبال نمي كنند. آنان به دروغ مدعي محبت اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  هستند و حال آن كه آنان از محبت اهل بيت چنان بري و عاري هستند كه گرگ از خون يوسف بري بود. اين كمينه در ادامه سخنهاي خود مي گويد: علاوه بر اين (اشاره به آنچه كه عليه حضرت ابوبكر گفته است) اگر احاديث مرويه در باب فضيلت ابوبكر را تجزيه و تحليل كني، اصلاً با آنچه كه تاريخ براي او ثبت كرده است، هماهنگي ندارند و براي عقل و شرع نيز قابل قبول نيستند.!![418] برادر خواننده، خوب دقت كن و نگاه كن به كسي كه نه عقل دارد و نه بينش، با اصول مشخص مخالفت مي كند. . . مي خواهد احاديث روايت شده در باب فضيلت ابوبكر را تحليل كند، درباره متن يا سند آنها بحث نمي كند، چرا آنها را تحليل مي كند؟ او لفظ و كلمه ((الاحاديث)) را بكار مي برد نه كلمه ((حديث)) را. ((ال)) الف و لام مفيد استغراق است، يعني تمام احاديث وارده در باب فضيلت ابوبكرy. اكنون از وي مي پرسم، آيا مي خواهد اين احاديث را در خاك حاصلخيز بكارد تا معلوم كند آيا رشد مي كنند يا خير تا نهايت صحت آنها روشن شود. يا مي خواهد آنها را در محلول كذب قرار بدهد و اكسيد دجل و فريب را روي آنها اضافه كند؟! تا ببيند چه چيزي را كشف مي كند. آقاي تيجاني مي گويد: اگر رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي دانست كه ابوبكر افضل است، پشت سر او علي بن ابي طالب را براي تحويل گرفتن سوره ي برائت نمي فرستاد و او را از تبليغ آن منع نمي كرد.[419] مي گويم: 
اين دروغ، بي اساس است. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، حضرت ابوبكرy را از تبليغ آن منع نكرده بود، آن طور كه تيجاني مي گويد. و در هيچ روايتي نيامده است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را منع كرده باشد. و بع تواتر معلوم است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در سال نهم هجري حضرت ابوبكرy را امير حجاج تعيين فرمود. طبري، اسحاق، در مسندش، نسايي و دارمي، ابن خزيمه از طريق ابن جريح با سند صحيح چنين روايت كرده اند: عبدالله بن عثمان بن خثيم از ابي الزبير، از جابرy روايت كرده است كه: رسول الله صلي الله عليه وسلم  موقع مراجعت از عمره جعرانه، حضرت ابوبكرy را امير حجاج قرار داد. ما با ابوبكر رفتيم تا به نزديك ((عروج)) رسيديم، فجر طلوع كرد. صداي ناقه رسول الله صلي الله عليه وسلم  شنيده شد. عليy روي آن سوار بود. ابوبكر از وي پرسيد: تو امير هستي يا رسول؟ علي گفت: رسول الله صلي الله عليه وسلم  مرا فرستاده تا سوره برائت را براي مردم قرائت كنم. وارد مكه شديم، يك روز قبل از روز ترويه يعني هشتم ذيحجه، حضرت ابوبكرy در جمع مردم آمد و مناسك حج را به آنان تعليم داد وقتي او به سخنانش خاتمه داد، حضرت عليy بلند شد و سوره برائت را براي مردم قرائت كرد. روز دهم و دوازدهم نيز سوره برائت توسط حضرت علي قرائت گرديد.[420] 
بعد از آن، حضرت ابوبكرy اعلام فرمود: هيچ مشركي بعد از اين، اجازه حج كردن را ندارد و هيچ كسي در حالت لخت و عرياني نمي تواند بيت را طواف كند و اصحاب خود را نيز دستور داد تا چنين اعلام كنند. روايت بخاري از حضرت ابوهريرهy مويد اين روايت است. ابوهريرهy مي گويد: ابوبكرy مرا با اعلام كنندگان در حج فرستاد. روز دهم ذيحجه آنان را به ((مني)) فرستاد تا اعلام كنند كه در سالهاي بعد مشرك اجازه حج ندارد و هيچ كس در حالت لختي و عرياني بيت را طواف نكند. حميد مي گويد: بعد از اعلام حضرت ابوبكرy، رسول الله صلي الله عليه وسلم  حضرت علي بن ابي طالب را فرستاد تا سوره برائت را براي مردم قرائت كند ـ اعلام برائت كند ابوهريرهy مي گويد: حضرت عليy همراه با ما روز عيد در مني اعلام برائت مي كرد و مي فرمود: در سالهاي آينده مشركان اجازه حج ندارند و طواف بيت در حالت لختي و عرياني ممنوع است.[421] مامور كردن علي براي اعلام برائت بعد از اعلام حضرت ابوبكر بخاطر اين بود كه چنين اعلام بايستي از طرف پيامبر صلي الله عليه وسلم  و يا از طرف فردي از اهل بيت او مي شد. زيرا طبراني از ابو رافع در يك حديث كه در بخشي از آن چنين آمده است، نقل مي كند: حضرت ابوبكر با ابو رافع نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  آمد و گفت: اين اعلام بوسيله شخص شما يا توسط فردي از اهل بيت شما بايد صورت گيرد.[422] ماموريت دادن حضرت علي به همين خاطر بود نه بخاطر اينكه پيامبر صلي الله عليه و