مبر ص به مردم، گفت : 
پيامبرr را ديدم که مانند اين وضوي من وضو گرفت و فرمود : (من توضا نحو وضوئي هذا، ثم قام فرکع رکعتين لايحدث فيهما نفسه، غفرله ماتقدم من ذنبه)[13]. «هر کس مانند وضوي من وضو بگيرد، سپس دو رکعت نماز با خشوع بخواند، گناهان گذشته او بخشوده مي‌شود».

از ابوهريره روايت است که پيامبر ص هنگام أذان صبح به بلال فرمود : (يا بلال أخبرني بأرجي عمل عملته في الإسلام فإني سمعت دف نعليک بين يدي في الجنة؟ قال: ما عملت عملا أرجي عندي : أني لم أطهر طهورا في ساعة من ليل أو نهار إلا صليت بذلک الطهور ماکتب لي أن أصلي)[14] «اي بلال به من بگو چه کاري در اسلام انجام داده‌اي که به اجر و پاداش آن از هر کار ديگري بيشتر اميدواري. زيرا من صداي کفشهايت را پيشاپيش خودم در بهشت شنيدم، بلال گفت : اميدوارکننده‌ترين کاري که انجام داده‌ام اين است که در طول شبانه‌روز، هر بار که وضو مي‌گرفتم تعداد رکعاتي که خدا برايم مقرر کرده بود، مي‌خواندم».
........................
[1]) صحيح [ج 5316]، أ (171/294/1).
[2]) متفق عليه : م (226/204/1)، و اين لفظ مسلم است، خ (164/266/1)، د (106/180/1)، نس (64/1).
[3]) صحيح : [مختصر م 125]، م (235/210/1).
[4]) صحيح : [ٌ. 129 و 131]، د (142/144 و 236/1).
[5]) متفق عليه : خ (168/269/1)، م (268/226/1)، (4122/199/11)، نس (78/1).
[6]) اسناد آن صحيح است: [ص. خز 118/62/1].
[7]) حسن و صحيح است : [ص.د 124]، خ (158/258/1) از حديث عبدالله بن زيد و د (136/230/1)، ت (43/31/1) ابوداود وترمذي اين حديث را از ابوهريره روايت کرده‌اند.
[8]) حسن و صحيح است : [ص. د 101]، د (110/188/1).
[9]) صحيح : [ص. د 112]، د (121/211/1).
[10]) صحيح : [مختصر م 143]، م (234/209/1).
[11]) صحيح : [ص. ت 48]، ت (55/38/1).
[12]) صحيح : [الترغيب 20]، کم (564/1)، و در اثناي وضو دعايي ثابت نشده است. أه‍.
[13]) متفق عليه : م (226/204/1)، و اين لفظ مسلم است، خ (164/266/1)، د (106/180/1)، نس (64/1).
[14]) متفق عليه : خ (1149/34/3)، م (2458/1910/4).براي محرم جايز است هنگام بستن احرام خروج از آن را به عذر بيماري و غيره شرط کند

از عايشه(رض) روايت است : (دخل رسول الله ص علي ضباعة بنت الزبير، فقال لها : أردت الحج؟ قالت والله لا أجدني إلا وجعة فقال لها : حجي واشترطي، و قولي : اللهم محلي حيث حبستني)[1] «پيامبر ص بر ضباعة بنت زبير وارد شد و به او فرمود : آيا اراده حج کردي؟ گفت به خدا قسم من بيشتر اوقات بيمارم، پيامبرr فرمود : نيت حج کن و شرط کن و بگو خداوندا! هر جايي که مرا از حج باز داشتي همان جا محل بيرون آمدنم از احرام است».

پس هر کس – زمان بستن احرام – چنين شرطي کرد، هر وقت چيزي مانند بيماري، دشمن يا غيره، او را از ادامه حج باز داشت، مي‌تواند از احرام بدوناينکه «دم» بر او واجب شود، بيرون آيد.

ولي کسي که اين را شرط نکرده باشد، وقتي از ادامه حج بازداشته شد «دم» بر او واجب مي‌گردد به دليل فرموده خداوند متعال : ) فَإن أحصِرتُم فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَديِ ( «واگر (از برگزاري بعضي از مناسک، به وسيله دشمن يا بيماري و غيره) بازداشته شديد هر آنچه از هدي فراهم شود (ذبح کنيد)» و هدي فقط از انعام : شتر، گاو و گوسفند (يا بز) است، و اگر برايش گوسفند ميسر بود کافي است، ولي شتر و گاو براي ذبح بهترند. پس اگر هدي برايش ميسر نشد ده روزه بگيرد قياس بر کسي که حج تمتع کند و هدي نداشته باشد.
.........................
[1]) متفق عليه : خ (5089/132/9)، م (1207/867/2)، نس (168/5).«مناسکتان را از من ياد بگيريد» حج پيامبر ص

مسلم با سند خود[1] از جعفر بن محمد از پدرش روايت کرده : بر جابر بن عبدالله وارد شديم. او از همه سؤال کرد تا به من رسيد. گفتم : من محمد بن علي بن حسين هستم، دستش را بر سرم کشيد، سپس دکنه بالاي سينه‌ام را درآورد و بعد دکمه‌هاي بالا و پائين يقه‌ام را باز کرد و دستش را روي سينه‌ام گذاشت، من در آن هنگام نوجواني بودم، گفت : مرحبا به تو اي پسر برادرم، هرچه مي‌خواهي سؤال کن، پس در حالي که نابينا شده بود از او سؤال کردم، سپس وقت نماز فرا رسيد در حالي که پارچه‌اي بافته شده را به خود پيچيده بود برخاست. هرگاه آن پارچه را روي دوش خود مي‌انداخت چون کوچک بود از شانه‌اش پايين مي‌افتاد، عبايش بر جالباسي آويزان بود، براي ما امامت کرد، سپس به او گفتم : از حج پيامبرr برايم بگو، او نُه انگشت دستش را مشت کرد سپس گفت: 

پيامبرr تا نُه سال حج نکرد. سپس در سال دهم به مردم اعلام کرد که مي‌خواهد به حج برود. مردم زيادي به مدينه آمدند که همه آنها مي‌خواستند به پيامبر ص اقتدا کنند تا مانند او اعمال حج را به جاي آورند. با او خارج شديم تا به ذوالحليفه رسيديم، (در آنجا) اسماء دختر عميس، محمد بن ابوبکر را به دنيا آورد، (لذا کسي را) پيش پيامبر ص فرستاد که چکار کند؟ پيامبر ص فرمود : (اغتسلي و استثفري(*) بثوب و أحرمي) «غسل کن و پارچه‌اي را روي محل خروج خون قرار بگذار و احرام ببند». پيامبر ص در مسجد (ذوالحليفه) نماز خواند و سپس سوار قصواء (لقب شتر پيامبر) شد تا به بيداء (نام محلي) رسيد. نگاه کردم تا چشمم کار مي‌کرد، جلو، راست و چپ و پشت سر پيامبر جمعيت سواره و پياده ديده مي‌شد، پيامبرr در ميان ما بود، قرآن بر او نازل مي‌شد و او تفسير آن را مي‌دانست و چيزي که به آن عمل مي‌کرد ما هم به آن عمل مي‌کرديم، با کلمه توحيد اين چنين لبيک گفت : (لبيک اللهم لبيک، لبيک لاشريک لک لبيک، إن الحمد و النعمة لک و الملک لاشريک لک) و مردم نيز با اين تلبيه لبيک گفتند، و پيامبرr بدون اينکه چيزي را از آنان مانع کند تلبيه‌اش را ادامه داد.

جابرr گفت : ما فقط نيت حج مي‌کرديم و عمره را نمي‌دانستيم تا وقتي که با پيامبر ص به بيت‌الله رفتيم، او رکن (يماني) را مسح کرد سپس سه دور شتابان و چهار دور آهسته زد سپس به طرف مقام ابراهيمu رفت و آيه :

) وَاتَّخِذُوا مِن مَقَامِ إبرَاهِيمَ مُصَلَّي ((بقره : 125)

«از مقام ابراهيم نمازگاهي براي خود برگيريد».

را خواند و مقام را بين خودش و بيت‌الله قرار داد. پدرم مي‌گفت : «و يقين دارم که آن را از پيامبر ص نقل کرده است» پيامبر دو رکعت نماز خواند در آن دو رکعت «قل هو الله» و «قل يا أيها الکافرون» را تلاوت کرد. سپس به طرف رکن يماني باز گشت و آنرا مسح کرد، سپس به طرف رکن يماني باز گشت و آنرا مسح کرد، سپس به طرف صفا خارج شد. همين که به صفا نزديک شد آيه 

) إنَّ الصَّفَا وَ المَروَةَ مِن شَعَائِرِ اللهِ ( (بقره : 158)
«بي‌گمان – سعي بين – صفا و مروه از شعائر دين الهي است».

را خواند و فرمود : (أبدأ بما بدأ الله به) «به چيزي که خداوند با آن شروع کرده، آغاز مي‌کنم» به صفا شروع کرد و از آن بالا رفت تا بيت‌الله را ديد سپس رو به قبله خدا را به يگانگي و بزرگي ياد کرد و فرمود : (لا إله إلا الله، وحده لاشريک له، له الملک و له الحمد و هو علي کل شيي قدير لا اله إلا الله وحده، أنجز وعده، و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده) «هيچ معبود بر حقي غير از الله نيست. او (در ربوبيت و الوهيت و صفاتش) يکتا است و هيچ شريکي ندارد، مالکيت فقط براي او و حمد فقط لايق او است و او بر هر چيزي توانا است. هيچ معبود بر حقي غير از او نيست. او يکتا است، وعده خو