رت فاطمه نشسته و به جمع ما نپيوستند و تمام انصار نيز در جمع ما حاضر نبودند. مهاجرين در محضر حضرت ابوبكر جمع شده بودند. من (عمر) به ابوبكر گفتم: بايد نزد برادران انصار برويم. به قصد ملاقات با آنان به راه افتاديم. با دو تن از مردانشان كه در بدر شركت كرده بودند، ملاقات كرديم. آن دو خطاب به ما، گفتند: اي گروه مهاجرين، كجا تشريف مي بريد؟ گفتم: مي خواهيم نزد برادران انصار برويم. آن دو گفتند: بر گرديد معامله تان را ميان خودتان حل و فصل كنيد. گفتيم: به خدا سوگند، بايد نزد آنان برويم.حضرت عمر مي گويد: نزد انصار آمديم. آنان در يك محل گرد آمده بودند. يعني در سقيفه بني ساعده. حضرت عمر مي گويد: ميان آنان شخصي را ديدم كه لحافي يا چادري روي خود انداخته بود. گفتم: اين كيست؟ گفتند: سعد بن عباده. گفتم: او را چه شده است؟ گفتند: بيمار است. شخصي از ميان آنان بلند شد. بعد از حمد خدا گفت: اما بعد: ما انصار و لشكر اسلام هستيم و شما اي مردم قريش، قوم  نبي ما هستيد و عده اي از شما نزد ما آمده است. حضرت عمر مي گويد: وقتي حس كردم كه انصار تعداد ما را كم جلوه داده و خلافت را از ما غضب مي كنند و من از قبل مقاله بسيار زيبايي را در نظر گرفته بودم. مي خواستم در محضر حضرت ابوبكر آن را قرائت كنم و بعضي ايرادها را كه متوجه ابوبكر بودند، پاسخ مي دادم و از وي دفاع مي كردم. ابوبكر از لحاظ علم و حلم و متانت و وقار از من برتر بود. وقتي من قصد سخن كردم، گفت: ((عجله نكن.)) من نمي خواستم از حكم او سرپيچي كنم. خود او بلند شد. خدا را حمد و ثنا گفت، سخنراني جامعي ايراد كرد. تمام مطالبي را كه من در نظر داشته بودم، در صحبت هاي خود، بهتر از من بيان كرد و گفت: اي گروه انصار! تنها برتري و فضلي كه شما براي خود قايل هستيد، اين است كه شما خود را شايسته خلافت مي دانيد. اما تمام مردم عرب تنها قريش را شايسته خلافت مي دانند، و قريش از هر جهت بهترين مردم عرب هستند. من اين دو نفر، (عمر و ابوعبيده بن جراح) را براي شما مي پسندم. با هر كدام كه بيعت كرديد، اختيار داريد. حضرت عمرy مي گويد: از ميان تمام سخنان ابوبكر، اين سخن ((رضيت لكم أحد هذين الرجلين)) (براي شما اين دو نفر را پسند كردم) مرا بسيار ناپسند آمد حتي اگر گردن من در غير گناه زده مي شد، براي من بهتر بود از اينكه من امارت قومي را بر عهده بگيرم كه حضرت ابوبكر در ميان آنها باشد. وقتي حضرت ابوبكر به سخنان خود خاتمه داد، شخصي از انصار بلند شد و گفت: آخرين سخن را در اين باره من مي گويم و آن اينكه ((يك امير از ما انصار و يك امير از شما مردم قريش.)) سر و صدا بلند شد و اختلاف شدت گرفت. وقتي احساس كردم كه اختلاف دامنه دار مي شود، به ابوبكر گفتم: دستت را بده تا با تو بيعت كنم. او دستش را دراز كرد، من بدست او بيعت كردم سپس مهاجرين و انصار بيعت كردند. طبري بعد از نقل حديث مرفوع، اثر موقوف را از وليد بن جميع الزهري، چنين نقل مي كند: عمرو بن حريث خطاب به سعيد بن زيد گفت: ((در موقع وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  حاضر بودي؟)) سعد گفت آري، عمرو گفت: چه زماني مردم با ابوبكرy بيعت كردند؟ سعيد گفت: روزي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در گذشت، مردم دوست نداشتند كه چند ساعت بگذرد و آنان در يك گروه و جماعت نباشند: عمرو گفت: كسي مخالف بيعت با ابوبكر بود؟ سعيد گفت: خير، مگر كسي كه مرتد شده بود يا نزديك بود كه مرتد شود از انصار، البته اگر خداوند او را نجات نمي داد. عمرو گفت: آيا از مهاجرين بود كسي كه از بيعت خودداري كند؟ سعيد گفت: خير، مهاجرين بدون اينكه به بيعت دعوت شوند، همه آنان يكي بعد از ديگري بيعت كردند.[381] بعد طبري روايت حبيب بن ثابت را چنين نقل مي كند: حضرت علي در خانه خود بود. به او خبر داده شد كه ابوبكر نشسته و مردم دارند با او بيعت مي كنند. علي در حالي كه تنها يك قميص بر تن داشت و ازار و چادري نداشت با شتاب از خانه بيرون رفت. دليل ستايش اين بود كه در بيعت با ابوبكر تاخير نشود. بيعت كرد و در كنار او نشست و كسي را فرستاد تا پارچه (ازارش) را بياورد. آن شخص ازار را آورد و علي آن را پوشيد و مجلس ابوبكر را ترك نكرد.[382] طبري بعد از اين حديث بخاري را، همان حديثي كه در مبحث ميراث فاطمه و بيعت علي با ابوبكر بعد از وفات فاطمه آن را ذكر كرده ام، ذكر كرده است.[383] در پايان طبري، اين مورخ بزرگ، حديث انس بن مالك را تحت عنوان بيعت عامه، بعد از بيعت ((السقيفه)) ذكر كرده و بحث را در اين خصوص پايان داده است. در كتاب ((تاريخ ابن الاثير)) هيچ بحثي و ذكري از ادعاي آقاي تيجاني داير بر تخلف افراد مذكور در ابتدا بحث، از بيعت با حضرت ابوبكر ديده نمي شود. تاريخ طبري تحت عنوان (حديث السقيفه و خلافه ابي بكر) حديث سقيفه و روايت بيعت حضرت علي با حضرت ابوبكر، در آغاز بيعت، ذكر كرده و بعد از آن مي گويد: ((قول صحيحترين است كه حضرت اميرالمومنين بعد از شش ماه با ابوبكر بيعت كرده است)) بعد حديث ابن عباس درباره خلافت عمر بن خطاب و بالا رفتن او بر منبر را ذكر كرده است و بعد از آن حديث بسيار طولاني ابي عمره الانصاري را درباره ((اجتماع السقيفه)) كه خلاصه آن اجتماع مردم بر بيعت ابوبكر است، نقل كرده است و بيعت علي و بني هاشم را بعد از شش ماه از وفات فاطمه ثابت كرده است. ضعف اين روايت و مخالف بودن آن با روايات صحيح قبلاً بيان گرديد. اين بود آنچه كه ابن اثير در تاريخ خود نقل كرده است. و آنچه را كه جناب تيجاني مدعي است هرگز در آن نقل نشده است. كتاب ((تاريخ الخلفا)) منسوب به ابن قتيبه، بهتر اين است كه درباره آن صحبت نشود. زيرا نسبت آن به ابن قتيبه غير يقيني است. علاوه بر اين جناب تيجاني صفحه كتاب را ذكر نكرده است تا موقع ضرورت بدان مراجعه شود. اما ((تاريخ الخميس)) با تاسف بسيار بايد عرض كنم كه من اين كتاب را نديده ام، ممكن است اين كتاب از آن شيعه باشد. اما كتاب ((الاستيعاب في معرفه الاصحاب)) نوشته ابن عبدالبر، بايد عرض كنم كه در اين كتاب مولف محترم بيش از هر كتاب ديگر، دلايل خلافت حضرت ابوبكر را بيان كرده است.[384] روايت نزال بن سبره از علي را چنين نقل كرده است: خير هذه الامه بعد نبيها ابوبكر ثم عمر)) بهترين اين امت بعد از پيامبران، ابوبكراست و بعد از آن عمر است همچنين محمد بن حنيفه، عبدخير و ابو جحيفه از حضرت علي نيز همين روايت را نقل كرده اند. ((و علي مي فرمود: ((رسول الله صلي الله عليه وسلم  از همه ما سبقت گرفت يعني جلوتر فوت كرد بعد از وي ابوبكر فوت كرد و بعد از وي عمر فوت كرد، و بعد از آن فتنه ها و بلاها ما را احاطه كردند. در اين گناهان هر كسي را كه خدا خواسته باشد، نجات مي دهد. و از عبدخير روايت است، مي گويد: از علي بن ابي طالب شنيدم كه مي فرمود: ((رحم الله ابابكر، كان اول من جمع بين اللوحين)) يعني خدا بر حضرت ابوبكر رحم كند، او اولين كسي بود كه قرآن را جمع آوري كرد. عبدالله بن جعفر بن ابي طالب از طرق متعدد روايت كرده است كه: ((ابوبكر والي ما شد و بهترين خليفه بود، بر ما بسيار مهربا