ش که دست‌هاي کوتاه و پاهاي بلند دارد) را يک بزغاله چهارماهه حکم کرد».

از ابن عباس روايت است : (أنه جعل في حمام الحرم علي المحرم و الحلال في کل حمامة شاة)[4] «او فديه کشتن کبوترهاي حرم را براي محرم و غيرمحرم به ازاي هر کبوتر، يک گوسفند (بز) قرار داد».

ابن کثير در (100/2) گويد : 

«آية : ) هَدياً بَالِغَ الکَعبَةِ ( يعني هديي که به کعبه برسد و منظور از آن اينست که هدي به حرم مکه فرستاده شود تا در آنجا ذبح گردد و گوشت آن بر مساکين حرم تقسيم شود و بر اين کار با اين روش همه اتفاق‌نظر دارند.

و آية ) أو کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِينَ أو عَدلُ ذَلِکَ صِيَاماً ( به اين معني است که اگر مُحرِم همانند حيواني که کشته است را نيافت يا حيوان صيد شده از حيوانات نظيردار نبود در اين صورت شخص بين فديه و طعام دادن و روزه گرفتن مختار است، چراکه «أو» براي تخيير است. چگونگي فديه (غير از ذبح حيوان) به اين صورت است که نخست قيمت حيوان صيد شده يا مثل آن رامشخص کند، سپس به اندازه آن غذايي بخرد و به عنوان صدقه به هر مسکيني يک مد از آن را بدهد. و اگر نتوانست قيمت آن را بپردازد اختيار دارد که به جاي طعام دادن هر مسکين، يک روز روزه بگيرد».
..........................
[1]) متفق عليه : خ (1829/34/4)، م (1198/856/2)، ت (839/166/2).
*) مانند شير و ببر و گرگ و سگ. «مترجم».
[2]) تفسير القرآن العظيم (99/2). از عکرمه روايت است که گفت : (سأل مروان ابن عباس و نحن بواد الأزرق : أرأيتما أحبنا من الصيد لانجد له بدلا من النعم قال : تنظر ما ثمنه فتصدق به علي مساکين أهل مکة) «در دره أزرق بوديم مروان از ابن عباس سؤال کرد : اگر صيدي کرديم ولي از انعام جانشيني براي کفاره آن نيافتيم چکار کنيم؟ گفت : ببين قيمتش چقدر است، به اندازه قيمت آن به مساکين اهل مکه صدقه بده».
*) صحيح : [ص. د 3226]، د (3783/274/10).
[3]) صحيح : [الإرواء 1051]، ما (941/285/)، هق (183/5).
[4]) سند آن صحيح است : [الإرواء 1056]، هق (205/5).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مشخصات کتاب</a><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">فصل اول:(طهارت (پاکيزگي)  </a><a class="folder" href="w:html:28.xml">فصل دوم :(نماز) </a><a class="folder" href="w:html:130.xml">فصل سوم :(جنائز )</a><a class="folder" href="w:html:144.xml">فصل چهارم: (روزه)</a><a class="folder" href="w:html:156.xml">فصل پنجم: (زکات)</a><a class="folder" href="w:html:180.xml">فصل ششم:(حج ) </a><a class="folder" href="w:html:215.xml">فصل هفتم:(ازدواج )</a><a class="folder" href="w:html:252.xml">فصل هشتم: (بيوع (معاملات)</a><a class="folder" href="w:html:293.xml">فصل نهم: (أيمان (سوگندها)  و نذور)</a><a class="folder" href="w:html:311.xml">فصل دهم: (اطعمه (خوردنيها)</a><a class="folder" href="w:html:331.xml">فصل يازدهم:(وصيت)</a><a class="folder" href="w:html:339.xml">فصل دوازدهم:(فرائض)</a><a class="folder" href="w:html:350.xml">فصل سيزدهم :(حدود )</a><a class="folder" href="w:html:379.xml">فصل چهاردهم:(جنايات) </a><a class="folder" href="w:html:404.xml">فصل پانزدهم:(قضاوت)</a><a class="folder" href="w:html:422.xml">فصل شانزدهم :(جهاد)</a><a class="folder" href="w:html:437.xml">فصل هفدهم:(عتق)</a><a class="text" href="w:text:446.txt">خاتمه </a><a class="text" href="w:text:447.txt">مراجع</a></body></html>1- آنچه از دو راه جلو و عقب خارج مي‌شود مانند ادرار، مدفوع و باد :

به دليل فرموده خداوند متعال : 

)أَوْ جَاْءَ أَحَدٌ مِّنْکُمْ مِنَ الغَاْئِطِ( (مائده : 6)

«يا اينکه يکي از شما قضاي حاجت برگشتيد».

و به دليل فرموده پيامبر ص : (لايقبل الله صلاة أحدکم إذا أحدث حتي يتوضا، فقال رجل من حضرموت : ماالحدث يا أبا هريرة؟ قال : فساء أو ضراط)[1]. «هرگاه يکي از شما بي‌وضو شد تا وضو نگيرد خداوند نمازش را قبول نمي‌کند، مردي از حضرموت گفت اي ابوهريره بي‌وضويي چيست؟ ابوهريره گفت : بيرون شدن باد بدون صدا يا با صدا، از شکم».

خروج مذي و ودي (هم وضو را باطل مي‌کند):
عن ابن عباس رضي الله عنهما قال : (المني و الودي و المذي، أما المني فهوالذي منه الغسل، و أما الودي و المذي فقال : اغسل ذکرک أو(*) مذاکيرک و توضأ وضوءک للصلاة)[2] «ابن عباس در خصوص مني و ودي و مذي گفت : مني آن است که با خارج شدن آن غسل واجب مي‌گردد و اما با خروج ودي و مذي گفت آلت تناسلي و اطراف آن را بشوي سپس مانند وضوي نماز وضو بگير».

2- خواب عميقي که با آن شعور و ادراک باقي نماند، خواه مقعد به زمين چسبيده باشد يا خير : 

به دليل حديث صفوان بن عسال که گفت : (کان رسول الله ص يأمرنا إذا کنا سفرا أن لا ننزع خفافنا ثلاثة أيام ولياليهن، إلا من جنابة، لکن من غائط وبول و نوم)[3] «پيامبر ص به ما دستور مي‌داد که در مسافرت خف‌هايمان را به مدت سه شبانه‌روز به خاطر مدفوع، ادرار و خواب در نياوريم، مگر در حالت جنابت، در اين حديث، پيامبر ص بين خواب و ادرار و مدفوع (براي باطل شدن وضو) فرقي قايل نشده است.

از علي رض روايت است که پيامبر ص فرمود :
(العين و کاءالسه فمن نام فليتوضا)[4] «چشم بند مقعد است، پس هر کس خواب رفت وضو بگيرد».

وِکاء – به کسر واو – نخي است که با آن سرمشک يا کيسه را مي‌بندند.

سَهِ : به فتح سين مهمل و کسرهاء مخفف، مقعد است.

و معني آن اين است که بيداري، بند مقعد و محافظ آن است، چون شخص در بيداري آنچه از او خارج شود را، احساس مي‌کند.[5]

3- زائل شدن عقل به خاطر مستي يا بيماري، چون شدت غفلت در اين موارد، بيش از خواب است.

4- لمس کردن شرمگاه بدون مانع، با شهوت : 

به دليل فرموده پيامبر ص: (من مس ذکره فليتوضا)[6] «هرکس شرمگاهش را لمس کرد بايد وضو بگيرد».

در حديثي ديگر مي‌فرمايد : (هل هو إلا بضعة منک)[7] «آيا بيش از اين نيست که آن تکه گوشتي از بدنت است؟» زماني آلت تناسلي، تکه گوشتي از بدن به حساب مي‌آيد، که لمس کردن آن همراه با شهوت نباشد؛ زيرا در اين حالت مي‌توان لمس آن را به لمس عضوي ديگر از بدن تشبيه کرد؛ ولي اگر با شهوت لمس شود ديگر نمي‌توان آن را به عضوي ديگر تشبيه کرد چون ديگر اعضاي بدن عادتاً با شهوت همراه نيست، و اين همانطور که مي‌دانيد واضح است.[8]

5- خوردن گوشت شتر : 
به دليل حديث براء بن عازب رض از پيامبر ص که فرمود : 
(توضئوا من لحوم الإبل، ولاتوضئوا من لحوم الغنم)[9] «از خوردن گوشت شتر وضو بگيريد ولي از خوردن گوشت گوسفند وضو نگيريد».

از جابربن سمره رض روايت است که مردي از پيامبر ص پرسي :
(أأتوضأ من لحوم الغنم؟ قال إن شئت توضأو إن شئت لاتتوضأ : قال : أأتوضا من لحوم الإبل؟ قال : نعم توضأ من لحوم الإبل)[10] «آيا بعد از خوردن گوشت گوسفند وضو بگيرم؟ پيامبر ص فرمود : اگر خواستي وضو بگير و اگر خواستي وضو نگير، گفت آيا بعد از خوردن گوشت شتر وضو بگيرم؟ فرمود بله بعد از خوردن گوشت شتر وضو بگير».
........................
[1]) متفق عليه : خ (135/234/1)، [ريال (117/1)، أ (352/75/2)، غيربخاري و بيهقي و احمد اصل حديث را بدون قسمت زياد شده ذکر کرده‌اند : م (225/204/1)، د (60/87/1)، ت (76/150/1).
*) شک از راوي است.
[2]) صحيح [ص. د 190]، هق (115/1).
[3]) حسن : [ص. نس 123]، ت (69/65/1)، نس(84/1).
[4]) حسن : [ص. جه 386]، جه (477/161/1)، د (200/347/1) نحوه.
[5]) نيل الأوطار (242/1).
[6]) صحيح : [ص. جه 388]، د (179/307/1)، جه (479/161/1)، نس (100/1)، ت (82   / )، درروايت ترمذي عبارت «فلايصل ...» هم 