<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">بلكه ...  گمراه شدي!</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:11.txt">معني و مفهوم يا تقسيم صحابه، نزد اهل سنت و روافض دوازده امامي</a><a class="text" href="w:text:12.txt">تعريف لغوي و اصطلاحي صحابي</a><a class="text" href="w:text:13.txt">تعريف لغوي و اصطلاحي منافق</a><a class="text" href="w:text:14.txt">تقسيم واقعي صحابه از ديدگاه روافض دوازده امامي</a><a class="text" href="w:text:15.txt">نفي طبقه بندي اماميه </a></body></html>((نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر وجود نص براي وجوب پيروي از علي رضی الله عنه))
آقاي تيجاني در مورد وجوب تبعيت از عليرضی الله عنهم از بعضي روايات استناد كرده و مدعي است كه اين روايات مورد اتفاق شيعه و سني هستند. او مي گويد: از جمله احاديثي كه مرا وادار به تبعيت از علي مي كنند، حديث ((أنا مدينه العلم و علي بابها)) است. اين حديث را اهل سنت در صحاح خود نقل كرده اند و صحت آن نيز مورد تاييد قرار گرفته است. و نزد شيعه اين گونه روايات به مراتب بيشتر اند. ولي من حسب معمول فقط به رواياتي استناد مي كنم كه مورد توافق طرفين هستند.[783] 
مي گويم: 
حديث ((أنا مدينه العلم و علي بابها)) از لحاظ متن و سند باطل است. 
اما از ناحيه سند: ابن جوزي آن را در كتاب خود ((الموضوعات)) ذكر كرده و بعد از ارزيابي كليه طرق، آن را باطل قرار داده است.[784] ابن طاهر مقدسي در كتاب خود (تذكره الموضوعات) آن را در رديف احاديث موضوعه آورده و گفته است: ((در سند آن ابوالصلت هروي است كه نام او عبدالسلام است، و همچنين عثمان بن خالد و اسماعيل بن محمد بن يوسف در سند آن وجود دارند و همه آنان غير ثقه و كاذب اند.[785] سيوطي آن را در ((اللألي المصنوعه)) و شوكاني در كتاب (الفوائد ص 349-348) عقيلي مي گويد: ((هيچ حديثي با اين گونه متن صحت ندارد. (الضعفاء عقيلي ج3 ص 150) شيخ الاسلام ابن تيميه مي گويد: ((اين حديث ضعيف بلكه نزد كارشناسان و آگاهان امور روايت كرده اند ولي دروغ است. ترمذي آن را با اينكه الفاظ (أنا دار الحكمه و علي بابها) آورده است و بعد از نقل آن گفته است: ((هذا حديث غريب منكر))[786] ابن كثير در بدايه آن را ذكر كرده و گفته است: اين حديث بوسيله ابو الصلت هروي عن ابي معاويه روايت شده است و احمد بن سلمه از معاويه آن را سرقت كرده است. احمد بن سلمه و كساني كه با او هستند، همه ضعيف اند. احمد بن محمد بن قاسم بن محرز از ابن معين روايت مي كند كه ابن معين به او خبر داده كه ابو معاويه نخست اين حديث را روايت كرده و بعد از روايت كردن آن خودداري كرده است. ابن عساكر با اسناد مبهم آن را از جعفر صادق عن أبيه عن جده عن جابر بن عبدالله به عنوان حديث مرفوع ذكر كرده است. جابر از طريقي ديگر از بن عدي آورده و گفته است، ابن عدي آن را موضوع قرار داده است. ابوالفتح آودي مي گويد: در اين خصوص هيچ حديثي صحت ندارد. محقق ((الفضايل)) امام احمد آن را باطل قرار داده است.[787] آلباني مي گويد: ((اين حديث موضوع است))[788] دارقطني مي گويد: ((اين حديث مضطرب و غير ثابت است))[789] (العلل الوارده في أحاديث النبويه ج3 سوال رقم 2 من رقم (386) ص (247). از ناحيه متن نيز حديث مورد بحث، باطل است. زيرا دروغ ماهيت خود را خودش معرفي مي كند، به اين دليل كه اگر پيامبر صلي الله عليه وسلم  شهر علم باشد و آن شهر جز يك در، دري ديگر نداشته باشد، و راه رسيدن علم به ديگران همان يك دروازه معرفي شود، معامله اسلام محدود و مسدود مي شود. همه مسلمانان اتفاق دارند كه معلم و راوي علم از پيامبر صلي الله عليه وسلم  نبايد يك نفر باشد، بلكه لازم است كه مبلغان به حد تواتر رسيده باشند، يعني به تعدادي كه روايت مرويه از آنان براي شنوندگان و غائبان مفيد باشد. زيرا خبر واحد مفيد علم نيست مگر در صورتي كه همراه با قرائن خارجي باشد. قرائن خارجي گاهي منتفي و گاهي صعب الوصول هستند. روي اين حساب رسيدن به علم نه از راه قرائن مقدور است و نه از سنن متواتره. اگر گفته شود: ((خبر وارد از معصوم مفيد علم است)) مي گويم: لازم است كه قبل از خبر دادن و روايت كردن خبر واحد، نخست بايد عصمتش ثابت شود. و عصمتش به مجرد خبر دادنش، قبل از اينكه معصوميتش ثابت شود، ثابت نمي شود و با اين ترتيب كه صحت خبرش موقوف به عصمت و عصمتش موقوف به خبر دادنش باشد، دور لازم مي آيد و آنچه كه مستلزم دور است باطل است. عصمت امام علي كه دروازه علم است از اجماع نيز ثابت نمي شود، زيرا در اين باب اجماع منتفي است و نزد اماميه اجماع بدليل اين حجت است كه در ميان آنان امام معصوم وجود دارد. حاصل كلام چنين بر مي آيد كه عصمت او به محض ادعايش بايد ثابت شود، معلوم است اگر عصمت او حق است بايد از راه هاي آخر، نه از ادعا و خبر دادنش، ثابت شود. اگر شهر علم جز يك در، دري ديگر نداشته باشد، نه عصمت آن ثابت مي شود و نه ساير امور دين. چنين استنباط مي شود كه اين حديث را كسي كه زنديق و جاهل بوده به گمان اينكه مدح است تراشيده است. اگر خوب دقت شود، ارائه چنين حديثي، شيوه زنديقان است تا به بهانه اينكه علم و دين اسلام را تنها يك نفر تبليغ كرده است، آن را بي اعتبار و كم ارزش جلوه دهند. علاوه بر اين، بودن تنها يك باب براي شهر علم، خلاف مشاهده و تعامل است. زيرا اكثر بلاد اسلامي، علم و اسلام را از رسول الله صلي الله عليه وسلم  توسط ساير مبلغان و توسط غير ((علي)) دريافته اند، اهالي مدينه و مكه روشن است كه آنان علم و احكام و معارف را از غير علي ياد گرفته اند. هم چنين اهالي شام و بصره، زيرا علماي اين بلاد روايات بسيار كمي را از علي روايت كرده اند. اغلب علم او در كوفه بوده است ولي با اين وجود، اهالي كوفه قرآن و سنت را قبل از خلافت عثمان ياد گرفته اند (فضلاً عن علي). فقهاي مدينه دين را در دوران خلافت عمر بن الخطاب ياد گرفته اند. دوران تعليم معاذ در سرزمين يمن و مدت اقامت او در آنجا از دوران اقامت علي به مراتب بيشتر است. شريح و ساير بزرگان تابعي علم فقه را از معاذ بن جبل آموخته اند. اهل يمن بيشتر از معاذ بن جبل روايت مي كنند تا از علي، علي زماني وارد كوفه شد كه شريح مسئوليت قضا را بر عهده داشت و از قبل مشغول انجام وظيفه شود. او و عبيده السلماني قبل از اينكه علي وارد كوفه شود در مدائن پخش شده بود.[790] سپس آقاي تيجاني با استناد از حديث (يا علي أنت مني به منزله هارون من موسي إلا أنه  لا نبي بعدي) مي گويد: حديث مذكور حكايت از آن دارد كه وزارت، وصايت و خلافت مختص اميرالمومنين است. همان طور كه هارون وزير، وصي و خليفه موسي در زمان غيبت او بود زماني كه موسي بنابر وعده اي كه با پروردگار كرده بود به كوه طور رفته بود هم چنين حديث حكايت از آن دارد كه جايگاه امام علي مانند جايگاه هارون است. لذا نسخه اي از همان اصل است، جز در بعد نبوت كه در حديث استثنا شده است نيز حديث مذكور بدان اشاره دارد كه امام علي از تمام صحابه افضل است سواي رسول الله صلي الله عليه وسلم  كسي ديگر از وي برتر نيست.[791] 
مي گويم: حديث مذكور صحيح است. بخاري و مسلم آن را از سعد 