الأبرار، وصلت عليکم الملائکة، و أفطر عندکم الصائمون)[6] «نيکوکاران غذايتان را بخورند و ملائکه بر شما صلوات بفرستند و روزه‌داران نزد شما افطار کنند».

2- دعاي خير و برکت براي صاحب وليمه و همسرش همانطور که در تبريک ازدواج ذکر شد.
اجابت دعوت مراسمي که بامعصيت همراه است جايز نيست مگر اينکه قصد انکار و از بين بردن آن را داشته باشد که در اينصورت اگر نتواند آنرا از بين ببرد بر او واجب است که برگردد. در اين باره احاديثي به شرح زير آمده است : 

از علي روايت است : (صنعت طعاما فدعوت رسول الله ص فجاء فرأي في البيت تصاوير فرجع فقلت : يا رسول الله، ما أرجعک بأبي أنت و أمي؟ قال : إن في البيت سترا فيه تصاوير، و إن الملائکة لاتدخل بيتا فيه تصاوير)[7]. «غذايي را درست کردم و پيامبر ص را دعوت نمودم، پيامبر آمد و چند عکسي را در خانه ديد و برگشت. گفتم اي رسول خدا! پدر ومادرم فدايت باد چه چيزي باعث شد که برگردي؟ فرمود : در خانه پرده‌هاي عکس‌داري(*) بود و ملائکه به خانه‌اي که در آن عکس باشد داخل نمي‌شوند».

سلف صالح هم به اين روش عمل کرده‌اند : 
از ابومسعود – عقبه بن عمرو – روايت است : (أن رجلا صنع له طعاما، فدعاه فقال : أفي البيت صورة؟ قال : نعم فأبي أن يدخل حتي کسر الصورة، ثم دخل)[8] «مردي براي او (ابومسعود) غذايي درست کرد و او را دعوت کرد، گفت آيا در خانه عکسي وجود دارد؟ گفت : بله، ابومسعود از وارد شدن به آن خانه خودداري کرد تا اينکه آن مرد عکسها را از بين برد سپس داخل شد».

بخاري گويد[9] : (و دعا ابن عمر أبا أيوب، فردي في البيت سترا علي الجدار، فقال ابن عمر : غلبنا عليه النساء. فقال : من کنت أخشي عليه فلم أکن أخشي عليکم، فوالله لا أطعم لکم طعاما، فرجع) «ابن عمر ابوايوب را دعوت کرد، پرده‌اي را روي ديوار خانه ديد. ابن عمر گفت زنان در اين مورد بر ما غلبه کردند، ابوايوب گفت : آنقدر از او (الله) مي‌ترسم که از تو نمي‌ترسم، قسم به خدا غذاي شما را نمي‌خورم و برگشت».
..............................
[1]) متفق عليه : خ (5173/340/9)، م (1429/1052/2)ف د (3718/202/10).
[2]) صحيح : [ص. ج 539]، هق (263/7)، اين لفظ بيهقي است، م (1431/1054/2)، د (18/3719/203/10).
[3]) صحيح : [الإرواء 1955]، م (1430/1056/2)، د (3722/206/10).
[4]) صحيح : [مختصر م 1316]، م (2042/1615/3)، د (3711/195/10).
[5]) صحيح : م (2055/1425/3).
[6]) صحيح : [ص. ج 1226]، د (3836/333/10).
[7]) صحيح : [2708]، جه (3359/111/2)، ابويعلي در مسند خوداينحديث را روايت کرده است. (ق 31/37/39، 1/2) و قسمت زيادي حديث «فقلت يا رسول ...» جزو روايت او است.
*) عکس ذي روح.
[8]) سند آن صحيح است : [آداب الزفاف 93]، هق (268/7).
[9]) (249/9).امام نووي رحمه الله در شرح مسلم (164/3) مي‌گويد :
همه‌ي کساني که به اجماعشان اعتماد مي‌شود، بر جايز بودن مسح خفين (موزه‌ها) در سفر و حضر اجماع کرده‌اند، خواه براي ضرورت باشد يا غيرضرورت، حتي براي زني که هميشه در خانه است يا از پا افتاده‌اي که توانايي حرکت ندارد نيز جايز است.

تنها خوارج و بعضي فِرَق، مسح خفين را جايز نمي‌دانند و مخالفتشان ناقض اجماع نيست.

حسن بصري رحمه الله گويد : هفتاد نفر از اصحاب پيامبر ص براي من روايت کرده‌اند که پيامبر ص خفين را مسح مي‌کرد – أه‍.

بهترين دليل بر جواز مسح خفين حديثي است که مسلم از أمش از ابراهيم از همام روايت کرده که گفت : جرير ادرار کرد سپس وضو گرفت و خفهايش را مسح کرد به او گفته شد : اين چنين مي‌کني؟ گفت : (نعم رأيت رسول الله ص بال ثم توضأ و مسح علي خفيه) «بله پيامبر ص را ديدم که ادرار کرد، سپس وضو گرفت و خفهايش را مسح کرد» أعمش گويد : ابراهيم گفت : اين حديث گفت : اين حديث بسيار مورد توجه‌شان قرار گرفت چون اسلام جرير بعد از نزول سوره مائده بود :[1]

نووي گويد : [2]

معناي اين سخن همان گفته‌ي خداوند متعال در سورة مائده است : 

) فَاغسِلُوْاْ وُجُوْهَکُم وَ أيدِيَکُم إلَي المَرافِقِ وامسَحُوا بِرؤسِکُم و أرجُلَکُم إلَي الکعبين (    (مائده : 6).

«صورتها و دستهاي خود را همراه با آرنجها بشوييد و سرهاي خود را مسح کنيدو پاهاي خود راهمراه با قوزکهاي آن بشوييد ».

اگر اسلام جرير قبل از نزول سوره مائده مي‌بود احتمال داشت که حديث او (دربارة مسح بر خف) بوسيله آيه مائده منسوخ شده باشد، ليکن اسلام او بعد از نزول سوره مائده بوده، لذا در مي‌يابيم که به حديث او عمل مي‌شود و حديث روشن مي‌کند که آيه دربارة کسي است که بدون خف باشد؛ به اين ترتيب سنت، مخصص (خاص کننده) آيه بوده است. والله أعلم.

شروط مسح بر خفين:
شرط جايز بودن مسح خفين اين است که خف‌ها بعد از وضو پوشيده شوند : 

از مغيره بن شعبه رض روايت است که : (کنت مع النبي ص ذات ليلة في مسير، فأفرغت عليه من الإداوة فغسل وجهه و ذراعيه و مسح برأسه، ثم أهويت لإنزع خفيه فقال : دعهما فأني أدخلتهما طاهرتين. فمسح عليهما)[3]. «شبي در راه با پيامبر ص بودم، از آبي که در ظرف بود بر دست‌هايش ريختم، صورت و دست‌هايش همراه با ساعدهايش را شست و سرش را مسح کرد، سپس خواستم تا خفهايش را در بياورم فرمود : آنها را در نياور چون در حالت طهارت آنها را پوشيده‌ام (وضو داشتم) سپس بر آنها مسح کرد».

مدت زمان مسح:
از علي ابن ابي طالب رض روايت است : (جعل رسول الله ص ثلاثة أيام ولياليهن للمسافر و يوما و ليلة للمقيم)[4] «پيامبر ص (مدت مسح را) سه شبانه روز براي مسافر و يک شبانه روز براي مقيم تعيين کرد».

محل(جاي) مسح و چگونگي آن:
محل مشروعي که بايد مسح شود بالاي خف است، به دليل گفته علي ابن ابي طالب رض : (لو کان الدين بالرأي لکان أسفل الخف أولي بالمسح من أعلاه، لقد رأيت رسول الله ص يمسح علي ظاهر خفيه)[5] «اگر دين بر اساس رأي – اشخاص - مي‌بود مسح قسمت زيرين خف بر مسح بالاي آن برتري داشت، ولي پيامبر ص را ديدم که بالايخف را مسح مي‌کرد».

مقدار واجب مسح، اندازه‌اي است که اسم مسح بر آن اطلاق شود.

مسح بر جوراب و نعل (دمپايي):
همانطور که مسح بر خف جايز است، مسح بر جوراب‌ها و نعل‌ها (دمپايي) نيز جايزاست؛ به دليل حديث مغيره بن شعبه : (أن النبي ص توضأ و مسح علي الجوربين و النعلين)[6] «پيامبر ص وضو گرفت و بر جوراب‌ها ودمپايي‌هايش مسح کرد».

از عبيد بن جريج روايت است : (قيل لابن عمر : رأيناک تفعل شيئا لم نر أحدا يفعله غيرک، قال و ما هو؟ قالوا : رأيناک تلبس هذه النعال السبتية : قال إني رأيت رسول الله ص يلبسها و يتوضا فها و يمسح عليها) «به ابن عمر گفته شد : از تو کاري را ديديم که از کس ديگر آن را نديده‌ايم. گفت چه کاري؟ گفتند : مي‌بينيم که اين دمپايي‌هاي چرمي را پوشيده‌اي[7]، گفت : پيامبر ص را ديدم که از اين دمپايي‌ها مي‌پوشيد و با آنها وضو مي‌گرفت و بر آنها مسح مي‌کرد».

آنچه مسح را باطل مي‌کند: 

مسح به يکي از اين سه مورد باطل مي‌شود : 

1- سپري شدن مدت مسح : 

چون همانطور که بيان شد اعتبار مسح خفين مدت معيني دارد که پس از آن جايز نيست. 

2- جنابت : 

به دليل حديث صفوان : (کان رسول الله ص يأمرنا إذا کنا سفرا ألا ننزع خفافنا ثلاثة أيام ولياليهن إلا من جنابة لکن من غائط وبول و نوم)[8] 