) طلاق دهيد، و حساب عده را نگه داريد، و از خدا که پروردگار شما است، بترسيد و پرهيزگاري کنيد، و زنان را ازخانه‌هايشان بيرون نکنيد و زنان هم (تا پايان عده) بيرون نروند. مگر اينکه زنان کار زشت و آشکاري انجام دهند، اينها قوانين و مقررات الهي است و هر کس از قوانين و مقررات الهي پا فراتر نهد و تجاوز کند، به خويشتن ستم مي‌کند. تو نمي‌داني چه بسا خداوند بعد از اين حادثه وضع تازه‌اي پيش آورد».

يعني شايد مرد از طلاق دادن همسرش پشيمان شود و خداوند متعال هم قلب او را به بازگرداندن همسرش متمايل سازد و در نتيجه اين کار ساده‌تر و آسانتر صورت گيرد.انواع طلاق
 
1- طلاق از جهت لفظ:
طلاق از جهت لفظ به دو قسم تقسيم مي‌شود : طلاق صريح و طلاق کنايه :

طلاق صريح: آن است که از معناي کلام هنگام تلفظ فهميده مي‌شود و لفظ، احتمال غيرآن معني را ندارد. مانند اينکه بگويد : تورا طلاق دادم، يا مطلقه‌اي، و ديگر مشتقات لفظ طلاق.

با اين لفظ طلاق واقع مي‌شود، هرچند بي‌هدف و يا به قصد شوخي آن را بگويد و نيت طلاق نداشته باشد؛ بدليل حديث ابوهريره از پيامبر ص که فرمود : (ثلاث جدهن جد، و هزلهن جد : النکاح و الطلاق و الرجعة)[1] «سه چيز است که شوخي و جدي در آنها، جدي است : نکاح، طلاق و رجوع کردن».

طلاق کنايه: کلماتي هستند که احتمال معني طلاق و غير آنرا دارند مانند اينکه بگويد : پيش خانواده‌ات برو، و امثال آن، با اين لفظ، بدون نيت طلاق واقع نمي‌شود، اگر نيت طلاق داشته باشد واقع مي‌شود، و اگر نيت طلاق نداشته باشد، واقع نمي‌شود، از عائشه(رض) روايت است : (أن ابنة الجون لما أدخلت علي رسول الله ص و دنا منها، قالت : أعوذ بالله منک، فقال لها : لقد عذت بعظيم، إلحقي بأهلک)[2] «زمانيکه دختر «جَون» را بر پيامبر ص وارد کردند، و پيامبر خواست به او نزديک شود، به پيامبر گفت : از تو به خدا پناه مي‌برم، پيامبر ص به وي گفت : به ذاتي بزرگ پناه بردي، به اهلت ملحق شو».

در حديث کعب بن مالک آمده وقتي که پيامبر ص با او و دو دوستش به سبب تخلفشان از غزوه تبوک، قطع رابطه کرد، کسي را دنبال او فرستاد و گفت : (أن اعتزل امرأتک، فقال : أطلقها أم ماذا أفعل؟ قال : بل اعتزلها، فلا تقربنها، فقال لامرأته الحقي بأهلک)[3] «از همسرت کناره‌گيري کن، کعب گفت : او را طلاق دهم يا چه کاري کنم؟ پيامبر فرمود : بلکه از او کناره‌گيري کن و به او نزديک مشو. کعب به زنش گفت : نزد خانواده‌ات برو».

2- طلاق قطعي و معلق:
صيغه طلاق يا قطعي است يا معلق :

طلاق قطعي: طلاقي است که گويندة آن، قصد وقوع فوري طلاق را داشته باشد، مانند اينکه مرد به زنش بگويد : تو را طلاق دادم.

حکم اين نوع طلاق اين است که به مجرد صدور آن از مردي که داراي اهليت طلاق است به زني که شرايط واقع شدن طلاق بر او باشد، فوراً واقع مي‌شود.

اما طلاق معلق: طلاقي است که مرد وقوع طلاق را به شرطي معلق کرده باشد مانند اينکه به همسرش بگويد : اگر به فلان مکان رفتي تو را طلاق داده‌ام. و حکم اين طلاق اين است که اگر زوج هنگام تحقق شرط، نيت طلاق را داشته باشد، طلاق واقع مي‌شود.

و اگر قصد تشويق بر انجام يا ترک کاري يا مانند آنرا داشته باشد، اين نوع طلاق سوگند به حساب مي‌آيد و اگر چيزي را که بر آن سوگند خورده، واقع نشد بر او چيز واجب نمي‌گردد و اگر آن چيز واقع شد کفاره سوگند بر او واجب مي‌شود.

3- طلاق به طريقة سنت و طلاق بدعت
طلاق بر دو قسم است : طلاق سني و طلاق بدعي: 

طلاق سني (مطابق با سنت نبوي) : طلاقي است که مرد همسري را که با او همبستر شده در حال طهر و پاکي از حيض، قبل از آنکه با او نزديکي کند، يک طلاق دهد : 

خداوند متعال مي‌فرمايد : 

) الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإمسَاکٌ بِمَعرُوفٍ أَو تَسرِيحٌ بِإحسَانٍ ( (بقره : 229)
«طلاق دو مرتبه است نگهداري به گونه شايسته يا رها کردن با نيکي (بدور از ظلم و جور)».

و مي‌فرمايد : 

) يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمْ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ((طلاق : 1)
«اي پيامبر وقتي که خواستيد زنان را طلاق دهيد آنها را در وقت فرارسيدن عده طلاق دهيد».

پيامبر ص در تفسير اين آيه زمانيکه ابن عمر همسرش را در حال حيض طلاق داد و عمربن خطاب ص دراين باره از او سؤال کرد، فرمود : 

(مره فليراجعها، ثم ليمسکها حتي تطهر، ثم تحيض، ثم تطهر، ثم إن شاء أمسک بعد ذلک، وإن شاء طلق قبل أن يمس فتلک العدة التي أمرالله سبحانه أنتطلق لها النساء)[4] «به ابن عمر دستور بده تا او را بازگرداند و نزد خودش نگه دارد تا اينکه از حيض پاک شود سپس دوباره به حيض افتد و دوباره پاک شود، سپس اگر خواست بعد از آن او را نگه دارد واگر خواست طلاق دهد بايد قبل از آنکه با او همبستر شود او را طلاق دهد. اينست عده‌اي که خداوند دستور داده که زنان در آن طلاق داده شوند».

طلاق بدعي: طلاقي است که خلاف طلاق سني باشد، مثل آنکه مرد زن را در حال حيض يا در طهري که با او همبستر شده طلاق دهد، يا اينکه سه طلاق را با يک لفظ و يا با سه لفظ ليکن در يک مجلس ذکر کند، مثلاً بگويد : تو سه طلاق داده شده‌اي، يا اينکه در يک مجلس بگويد : تو را طلاق دادم، تو را طلاق دادم، تو را طلاق دادم.

اين نوع طلاق حرام است و انجام دهنده آن گناهکار است.

پس اگر مردي زنش را در حال حيض طلاق داد، يک طلاق واقع مي‌شود، اگر طلاق رجعي باشد، به اوامر مي‌شود که همسرش را به نزد خود باز گردانده تا پاک شود، و دوباره به حيض بيافتد و بعد از آن پاک شود، سپس اگر خواست او را نگه دارد و اگر خواست قبل از آنکه با او همبستر شود اورا طلاق دهد همچنانکه پيامبر ص به ابن عمر دستور داد.

اما دليل وقوع اين نوع طلاق اثري است که بخاري از سعيد بن جبير از ابن عمر روايت کرده که گفت : (حسبت علي بتطليقة)[5] «طلاقي که داده بودم برايم يک طلاق حساب شد».

حافظ ابن حجر در فتح الباري (9/353) مي‌گويد:
پيامبر ص بود که دستور رجوع کردن را به ابن عمر داد و او را راهنمايي کرد که اگر بخواهد بعد از رجعتش او را طلاق دهد، چکار بکند، و اينکه به ابن عمر گفته شد : کاري که او انجام داده برايش يک طلاق حساب شده، احتمال اينکه کسي غير از پيامبر ص آنرا يک طلاق حساب کرده باشد، بسيار بعيد است؛ چون قرائن زيادي در اين جريان بر آن دلالت مي‌کند، چگونه تصور مي‌شود که ابن عمر در اين ماجرا، به رأي خود،کاري انجام دهد در حالي که او نقل کرده که پيامبر ص از کار او ناراحت شد؟ چگونه در قصه مذکور در آنچه مي‌خواست انجام دهد با او مشورت نکرد؟

حافظ ابن حجر مي‌گويد : ابن وهب در مسندش از ابن أبي ذئب روايت کرده که نافع به او گفت : ابن عمر زنش را در حال حيض طلاق داد، عمر از پيامبر ص در اين باره سؤال کرد، پيامبر فرمود : (مره فليراجعها ثم ليمسکها حتي تطهر) «به او دستور بده تا زنش را بازگرداند و او را نزد خود نگه دارد تا پاک شود» ابن أبي ذئب در حديثي از پيامبر ص ذکر کرده که آن يک طلاق است، ابن أبي ذئب گويد : حنظله ابن أبي سفيان به من خبر داد که او از سالم شنيده