د در سورة نساء فرموده است:((و کسی که از خدا و رسولش(با تسلیم در برابر فرمان آنان و رضا به حکم ایشان) اطاعت کند،او(در روز رستاخیز به بهشت رود و همراه و)همنشین کسانی خواهد بود که(مقربان درگاهند و)خدا بدیشان نعمت(هدایت)داده است(و مشمول الطاف خود نموده است و بزرگواری خویش را بر آنان تمام کرده است. آن مقربانی که او همدمشان خواهد بود، عبارتند)از پیغمبران و راستروان(و پیشگویانی که پیغمبران را تصدیق کردند و بر راه آنان رفتند)و شهیدان(یعنی آنان که خود را در راه خدا فدا کردند)و شایستگان(یعنی سایر بندگانی که درون و بیرونشان به زیور طاعت و عبادت آراسته شد)و آنان چه اندازه دوستان خوبی هستند![59] حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- در زمان حیات رسول الله صلى الله عليه وسلم مژدة شهادتشان را از زبان مبارک آن حضرت صلى الله عليه وسلم شنیده بودند و بالاخره نیز همان گونه شد که رسول الله صلى الله عليه وسلم پیش گویی کرده بود.ابن اثیر در اسدالغابه از ابوبکر مسمار بن عمر نقل می کند: عن جابر بن عبدالله قال:قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من اراد ان ینظر الی شهید یمشی علی رجلیه ، فلینظر الی طلحه بن عبیدالله))[60] اگر کسی می خواهد شهیدی را ببیند که بر روی پاهایش راه می رود، پس طلحه بن عبید الله را بنگرد.همچنین در ریاض النضره نیز آمده است که از رسول خدا صلى الله عليه وسلم شنیده شد که فرمود:((من سره ان ینظر الی شهید یمشی علی وجه الارض ، فلینظر الی الزبیر))[61] امام مسلم نیشابوری(رحمه الله) در صحیحه اش از قتیبه بن سعید روایت کرده که روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه ابوبکر،عمر،عثمان، علی، طلحه و زبیر- رضی الله عنهم- بر روی کوه((حراء))قرار داشتند، ناگاه کوه به لرزه افتاد. پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:((اهدأ، فما علیک الا نبی أو صدیق أو شهید))[62] آرام باش ای حراء! کسی جزء پیامبر و صدیق و شهید روی تو قرار ندارد.همچنین امام مسلم(رحمه الله) روایتی دیگر از عبید الله بن محمد نقل می کند که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم به اتفاق ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه ، زبیر و سعد ابن وقاص- رضی الله عنهم- بر بلندای حراء بودند، حراء به لرزه افتاد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: ((اسکن یا حراء! فما علیک الا نبی أو صدیق أو شهید))[63]
آرام گیر ای حراء! به حقیقت جز پیامبر و صدیق و شهید کسی دیگر بر روی تو قرار ندارد.شهادت حضرت طلحه رضي الله عنه

حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- در رکاب حضرت ام المؤمنین، عایشة صدیقه- رضی الله عنها- برای انتقام گرفتن خون شهید مظلوم، عثمان بن عفان رضي الله عنه  و قصاص قاتلان آن حضرت، وارد معرکة((جمل))شدند[64]  و هر دوی این بزرگواران در جنگ جمل حضور داشتند.حضرت علی رضي الله عنه  که از برادران و دوستان بسیار صمیمی حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- بود، هنگامی که از حضورشان با خبر شد، آنان را فرا خواند و به مذاکره ویادآوری دوران رسول الله صلى الله عليه وسلم پرداختند که چه روزهایی را در کنار رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و در رکاب ایشان به سر برده اند.به هر حال حضرت طلحه رضي الله عنه  کنار کشیده  و در صد برگشتن بود که بر اثر اصابت تیری که از سوی ((مروان بن حکم)) پرتاب شده شهید می شود و پیش گویی رسول اکرم صلى الله عليه وسلم تحقق می یابد.
امام شعبی می فرماید:حضرت علی رضي الله عنه  بعد از شهادت حضرت طلحه رضي الله عنه  وقتی او را مشاهده کرد که صورتش خاکی شده و در جایی افتاده، او را بلند کرد و با دست های مبارکش گرد و غبار صورتش را پاک می کرد و با چشمانی پر از اشک می فرمود:((عزیز علی أبا محمد! أن أراک مجدلاً تحت نجوم السماء)) برای من بسیار سخت است ای ابو محمد که تو را افتاده بر خاک، زیر ستارگان آسمان مشاهده می کنم.
سپس فرمود:((الی الله أشکو عجزی بجری)) و ترحم علیه.از این همه حزن و اندوهم به بارگاه الهی شکایت می کنم. سپس حضرت علی رضي الله عنه  ، حضرت طلحه را در آغوش گرفته و به او ترحم کرده و فرمود:لیتنی مت قبل هذا الیوم بعشرین سنه ای کاش بیست سال قبل از این روز می مردم(و چنین صحنه ای را مشاهده نمی کردم).سپس حضرت علی رضي الله عنه  و اصحابش شروع کردند به گریه و زاری.[65] و در پایان حضرت علی رضي الله عنه  در مورد قاتل حضرت طلحه رضي الله عنه  فرمود:((بشره بالنار)).[66]
قاتل طلحه را به عذاب جهنم بشارت دهید.[67]شهادت حضرت زبیر رضي الله عنه

حضرت زیبر رضي الله عنه  نیز در معرکة((جمل)) حضور داشت، اما پس از مذاکره ای که با حضرت علی رضي الله عنه  انجام دادند، ایشان نیز دست از جنگ کشیده  و خواست به سوی مدینه برگردد. در جایی مشغول نماز بود که ((ابن جرموز))به وی حمله ور شد و ایشان را در حالت نماز به شهادت رساند.ابن جرموز بدبخت، خوشحال از اینکه توانسته حضرت زبیر رضي الله عنه  را به قتل برساند، برای اثبات ادعایش شمشیر حضرت زبیر رضي الله عنه  را نزد حضرت علی رضي الله عنه  آورده و خبر کشته شدن حضرت زبیر رضي الله عنه  را به اطلاع ایشان رساند.حضرت امیر رضي الله عنه  بسیار بر آشفته شد، و با دلی پر از اندوه شمشیر حضرت زیبر رضي الله عنه  را در دست گرفته و فرمود:ان هذا سیف طالماً فرج الکرب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم  ثم قال: بشر قاتل ابن صفیه بالنار.[68] (به خدا سوگند) این شمشیر مدت های طولانی ، ناراحتی و غم و اندوه را از چهرة زیبای رسول الله صلى الله عليه وسلم زدوده است . سپس فرمود: قاتل ابن صفیه (زبیر) را مژدة جهنم باد! ابن جرموز وقتی به اشتباه و بدبختی اش پی برد،گفت:

أتیت علیاً برأس الزبیر                                         أرجو لدیه به الزلفه
فبشر بالنار اذجئته                                         فبئس البشاره و التحفه
و سیان عندی قتل الزبیر                       و ظرطه عنز بذی الجحفه[69]
سر زبیر را برای علی آوردم، بدان امید که به جایگاه و قرب و منزلتی نزد او برسم، اما او بشارت جهنم را به من داد! عجب نامبارک بشارت و نامیمون ارمغانی! پاداش کشتن زبیر برای من با فضلة حیواناتی که در جحفه هستند، برابر بود(کوچکترین و بی ارزش ترین پاداشی به من نرسید، مگر بدبختی و روسیاهی)چرا خود را فراموش کرده ایم؟!

متأسفانه عده ای بی انصاف در قالب نوشته و سخنرانی تهمت هایی را به حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- وارد می نمایند بدون اینکه اصل و اساسی داشته باشد. بر خود لازم دانستیم تا در این مورد نیز توضیح مختصری ارائه نماییم. یکی از تهمت هایی که به این بزرگواران وارد می کنند در مورد جنگ با حضرت امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب رضي الله عنه  می باشد، که چون این دو نفر بر ضد حضرت امیر رضي الله عنه  شمشیر کشیده اند، پس از اسلام خارج اند! و....
ما در این رابطه در بخش شهادت حضرات طلحه و زبیر- رضی الله عنهما- اشاره ای نمودیم که این دو نفر به محض اطلاع از موضع حضرت علی رضي الله عنه  ، به سرعت میدان جنگ را ترک کردند و بعد از آن هم گفتیم که حضرت امیر رضي الله عنه  چگونه از شهادت آن عزیزان متأ