کافران روبرو مي‌شويد گردنهايشان را بزنيد و همچنان ادامه دهيد تا به اندازه کافي دشمن را ضعيف و درهم مي‌کوبيد در اين هنگام (اسيران) را محکم ببنديد، بعداً يابر آنان منت مي‌گذاريد (و بدون عوض آزادشان مي‌کنيد) و يا (در برابر آزادي از آنان) فديه مي‌گيريد، تا جنگ بارهاي سنگين خود را بر زمين مي‌نهد و نبرد پايان مي‌گيرد».
..........................
[1]) قبلاً بيان شد.سلب 

(و من قتل قتيلا فله سلبه)[1] «هر کس شخص (کافري) را (در ميدان جهاد) بکشد، سلبش به او تعلق مي‌گيرد» سلب عبارت است از تمام وسايلي که مقتول به همراه دارد، مانند : لباس، زيور آلات، اسلحه و همچنين اسبي که بر آن کشته شده است.
............................
[1]) متفق عليه : خ (3142/247/6)، م (1751/1370/3)، ت (1608/61/3)، د (2700/385/7).غنائم

بعد از جنگ غنائم تقسيم مي‌شود : چهار پنجم آن به کساني داده مي‌شود که در جنگ شرکت کرده‌اند، به پياده يک سهم و به سواره سه سهم داده مي‌شود:
خداوند متعال مي‌فرمايد:
)وَاعلَمُوا أنَّ مَا غَنِمتُم مِن شَيءٍ فَأنَّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ ...(  (أنفال : 41)
«و بدانيد که همه غنائمي که به دست مي‌آوريد، يک پنجم آن متعلق به خدا و پيامبر و ... است».
از ابن عمر روايت است : (رأيت المغانم تجزأ خمسة أجزائ ثميسهم عليها، فما لرسول اللهr فهو له يتخير) «ديدم که غنائم به پنج قسمت تقسيم مي‌شد، سپس سهمها جدا مي‌شدند و براي پيامبر يک سهم را برمي‌گزيدند».
همچنين از ابن عمر روايت است : (أن رسول اللهr أسهم يوم خيبر، للفارس ثلاثة أسهم، للفرس سهمان و للرجل سهم)[1] «پيامبرr روز خيبر سهمها را مشخص کرد، به سواره سه سهم داد، دو سهم براي اسب و يک سهم براي مرد سوارکار».

از ابن عباس روايت است : (أن النبي ص أعطي الفارس ثلاثة أسهم، و أعطي الراجل سهما)[2] «پيامبر ص به سواره سه سهم و به پياده يک سهم داد».

از غنيمت تنها به کساني سهم داده مي‌شود که پنج شرط زير را بصورت کامل داشته باشند : اسلام، بلوغ، عقل، حريت ومرد بودن، پس اگر يکي از اين پنج شرط در اووجود نداشت اندکي از غنيمت به او داده مي‌شود اما سهم مشخصي دريافت نمي‌کند؛ چون از جمله کساني نيست که جهاد بر آنها واجب باشد : 

از عمير مولاي ابن لحم روايت است : (غزوت مع مولاي يوم خيبر و أنا مملوک، فلم يقسم لي من الغنيمة، و أعطيت من خرثي المتاع سيفا و کنت أره إذا تقلدته)[3] «در روز جنگ خيبر با مولايم در جنگ شرکت کردم، چون برده بودم از غنايم جنگي چيزي به من ندادند ولي از وسايل کهنه شمشيري به من دادند که وقتي آنرا روي شانه‌هايم قرار مي‌دادم، به زمين کشيده مي‌شد».

از ابن عباس روايت است : (کان رسول الله ص يغزو بالنساء فيداوين الجرحي، و يحذين من الغنيمة، فأما بسهم فلم يضرب لهن)[4] «پيامبر ص زنان را به جنگ مي‌برد تا مجروحان را مداوا کنند و قسمتي از غنيمت رابه آنان مي‌داد ولي سهمي براي آنان تعيين نکرد».

مصارف خمس
يک پنجم غنيمت به پنج سهم تقسيم مي‌شود : سهمي براي رسول خدا ص. و بعد از او ص در مصالح مسلمانان صرف مي‌شود، سهمي براي نزديکان پيامبر ص، که عبارتند از : بني هاشم و بني مطلب، سهمي براي يتيمان، سهمي براي مساکين، و سهمي براي مسافران (وامانده در راه) : خداوند متعال مي‌فرمايد : 

)وَاعلَمُوا أنَّ مَا غَنِمتُم مِن شَيءٍ فَأنَّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِي القُربَي وَ اليَتَامَي وَ المَسَاکِينِ وَ ابنِ السَّبِيلِ((أنفال : 41)

«و بدانيد که همه غنائمي که به دست مي‌آوريد يک پنجم آن متعلق به خدا و پيامبر و خويشاوندان (پيامبر) و يتيمان و مساکين و ابن سبيل است».
..........................
[1]) صحيح : [ص. جه 2303]، جه (2854/952/2)، اين لفظ ابن ماجه است و بخاري و مسلم و ابوداود آن را بدون لفظ «خيبر» روايت کرده‌اند، : خ (2863/67/6)، م (1762/1383/3)، د (2716/404/7).
[2]) صحيح : [الإرواء 1227]، هق (293/6).
[3]) حسن : [ص. جه 2304]، ت (1600/58/3)، د (2712/402/7)، جه (2855/952/2).
[4]) صحيح : [مختصر م 1151]، م (1812/1444/3)، د (2711/399/7)، ت (1958/57/3).في

تعريف في:
في از (فاء) گرفته شده و به معني برگشت است.
در شرع عبارت است از آنچه بدون جنگ از کفار گرفته شود، مانند مالي که کفار از ترس مسلمانان به جاي گذاشته باشند، و جزيه و خراج و اموال اهل ذمه‌اي که صاحب آن بميرد و وارثي نداشته باشد.عقد ذمه

ذمه عبارت است از : عهد و امان :
و عقد ذمه عبارت است از اينکه حاکم يا نماينده او به بعضي از اهل کتاب يا ديگر کفار اجازه دهند که با دو شرط بر کفرشان بمانند : 
1- پرداخت جزيه.
2- التزام به بعضي از احکام اسلامي.[1]
دليل مشروعيت اين عقد فرموده خداوند متعال است:
)قَاتِلُوا الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِِرِ وَلاَيُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنْ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّي يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ( (توبه : 29)
«با کساني از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز قيامت ايمان دارند و نه چيزي را که خدا و فرستاده‌اش تحريم کرده‌اند حرام مي‌دانند و نه آيين حقي را مي‌پذيرند، جنگ و کارزار کنيد تا زماني که خاضعانه به اندازه توانايي جزيه را بپردازند».

پس از عقد ذمه، چه چيزي واجب مي‌گردد:
هرگاه عقد ذمه بسته شد جنگ با اهل ذمه حرام مي‌شود و حفاظت اموال، آبرو (ناموس)،تضمين آزادي‌شان و جلوگيري از آزار رساندن به آنان واجب مي‌گردد[2]، به دليل فرموده پيامبرr : 

(و إذا لقيت عدوک من المشرکين فادعهم إلي ثلاث خصال أو خلال، فأيتهن ما أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم، أدعهم إلي الإسلام فإن أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم، فإن هم أبوا فسلهم الجزية، فإنهم أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم)[3] «هرگاه با دشمنان مشرک روبرو شدي آنان را به يکي از سه خصلت دعوت کن. هر کدام را قبول کردند از آنان بپذير و با آنان جنگ نکن، آنان را به اسلام دعوت کن اگر جواب مثبت دادند، از آنان قبول کن، و با آنان جنگ نکن، ولي اگر سرباز زدند از آنان جزيه بخواه، اگر جواب مثبت دادند از آنان قبول کن و با آنان جنگ مکن».

احکامي که بر اهل ذمه جاري مي‌شود:
احکامي که متعلق به حقوق انسانها در اسلام است، مانند : عقود (قراردادها)، و خسارت جنايات و قيمت تلف‌شده‌ها و حدود بر اهل ذمه جاري مي‌شود :[4]

از انس روايت است : (أن يهوديا رض رأس جارية بين حجرين قيل : من فعل هذا بک؟ أفلان؟ أفلان؟ حتي سمي اليهودي، فأومأت برأسها، فأخذ اليهودي فاعترف، فأمر النبي ص به فرض رأسه بين حجرين)[5] «مردي يهودي سر کنيزيرا بين دو سنگ درهم کوبيد، به او گفته شد : چه کسي اين کار را با تو کرد؟ فلاني؟ فلاني؟ همين که نام يهودي برده شد، با سرش اشاره کرد، يهودي را گرفتند و اعتراف کرد، پيامبر ص دستور داد سرش را بين دو سنگ کوبيدند».

از ابن عمر روايت است : (أن النبي ص أتي بيهوديين قد فجرا بعد إحصانهما فرجمهما)[6] «زن و مرد يهودي که محصن بودند ومرتکب زنا شده بودند نزد پيامبر ص آورده شدند، پيامبر ص آندو را رجم کرد».

چه وقت عهد نقض مي‌شود؟
هر کس از ا