 بر اين، آن را حمل كردن بر معني والي و حاكم متعذر است. شيخ الاسلام ابن تيميه مي گويد: ((. . . در اين حديث هيچ گونه دلالت روشني داير بر اينكه منظور از مولي خليفه است، وجود ندارد. زيرا ((مولي)) به معني ((ولي)) است. خداوند مي فرمايد: )إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا) (همانا ولي شما خدا، رسول خدا و مومنان هستند). و فرموده است: (وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ). از اين آيه ثابت مي شود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  ولي مومنان است و آنان نيز ولي رسول الله صلي الله عليه وسلم  هستند همان طور كه ثابت مي شود كه خداوند ولي مومنان است و مومنان نيز ولي همديگر هستند. پس روشن شد كه ((موالاه)) ضد معادات است و ((موالاه)) بايد از طرفين باشد هر چند كه يك طرف به اعتبار منزلت و جايگاه والاتر از ديگري است. ولايه طرف بزرگتر تفضيل و احسان است و ولايه طرف كوچكتر طاعت و عبادت است. همان طور كه خداوند مومنان را دوست دارد، مومنان نيز او را دوست دارند. چون ((موالاه)) ضد معادات، محاربه و مخادعه است و كفار خدا و رسول را دوست ندارند بلكه با الله و رسول الله محادات و معاودت دارند. خداوند فرموده است:) لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ) (دشمنان من و دشمنانتان را دوست خود قرار ندهيد.) اگر كسي يا كساني چنين كنند، خداوند آنان را مجازات مي كند. چنانچه مي فرمايد: )فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ) و جايي ديگر فرمود است: (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ) آري، با توجه به معني و مفهوم اين آيه ها كه لفظ ولي و مولي در آنها بكار رفته است، بخوبي روشن است كه معني اينكه، الله ولي و مولي مومنان است و اينكه رسول الله ولي و مولاي مومنان است يا اينكه علي مولاي مومنان است و اينكه رسول الله ولي و مولاي مومنان است، ((موالاه)) است و ((موالاه)) ضد معادات (عداوت و دشمني) است. مومنان دوستي و موالات دارند با الله و رسول الله صلي الله عليه وسلم ، موالاتي كه ضد معادات است. اين حكم يعني ((ولي و موالاه)) با الله و رسول و مومنان براي هر مومن ثابت است. حضرت عليy نيز كي از مومنان است كه ساير مومنان را دوست دارد و مومنان نيز او را دوست دارند. حديث درباره اثبات موالات با علي است و در واقع گواهي رسول الله صلي الله عليه وسلم  است داير بر اينكه حضرت علي مستحق و لايق موالات است ظاهراً و باطناً. اين حديث در واقع رد و نفي مي كند آنچه را كه دشمنان او يعني خوارج و نواصب درباره او مي گفتند و هرگز به اين معني نيست كه مومنان غير از حضرت علي ديگر مولايي ندارند و چگونه ممكن است كه مومنين، مولايي ديگر نداشته و حال آنكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  موالي زيادي داشت يعني تمام مومنان صالح. و حضرت عليy نيز موالي زيادي دارد و مولاي او تمام مومنان هستند كه او را دوست دارند. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده است: ((همانا قبايل اسلم، غفار مزينه، جهينه، قريش و انصار مولايي سواي خدا و رسول الله ندارند.))[372] قبايل مذكور در اين حديث ((مولاي)) رسول الله صلي الله عليه وسلم  قرار داده شده اند همان طور كه مومنين صالح در قرآن مجيد مولاي رسول الله صلي الله عليه وسلم  قرار داده شده اند. خداوند و پيامبر صلي الله عليه وسلم  مولاي مومنين هستند. خلاصه كلام اين است، كه ميان ((ولي)) ((مولا)) و ((والي)) تفاوت وجود دارد. ولايه به معني ضد عداوت مغاير است با ولايه به معني امارت. وولايت كه در حديث غدير آمده است از باب اول، يعني به معني ضد عداوت است نه به معني امارت و سلطان. رسول الله صلي الله عليه وسلم  نفرموده است: هر كس كه من ((والي)) او هستم علي نيز ((والي)) اوست، بلكه فرموده است: هر كس كه من ((مولاي)) او هستم علي نيز مولاي او است. يعني هر كس مرا دوست دارد با علي نيز بايد دوست باشد. ((مولا)) به معني ((والي)) و امير قطعاً باطل است. زيرا ولايت از هر دو طرف است. مثلاً مومنان اولياء الله هستند و الله ولي مومنان است و اينكه پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم  ((أولي بهم من انفسهم)) فقط از جانب رسول الله صلي الله عليه وسلم  است. و اينكه ولايت رسول الله صلي الله عليه وسلم  بر هر مومن از خود او بيشتر است، اين از خصوصيات نبوت پيامبر صلي الله عليه وسلم  است. اگر فرض شود كه حديث ((من كنت مولاه)) نص است بر خلاف كساني كه بعد از پيامبر هستند، باز هم اين حديث موجب اين نمي شود كه او (خليفه بعده) ولايتش بر هر مومن، از خود مومن بيشتر باشد. اگر منظورش اين مي بود، چنين مي گفت: ((من كنت اولي به من نفسه فعلي اولي به مي نفسه)) و چنين چيزي از هيچ كسي نقل نشده و كسي اين را نگفته است. لذا حديث ((من كنت مولاه. . . الخ)) را حمل كردن بر خليفه ي بعد، قطعاً باطل است. زيرا اولي بودن پيامبر صلي الله عليه وسلم  بر هر مومن از خود مومن، در حيات و هم در ممات پيامبر صلي الله عليه وسلم  ثابت است و صحت خلافت حضرت عليy اگر از حديث غدير فرض شود، فقط مربوط به دوران بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي شود نه دوران حيات و زندگي آن حضرت صلي الله عليه وسلم  و خلافت حضرت علي در حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  تحت هيچ شرايطي صدق پيدا نمي كند. لذا ولايت حضرت علي بر هر مومن بيشتر از خود مومن نمي شود حتي اگر منظور از ((مولا)) خلافت باشد، عليy نمي تواند مولاي هيچ يك از مومنان باشد. اينها شواهد و قراين زنده و گويايي هستند مبني بر اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  منظورش از ((مولا)) خليفه نبوده است. زيرا ولايت[373] حضرت علي براي هر مومن مختص به دوران حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  است اما خلافت وصفي است كه قبل از موت تحقق پيدا نمي كند. لذا روشن است كه ((مولا)) در حديث غدير به معني خلافت نيست. چون پيامبر صلي الله عليه وسلم  ولايتش بر مومنان از خود مومنان بيشتر است چه در زندگي يا بعد از موت و تا روز قيامت، اگر او كسي را در بعضي امور جانشين و خليفه خود قرار دهد يا فرض شود كه او در حيات خود كسي را خليفه كرده است يا بعد از وفات كسي را خليفه كرده است و او بوسيله نص يا اجماع خليفه شده است، او براي اين خلافت او بر مومنان از خود آنان اولي تر است. غير او، هرگز بر هيچ مومني از خود مومن اولويت ندارد، خصوصاً در زندگي او. اما اينكه علي مولاي هر مومن است، وصفي است براي علي در حيات رسول الله و بعد از وفات وي و بعد از وفات علي. لذا علي امروز مولاي هر مومن است حال آنكه او امروز حاكم بر همه مردم نيست. و هم چنين تمام مومنان مولاي يكديگر هستند، چه در حال حيات يا بعد از وفات.[374] 
4- اما استدلال سبط ابن الجوزي در كتابش ((تذكره الخواص)) (كه يكي از آن منابع است كه اين حديث بدان نسبت داده شده است.) داير بر اينكه لفظ ((الولي)) در لغت عربي معاني متعددي دارد و ده معني را ذكر كرده 